یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور) قسمت ۵۹ از ۶۷۳۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱
قسمت 59
عاع
دیگه حتی نمی‌دونم امروز
چندبار ارضا شدم
لطفاً یکی منو بکشه
باید از همون اول
جلوی خودمو می‌گرفتم
چرا همچین کاری کردم
من که کاملاً از پا افتاده بودم
گانگ‌چان... عجب آدم
حشری ای هستیا
خب... احتمالاً این دیگه
برای راضی کردن لنا هم
کاملاً کافی بود، نه؟
الان دیگه خطرناکه
مطمئنم اونم دیگه کاملاً راضی شده
عاع
امیدوارم یادت نرفته باشه که
تو بودی که اول سراغ من اومدی
پس دیگه حق نداری
بگی خسته ای
چی؟!
حالا وقت بخش اصلیه
عااع
وای، چه حس خوبی داره...
نمی‌تونم جلوی تکون دادن
کونمو بگیرم!
برای تو هم حس
خوبی داره؟
نکنه منظور از شیمی جنسی
خوب همین باشه؟
عاع!
ممکنه واقعاً از حال برم!
انگار خسته‌ای، پس بذار همه‌ی
حرکتارو من انجام میدم
تو فقط راحت همینجا
دراز بکش!
عاع!
با اینکه مدتیه
کص ندادم ولی بدجوری
تحریکم میکنه!
سکس باهاش بهترین کاره!
می‌خوام جبران همه‌ی اون
دفعاتی رو که نتونستیم باهم
رابطه داشته باشیم بکنم
امروز بدون وقفه ادامه میدم
می‌تونی روش حساب کنی!
هااه
آاه!
عااع
هااع
آاه!
هااه
بالاخره تموم شد
ها؟! چی شده...؟
چرا دیگه هیچ آبی ازم بیرون نمیاد!!
یـه لحظه...نکنه...
آبم تموم شده باشه!
لعنتی... دیگه حتی زندگیمم
از جلوی چشمام رد نمی‌شه
یعنی یه آدم نمی‌تونه
یذره استراحت کنه؟
میشه یکی از این
زندگی خلاصم کنه!
یا یه کاری کن
از حال برم
نکنه منظور اون
اسکلت احمق همین بود
دلت برام تنگ شده بود؟
هاهاها
منو بُکُش
وای... انگار هنوز کلی
جون تو تنت مونده، نه؟
چی؟
اونقدر به اوج
لذت رسیدم که...
از شدتش همه‌جا
روت خیس شد
و با این حال هنوزم دوام آوردی
چی؟ نه...
اصلاً این‌طوری نیست!
تو شگفت‌انگیزی...
و-وایسا... کاملاً
اشتباه برداشت کردی!
اصلاً اون چیزی نیست که فکر می‌کنی!
انگار بیخودی
نگران بودم
امروز تصمیم گرفتم یه کار
بیشتر نداشته باشم...
ببینم چقدر می‌تونی دوام بیاری
قضیه اونی نیست
که فکر میکنی
آااه!!
اتاق سویون
یا دربزن یا بمیر
فاااک!
اصلاً به درک...
چرا باید برام مهم باشه اون
بچه دوست‌دختر داره یا نه؟
اون جز یه ویبراتور چیزی نیست
پس چرا انگار ناراحتم
فعلاً اونو ولش کن...
اون خرس عروسکی مال لنا بود
ناراحت نمیشه که!
دارم از حسادت میترکم
چی دارم می‌گم؟! حسادت؟! عمراً!
چرا باید حسودیم بشه!!؟
انگار من و اون عوضی باهم بودیم
فقط چند بار باهام خوابیده... همین!
آخخ، دوباره اعصابم خرد شد!
اون آشغالِ ضعیف و حقیر!
اصلاً به من چه ربطی داره!
صبر کن...
یعنی دیگه نمی‌تونم ازش
برای رابطه استفاده کنم؟
چرا این‌قدر دارم
حرص میخورم؟
بی‌خیال...برم به
تمریناتم برسم
دینگ
دونگ
اینوقت شب کی
داره زنگ خونه رو میزنه؟
کمکم کن
چی؟!
چی داری میگی؟
منظورت چیه؟
تو...
انگار داره جون میده
حالا اینکه صورتش چسبیده
به سینه‌هامه به کنار...
بچه پرجنب وجوشی بود
ولی الان نگاهش کن
چه بلایی سرش اومده؟
پایان

قسمت 59 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 60

این قسمت را دوست داشتی؟

۱۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور)
از ادامه دادی
سرعت