هووم
چقدر گرمه
....
....
همین الان بکش بیرون، بچهجون!
در بزن، وگرنه مُردی!
تلاشمو میکنم دیگه!
صدای یه مرد از
اتاقش میاد؟
...
...
یعنی اشتباه شنیدم
....
....
در نزنی مُردی!
اینهمه صدا واسه چیه
ولی شبیه صدای
تمرین کردنش نیست
یعنی واقعاً یه مرد
آورده خونه؟
یه صدای خیلی بلند شنیدم
گفتم بیام ببینم چیزی شده یا نه
هان؟
برگشتی
من که چیزی نشنیدم
هاهاها...
کی توی...
تختته؟!
تویی...
گانگچان
میشه بگی اینجا دقیقاً داری
چیکار میکنی تا بفهمم...
یجوری برام توضیح بده
انگار یه بچه پنجسالهام
همین حالا،، آشغال عوضی...
راستش دلم میخواد بدون اینکه حتی
توضیحی ازت بشنوم، بکشمت...
ولی پنج ثانیه بهت وقت میدم
مگه اینکه بخوای زندگیتو به باد بدم
پس بهتره یه عذر و بهونهی
درستوحسابی جور کنی...
خانم چا، اینو ببینین
باحال نیست؟
دایناسورهای شبتاب
دایناسورای شبتاب؟
دو تا آدمبزرگ
کون قهوهای باهم توی تختن
که بشینن به دایناسورای
شبتاب نگاه کنن
شوخیتون گرفته؟!
بهت گفتم گول
نمیخوره احمق
فکر کردین من یه بچهم؟!
جدی جدی فکر کردین اینو باور میکنم؟!
شما دوتا...
باهم خوابیدین
مگه نه؟
یکی جلوشو
بــــگــــیـــره
سویون، یک کلمه
دیگه حرف نزن
من خوبم، راستشو
بهم بگین
آخه عصبانی
بنظر میاد
این اتاقم داد میزنه که چه خبره
یه حال و هوای سکسی داره
پس جرئت نکنین یه دروغ مسخره تحویلم بدین
...
....
داد میزنه که سکس کردیم؟
آره... هیچی نشده
اون فقط یه همسایهست که
باهاش صمیمیایم
همیشه باهامون خوب بوده
همسایهست، آره جون خودت
میدونستم... از همون اولم با یه
نیت دیگه اومده سراغمون
واقعاً احمقم...
اصلاً نباید به آشغالی مثل
اون اعتماد میکردم
خب... فکر کنم دیگه چارهای ندارم
باید حقیقتو بهت بگم...
همونطور که خودت گفتی
ما یه کاری با هم کردیم...
ولی سکس نبود
راستش... این اواخر خیلی بیحال بودم
اومده بودم از سویون بخوام
چندتا تمرین بهم یاد بده
بعد موقع ورزش کردن، گرمم شد
واسه همین پیراهنمو درآوردم...
ولی فکر کردم ممکنه یه برداشت دیگهای
بکنی، واسه همین...
برداشت دیگه؟!
داری میگی... ورزش کردی؟!
به لطف یه "شخص خاصی" توی محل کار
احساس کردم باید یه کم روی
استقامتم کار کنم، آخه...
راستی، بد نیست جلوی
زیردستت
یه چیزی تنت کنی؟
فقط دیدنت کافیه تا کل
انرژیم تخلیه بشه
ععع
خُب، این دفعه بیخیال میشم
بهزودی قراره بریم سفر کاری
پس انرژیای که لازم نیست
هدر بدی رو الکی حروم نکن
و مثل دفعهی قبل دیرم نکن
چرا نمیتونم بهش بگم واقعاً
توی سرم چی میگذره؟
هاا
هااا
این عوضی... با اون دیلدو
و اتفاقی که امروز افتاد
این قضیه اصلاً طبیعی نیست
شاید حرفی که اون
قبلاً زده بود...
راست بوده
فعلاً بهتره فاصلهمو
ازش حفظ کنم
هـــوف... نزدیک بود
گیر بیفتیم
لباساتو بپوش
بریم بیرون یه
هوایی بخوریم