هومم…
خراب شده؟
یهجورایی بوی
سطل زباله میده…
فکر نکنم وایتکس باشه…
خب… هرچقدرم چندش
باشه، نوشیدنیه دیگه…
دست هرکی درستش
کرده درد نکنه…
بله!
این دیگه چه کوفتیه…
این چه نوشیدنیایه؟
مزش از اون نفتالینهایی
که یه بار خوردم هم بدتره…!
ایش… چه مزهی
افتضاحی داشت…
و شکمم هم داره
داغ میکنه…
کلاً اشتهامو کور کرد…
فقط یهکم میخوابم…
وای… واقعاً
نمرده…؟
غژژژژ
خدای من! هرچی دستشون
بهش بخوره گند میزنه!
هاا… اینقدر
پنکه هم که خرابه، حس
میکنم دارم خفه میشم…
اگه میدونستم خونه اینطوری
میشه… همون سر کار میموندم.
امشب هوا بیشتر از
همیشه تو این مدت گرمه…
قبلاً یه دوش گرفتم…
اینقدر گرمه که حتی نمیتونم
تمرکز کنم کتاب بخونم…
شاید یه سیگار دیگه بکشم…
Sarrast.com
دیگه نمیذارم
اینطوری بگذره!
میخوام رمز قفل
در رو عوض کنم!
این نقض قرارداده!
فکر کردی چون قبلاً اون کارو برام
کردی، میذارم اینطوری بگذره؟!
تو خودت اول قولت
رو شکستی…
قول؟
شوخیت گرفته…
آه…!
واسه من خیلی اروتیکه!
اینقدر شلوغش نکن…
خدای من!چیه تنش کرده؟!
چقدر بیدفاع به
نظر میرسه…!
جدی… یه آدم نرمال تو
این خونه پیدا نمیشه.
کی گفته بعد از ساعت کاری
میتونی بیای خونهی رئیست…؟
چه بیادبی. پس برام هیچ
احترامی قائل نیستی؟
چی…؟ نه… موضوع
این نیست…
فقط چون با هم یه چند تا
اشتباه کردیم، فکر نکن حالا هر
غلطی میخوای میتونی بکنی.
آخرش من رئیس توام.
ممکنه به خاطر استرس کار
یه کم از راه در رفته باشم…
ولی الان رو ریل برگشتم.
قصد ندارم احساسات
شخصیام جلوی کارم رو بگیره.
حتی دیگه نمیخوام
با تو درگیر باشم.
پس سعی نکن ازم استفاده
کنی که سر کار شل بگیری.
این چه سر و صداییه؟
هاا… داشتم یه خواب
خوب میدیدم…
چی… داری چی میگی…؟
شاید این کافی نیست
که راضیت کنه…
ولی دارم هر کاری که از
دستم برمیاد میکنم که
بهترین کارمو بکنم…
ولی…! به خاطر
دود سیگار لعنتیت…!
شبها نمیتونم بخوابم!
و منم دیگه نمیخوام
با تو درگیر باشم!
پس لطفاً… برو
بیرون سیگار بکش!
ببخشید که اینو میگم، ولی
این تنها چیزیه که منو سر پا نگه
داشته… پس نمیتونم ترکش کنم.
چ-چی؟!
اگه خوشت نمیاد، برو
یه جا دیگه زندگی کن.
و برای اینکه با جامعه
وفق پیدا کنی، بد نیست
تو هم سیگار بکشی…
وااا… چرا اینجا
اینقدر سروصداست؟
اگه دیدی کولر خاموشه، چرا…
ها…؟
یکی جلوشو
بگیره!
انتظار میره این گرمای
شدید ادامه داشته باشه…
گرمای شدید کل کشور رو در
برگرفته | قراره بدتر هم بشه
هاا… بالاخره…!
باشه پس…
میخوای توضیح بدی چرا از
این آپارتمان اومدی بیرون؟
چی…؟
آه… خب، اوم…
راستش، خونهمون خیلی گرم
بود… چیزی برای خوردن نبود…
و منم حوصلهم سر رفته بود…
و میدونی که چی میگن… به
هم تکیه کنید که کمک بگیرید…
باشه…
خب، طبق چیزی که لنا گفت…
همهتون بدون اینکه از من بپرسید یه
توافقی کردید… واسه همینه که اجازه
ندارم تو خونهی خودم سیگار بکشم؟
درست فهمیدم؟
ا-اگه میتونید سیگار کشیدنتون
رو کمتر کنید خیلی خوب
میشه… بهعنوان همسایه،
این کمترین ادب و احترامه…
اسم تو قولنامه عوض شده…؟
عجیبه… چون تا اونجایی که
یادمه، این آپارتمان مال منه…
وای! ببخشید…!
بیخیال…
تقصیر خودمه که نمیتونم
از دخترا نگهداری کنم…
و همونطور که لنا گفت، چون
کولر نیست تو خونه گرمه…
و حتی اگه کولر هم بخریم، تا سال
دیگه هم به دستمون نمیرسه…
فکر کنم منم تا آخر
تابستون همینجا بمونم.
نه، ممنون!
میتونیم اضافهکاریمون
رو هم همینجا تموم
کنیم. عالی نمیشه؟
بازم نه، ممنون!
باشه، پس تصمیم
گرفته شد…
فعلاً بیرون سیگار میکشم…
و چون هوا گرمه،
من و دخترا
اتاق جدا که نمیخوام…
با این قیمت برق…
باورم نمیشه…
جدی… این چیه،
مسافرخونه راه انداختی؟
حداقلش اینه که پول برق رو میده…
خدا رو شکر که کلاً رو نداره…
چطور کار به
اینجا کشید…؟
سر و کلهش پیدا
شد، باید بهش بگم…
قبلاً کافی نبود، مگه نه؟
این دفعه کاری میکنم
که کاملاً راضی بشی