یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور) قسمت ۴۱ از ۶۷۳۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴
قسمت 41
اون هم‌خونه‌ی چهارمت
اسمش چا یوندا بود، آره؟
میشه همه‌چی رو درباره‌ش بهم بگی؟
از چیزایی که دوست داره گرفته
تا چیزایی که ازشون متنفره؟
هان!
یوندا رو از کجا می‌شناسی؟
گمشو بیرون!
امکان نداره یوندا
رییست باشه
میگفت یه کار جدید
پیدا کرده...باورم نمیشه
منظورش همچین چیزی بود!؟
آره، میدونم
یه زنه... چشماش هیچ جون و حالی نداره
اخلاقشم سرده، تازه اون‌قدرم زور داره
که یه مردُ مثل آب خوردن نقش زمین کنه
دقیقاً شبیه یونداست
تازه... فقط من و اون
سیگار میکشیم
عجب ماجرایی!
یعنی همونی که کوبیدت
زمین شده رییست!؟
خیلی ضایع‌ست
بیشتر شبیه
داستانای کمدیه
توی زندگی قبلیت چه گندی زدی
که همچین بلایی سرت اومده؟
این حتماً یه جایی به کشورش خیانت
کرده، وگرنه این همه بدشانسی؟!
واسه همین ازتون
کمک میخوام
یچیزی بگین تا
کمکم کنه بهش نزدیک بشم
یا... نقطه‌ضعفش
از این به بعد قراره هم‌تیمی
و همکارش باشم
از همون اول گیر یه
مانع بزرگ افتادم
تنها چیزی که میدونم
اینه که از من بزرگتره
و اخلاقشم
خیلی سرده
و اینکه... وقتی کفش پاشنه‌بلند می‌پوشه
یه کم از من بلندتر میشه
همیشه پاشنه‌
بلند میپوشه
پس خودشم حواسش
به اون قضیه هست
اول از همه...
فکر کنم بدونم از
چی بدش میاد
چی هست؟
خودت
شرط میبندم از همون لحظه‌ای
که جروبحث کردین شروع شد
هاهاهاها! آره
میتونم تصورش کنم!
باشه بابا!
آره، دعوامون شد!
حالا راضی شدی؟!
چه احمقیم من
رفتم از اونا کمک خواستم
ولی راه بهتری به ذهنم نرسید
واقعاً فکر کردی
قراره کمکت کنیم؟
بعد از اینکه همه‌ی پیامامو
سین کردی و محل نذاشتی
حالا از من کمک میخوای؟
الان چرا اون قضیه رو
وسط کشیدی؟
چـ... چی؟! شما دوتا از قبل
شماره همدیگرو داشتین؟!
چند ماهه که داریم
ععع، حرومزاده
*میلرزه*
تو که اصلاً ازم نخواستی!!
باشه بابا، باشه!!
شمارمو بهت میدم!!
همین الان بهت میدم!
شما اصلاً نمیفهمین
تو چه وضعیتی گیر کردم
موضوع کاملاً جدیه
حس می‌کنم سوار یه کشتی‌
در حال غرق شدنم
کل شرکت
چشمشون به ماست
با این وضعیت، آخه چطوری
باهاش یه تیم تشکیل بدم؟
بیخیال همکاری...
فکر نکنم حتی حاضر باشه یه
کلمه هم باهام حرف بزنه
تازه سیگارم
میکشه
من زیاد از این چیزا
سر درنمیارم
اگه انقدر برات مهمه
چرا یه بار درست‌وحسابی باهاش
رودررو نمیشی؟
یه گفت‌وگوی رو در رو
واقعاً انقدر سخته...؟
برای من که هیچ‌وقت اینجوری نبوده...
فقط کافیه حرفمو بزنم، معمولاً
همه خوب برخورد میکنن
آره، چون تو
فرق داری
هیچ کمکی نکردن
یعنی رودررو
باهاش حرف بزنم؟
اگه اوضاع بدتر
بشه چی؟
حالا که فکرشو میکنم
ما هم چیز زیادی
درباره‌ش نمی‌دونیم
