یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور) قسمت ۵۸ از ۶۷۳۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰
قسمت 58
چی شد؟!
طوری نشون دادی انگار
از پسش برمیای!
چرا خواستی کاری رو امتحان کنی
که تا حالا انجامش نداده بودی؟
شرم‌آوره...
گانگ‌چان
یکی جلوشو بگیره
بالاخره چشاتو باز کردی
بیدار شدی
چی بود؟!
چرا اینجوریه...
یعنی...من مُردم!؟
هنوزم سر عقل نیومدی
تا حالا چند بار همو
دیدیم، هان؟
به دنیای پس از مرگ خوش اومدی
نه... امکان نداره
فکرشم نمی‌کردم آخرش
کارم به اینجا بکشه
لعنت به همه
اگه ذره‌ای وجدان داشتی
این‌قدر ازش ناراحت نمی‌شدی
اگه همه‌چیز طبق نقشه پیش می‌رفت
تا الان باید حداقل پنج بار موقع
سکس میمردی
آزادی!
عجب کسخلی گیرم اومد
بالاخره تنها شدم
دیگه از سکس خبری نیست!
سرِ کار باید با
خانم چا رو میگاییدم
خونه هم که دوتا
هیولا منتظرم بود
بالاخره زندگی آبمیوه‌گیری تموم شد
حالا میتونم یه
نفس راحت بکشم
یا لوسیفر...
فکر کنم... یه برداشت
کاملاً اشتباه کردی
من اصلاً نمی‌خواستم خوشحالم ببینمت
می‌خواستم توی بدبختی و عذاب دست‌وپا بزنی
نمی‌دونی چه بلایی سرم آوردی
محاله بذارم قضیه
همینجوری تموم بشه
چـ...چی؟
همونطور که حدس میزدم
بچه‌هایی مثل تو...
باید توی جهنمم
آبشون گرفته بشه
وای خدا..
اون چی بود!
کل عمرم اینقدر
نترسیده بودم
گریه‌م گرفته؟
چطوری یه نفر میتونه
انقدر کُند و بی‌حس باشه؟
بالاخره بیدار شدی؟
با اینکه این‌همه اذیتت کردم
واسه همینه که هنوز حالت خوبه
یا...
داری... چیکار می‌کنی؟
داشتم فکر می‌کردم نکنه لازم
باشه به آمبولانس زنگ بزنم
آخ!
نگرانت شده بودم
فکر کردم شاید مُردی یا
یه بلایی سرت اومده
حالا که این‌همه نگرانم کردی
وقتشه جبرانش کنی، مگه نه؟
راستشو بخوای...
همیشه دوست داشتم
این حرکتو برم
تازه به هوش اومدم
و الین چیزی که دیدم
مالیدن کیرم با پاهاش بود
اصلاً به این جور چیزا علاقه ندارم
ولی چرا هی کیرم داره بزرگتر و بزرگتر میشه
فکر کنم خوب شد
اینو دادم بخوریش
چی؟
دقیقاً فقط یه فنجونش مونده بود
واسه همین بهت دادمش...
می‌خواستم ببینم چه اتفاقی می‌افته
اصلاً فکرشم نمی‌کردم این‌جوری اثر کنه
شاید باید از لین بخوام یه سری
دیگه ازش درست کنه
صبر کن... یعنی اون...
آه!
واااو... کیرت خطرناک شده
با کلاه سرش خیلی نازه
چی بود؟!!
برای همین مجرما اغلب
کلاه به سر میذارن
خُب...کیر تو هم
یجورایی جنایتکاره...خخخ
داری خیلی حال
میکنیا ...نه؟
اینطوری نیست!
نکنه فکر میکنی...
عاع!
پاهام تو کنترل کیرشه
بدجور حشریم کرده
خجالت میکشم ولی
دیگه نمیتونم تحمل کنم
همیشه به این چیزا
علاقه داشتم
فقط توی خیالم
همچین چیزای منحرفی
رو تصور میکردم
چقدر تحقیرآمیز
همیشه فکر می‌کردم لنا یه
دختر نجیب و سربه‌زیره...
خبر نداشتم اهل همچین چیزاییه
نمیتونه با پاهاش
خوب ساک بزنه
زیاد تحریکم نکرده
چی فکر میکنی؟
چه حسی داره... اینکه یه دختر
با پاهاش تحریکت کنه؟
احساس تحقیر شدن بهت میده؟
گفتم که...
اصلاً این‌جوری نیست!
داره با پاهای کثیفش
با کیرم بازی میکنه...
انگار اسباب بازیه
اینکه داره طوری رفتار می‌کنه
انگار از من بالاتره... دیگه داره
حسابی میره رو اعصابم
فکر کردی می‌ذارم این کارو بکنی؟
کاری می‌کنم ازم فاصله بگیره و ...
همینجوری بمون
امروز یه سرویس کامل
بهت هدیه میکنم
وایسا...اگه همینجوری بُکنیم...
آااه!
چقدر سکسی شده!
هااه
پایان

قسمت 58 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 59

این قسمت را دوست داشتی؟

۹ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور)
از ادامه دادی
سرعت