همیشه اینقدر شهوتی بود…؟
اون… قورتش داد…؟
اینقدر گوهخوری ارضا
شدی، ای بیعرضه…
اگه میخوای ارضا شی، حداقل
یه خبری بده، ای کثافت…
ببخشید…!
فکر کنم اولین باره که
واقعاً مزش رو میچشم…
فکر میکردم مزهی شیر
میده… ولی خیلی تلخه.
و-واقعاً…؟!
اگه مزهش خوب نیست، لازم
نیست با دهنت بگیری…
چی؟!
خب… اگه فکرش رو بکنی،
یه جور پروتئینه، پس…
و پروتئین بعد از یه
تمرین طولانی واجبه…
آها، پس واسه همینه…؟!
لعنتی…
باز بزرگ شد…
عجیبه…
مگه عادی نیست بعد
از اینهمه ارضا شدن…
دیگه سفت نشه…؟
اینقدر انجامش دادم… اگه
یهو بمیرم، تعجب نمیکنم…
فقط نمیفهمم چرا…
نکنه بهخاطر دارویی
که لنا قبلاً بهم داد…؟
راستی…
تو… با دهنت تمرین
کرده بودی یا چی؟
چی؟ من تمرین
کرده بودم؟
منظورم اینه که…
اگه همه مشکوک بشن،
دردسر میشه، پس بریم.
به هر حال… الان
مساوی هستیم.
یه اتفاق امروز به یه اتفاق
دیگه منتهی شد، ولی…
زودتر بریم تا
کسی مارو ندیده
اینجوری بهتره
به هر حال… الان
مساوی هستیم.
امروز یه چیزی به یه چیز
دیگه وصل شد، ولی…
دفعه بعد، کمکت میکنم
یه جلسه تمرین اسپارتن
جدی داشته باشی، پس…
اگه همه شک کنن
دردسر میشه، پس بریم.
بههرحال… الان
حسابمون صاف شد.
امروز یه چیزی به چیز
دیگه کشید، ولی…
دفعه بعد کمکت میکنم
یه تمرین اسپارتانی حسابی
داشته باشی، پس…
منتظرش باش!
چرا این کارو کردم…؟
خب، اِ… تو… دوستدختر
یا از این چیزا نداری… نه؟
چرا اینو ازش پرسیدم…؟
من اصلاً اصلاً بهش
علاقهای ندارم…
آره… الان به
هم گره خوردیم.
کی از یه شاخهنازک و لاغر
مثل اون خوشش میاد…؟
محاله دوستدختر داشته باشه.
چون بدنت
دیوونهام میکنه.
گفت من دیوونهاش کردم…
هیچوقت کسی اینو
بهم نگفته بود…
شنیدنش
یهجور عجیبه…
یهمیلیون بار بهم گفتن که
ترسناکم… یا حتی بدتر…
یهمدتیه یادم رفته
بود که منم یه زنم…
اون احمق…
هر وقت پیششم…
یهجور آرامشی دارم.
هرچند شاید توهمه…
الان بوی تنم بیشتر
بوی اونه تا بوی سیگار…
یه چیزی میلنگه…
گفت دارن با هم
تمرین میکنن؟
خب… یکی که بهجای مغز
عضله داره… اون یکی هم که
کلاً خنگه… شاید همدیگه
رو خنثی میکنن…؟
بیا زیاد تو عمقش فکر
نکنیم… فقط سرم درد
بیشتری میگیره…
همین الانم بهقدر
کافی فکر تو سرمه… با
این کار و این چیزا…
آخرش اون فقط یه زیردسته…
تو همینجوری هم
هیچکاری رو درست
نمیتونی انجام بدی…
کثافت…
بهت نشون میدم…
بهت نشون میدم که
چقدر میتونم موفق باشم
واو… این خیلی باحاله.
کِی… اومدی اینجا؟
جواهره؟
قبلاً.
تو یخچال غذا هست، اگه
گرسنهای برو یه چیزی بخور.
چشم، قربان!
دیره… زود باش بخواب
باشه.
نمیدونم چون تازه از سر کار
برگشتم… یا نه، ولی گشنمه…
یخچال…
هان؟
کی این نوشیدنی خوشمزه
رو اینجا گذاشته…؟
اینقدر چیز داره میشه…
یعنی، خیلی هم
خوب بود، ولی…
نمیتونیم همینجوری
نقش دوستدختر و
دوستپسر رو بازی کنیم…
همینجوری هم وقت اضافه
ندارم… اونوقت دارم وقتم رو صرف
سکس با یه زیردستم میکنم…
این پروژه… نه… اینجا پای
خود زندگیم در میونه…
اگه همینجوری ادامه
بدم، به کارم ضرر میزنه…
پس برای سفر کاری بعدی…
باید رابطهمون رو سر و سامون بدم.
فکر میکنی بدون کمک
من میتونی هرکاری بکنی؟