شاید چون زیاد خونه
نمیاد نتونستم حرفای دخترونه بزنیم
....
مگه هم خونه نبودین؟
فقط اینو می‌دونم که عاشق
گیم زدن و نوشیدنی خوردنه
اوه!
بعید می‌دونم این اطلاعات
بدردت بخوره
همیشه ترجیح میداده
تنها باشه
تازه... احتمالاً الان هم حسابی از
مردا حالش به هم می‌خوره
هان؟
همه‌ی ماجرا رو
نمی‌دونم، ولی...
رئیسش بهش نظر داشت
شنیدم همون‌جا
کبوندش زمین
..............
واسه همین از اون شرکت
زد بیرون و اومد شرکت ما؟؟
هااا...چیکار کنم
چجوری باهاش
صمیمی بشم
انگار حسابی عجله داری
حتی اومدی از ما کمک بخوای
نگران نباش
یه راهی بلدیم
جدی...؟
هم اعصابم خورد شده
هم حوصلم داشت سر میرفت
قراره حسابی باحال باشه
یعنی یه فکر خوب
به سرت زده؟
معلومه
ولی اگه همین اول همه‌چی
رو لو بدم که دیگه
مزه‌ش میره
باید سر نوشیدنی خوردن
فکرامونو بریزیم بیرون
وای! چه خفن شده!
دمت گرم، گانگچان!
فقط بهم بگو یه برنامه‌ی
درست‌وحسابی داری
معلومه که داریم!
پس دقیقاً سر وقت اومدم
تو همیشه یه جوری خودتو
به غذای خوب میرسونی
راستی، بعد از اینکه درباره‌ی
یوندا بیشتر فهمیدی
می‌خوای چیکار کنی؟ برنامه‌ات چیه؟
هوم... هنوز مطمئن نیستم
دارم بهش فکر میکنم
آخرش همش بی‌فایدست
تا وقتی نقطه‌ضعف یوندا رو ندونی
هیچ‌جوره با این حقه‌های ارزونت
نمی‌تونی گولش بزنی
چی؟!
یا اصلاً کیرتو بهش نشون بده
از این چیزای صریح خوشش میاد
حداقل یه چیز خوب داری
همون کیرته خخخ
مطمئنم یوندا میپسنده
مست شدی!؟
هوم؟ از کجا فهمیدی؟
خخخ...نگو تو هم
باهاش همون کارو کردی؟!
نـ... نه، فقط... میگم
نباید آدمو از روی
ظاهرش قضاوت کرد
منم همین‌جوری
حدس زدم
راستی... تو مرغ
سوخاری نمیخوری؟
معلومه که نه
اون همه زحمتی که برای
اندامم کشیدم، اگه سوخاری
بخورم همش هدر میره
چطوری میتونه جلوی
خودشو بگیره و خوشمزه ترین
قیمت مرغُ نخوره
دهنتو باز کن
آاااا...
بی‌خیال این فکر و خیال‌ها شو
بیا یه چیزی بنوشیم!
نـ... نه... من اهل مشروب نیستم
فردام باید برم سر کار...
آخه همه جمعن!
فقط یه لیوان سوجو به
خاطر ما بزن!
نگران نباش... من یه نقشه دارم
باشه پس... فقط یه لیوان
بسلامتی!
خودت خوب میدونی
این آخرین فرصته برای
اینکه بخوای...
چیزی که ازت دزدیدن
رو پس بگیری، آره؟
من و شرکتم حساب ویژه‌ای
روت باز کردیم
بی‌صبرانه منتظرم
انتقامت رو ببینم
هرچی سعی میکنم
از فکرش بیرون نمیام
یه‌دفعه بی‌خبر اومد دم خونه‌م
حتی اسم اون دخترا
رو هم بلده...؟
اینا دارن چه
غلطی میکنن؟
ســـ...
الو؟
الو؟
کیه؟
تو کی هستی؟
گوشیش دست تو چیکار میکنه؟
پایان

قسمت 41 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 42

این قسمت را دوست داشتی؟

۱۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور)
از ادامه دادی
سرعت