قسمت 48
دیگه هیچی برام نمونده
اگه همینجوری
ادامه بدی
هاااه
این میشه آخرین سکس عمرم
خوشبختانه... هیچ مورد غیرعادی
و نگرانکنندهای توی نتایج دیده نشد
بدنش بهشدت کمآب شده
کمبود مواد معدنی داره
تازه از بیخوابی هم حسابی
از پا افتاده
اگه دوباره این اتفاق بیفته
ممکنه جونش به خطر بیفته
فعلاً فقط باید استراحت کنه
بهش سرم وصل کردم و یه
آمپول آرامبخشم زدم
بذارین راحت بخوابه
اصلاً منطقی فکر نمیکردم
هرچقدر هم دلت میخواست
اون کارو بکنی...
نباید اینجوری رفتار میکردی
درست و حسابی فکر نمیکردی
مثل یه رئیس افتضاح رفتار کردی دختر
شایدم نباید اینقدر
بهش سخت میگرفتم
ولی...
دیروز مگه نمیگفت
براش جونی نمونده
اون موقع انقدر تو حال و هوای
خودم بودم که درست یادم نمیاد
یا نکنه فقط خیالاتی شده بودم؟
خانم چا!
دیگه چه اتفاقی افتاده؟!
قربان
دیشب تا دیر وقت
کار میکردیم
بعدشم رفتیم شام بخوریم
یدفعه حالش بد شد
بالا آورد و از هوش رفت
دکتر گفت به خاطر اینه که
زیادی به خودش فشار آورده
همهش تقصیر منه
خانم چا
نه... تقصیر منه که این برنامهی
فشرده رو براش چیدم
عذاب وجدان
گرفتم
نگران نباش... فکر کنم بتونم سفر کاری
رو چند روز عقب بندازم
ممنونم
شما دوتا سختکوشترین
آدمایی هستین که میشناسم
هِی... معلوم بود با اون پروژهی جدید
زیادی به خودش فشار آورده
همم
.....
.....
این کیــ...
بیدار شدی
یادم میاد بیمارستان بودم
الان خونهام؟!
آخ... کل بدنم درد میکنه
سرمم بدجور تیر میکشه
اگه یکی از شرکت دوباره بخواد
مجبورم کنه مشروب بخورم
جدی جدی استعفا میدم
نکنه اون مشروبا فقط یه بهونه بودن
از همون اولم قصدش همین بوده
فعلاً به هیچی فکر نکن
فقط استراحت کن
هاه
یوندا گفت از شدت فشار
و خستگی از حال رفتی
هنوزم حالت خوب
بنظر نمیاد
گفتن از فشار
زیاد بوده، ولی...
حتماً... تقصیر منه
من وقت ندارم
اینجوری بخوابم
چند روز دیگه
یه سفر کاری دارم
دکتر گفته باید
استراحت کنی!
پس امروز
ما خوب ازت
راقبت میکنیم
چی؟
دخترا...
من...
صبرکن
هاا...
همهی اینا تقصیر من بود
بهتر بود بهش میگفتم کنارش میمونم
با اینکه کارای امروزم تموم شده
اِم... خانم چا...
درباره اون گزارش...
شاید ظاهرش زیاد نباشه
ولی قالببندیش یه کم دردسر داره
تازه باید همهشم تایپ کنیم
یه روز که هیچی...
حداقل سه روز طول
میکشه جمعش کنیم
شما چون تازه اومدین
احتمالاً هنوز نمیدونین
روند کارمون اینجا چطوریه
چرند نگو
چی؟
فکر کردی من یکیام که
هیچی از برنامهنویسی و
دستوراتش سرم نمیشه
حتی اگه خیلی هم کند باشین
با یه برنامه نهایتاً سه ساعت وقت میبره
مگه اینکه دلتون بخواد بابت
عملکرد ضعیف اخطار بگیرین
پس تا آخر امروز تحویلش بدینض
چشم!
اولش همه یجور
نگاه تحقیر آمیز بهم داشتن
اینجوریه
ولی اون باعث شد
هان، چی...
الان نگرانش شدم
آره... امروز فقط نصف
روز میرم سر کار
تنهایی که نمیتونم
کار کل تیم رو جمع کنم
از اون طرف هم نمیشه با
خیال راحت بسپرمش به
اون دخترا...
اوه، رسیدی؟
انقدر زود؟
اینجا چه خبره...؟
همهش مواد غذایی سالمه!
عععع
مثل یه مرد یه
نفس بخورش!!
اینکه دیگه
خوراکی نیست
بیشتر شبیه غذای
جهنمه تا غذا!
خودم برات درستش کردم!
ناراحتم میکنیا!!
دیگه بچه نیستی که
بد غذا باشی!
زود باش، دهنتو باز کن!
باید بخوری تا
حالت خوب بشه
بیشتر دارن شکنجهش میکنن
تا اینکه ازش پرستاری کنن
هواپیما داره میاد
بگو آااا...
ععع
انگار دارن از یه اسیر
جنگی بازجویی میکنن
عاع...نه!
هممم
بُکُشینم راحت ترم!
لین، داری چیکار میکنی؟
عع، من؟
این دیگه آخرِ تکنولوژیه...
فرکانس موسیقی درمانی
چی؟!
یه حس بدی
افتاده به جونم
توی همین اتاق میخوابه؟
چه طویلهایه اینجا...
این بو دیگه چیه؟
انگار یکی زیادی
خود ارضایی کرده
این چیه...؟
دیلدوی خودمه؟!
قسم میخورم یه جایی
قایمش کرده بودم تا
هیچکس پیداش نکنه
اینجا چیکار میکنه...
توی اتاق اون؟!
Sarrast.com