قسمت 53
میدونم این چند روزه حالت خوب نبوده
لی لااقل یقهی لباستو یه مرتب میکردی
عمم...معذرت میخوام
اشکالی نداره، همین نشون میده
چقدر خودتو توی کار خسته کردی
خخخخ
پس... خانم چا
منتظرمونه؟
خب... خانم چا
غش کرده
چی؟!
غش کرده؟!
همم...
فکر نمیکنی...
گانگچان اخیراً خیلی ضعیف شده؟
انگار جون نداره
آره
تازگیا از حال رفت...
این چند وقته هم حسابی
رنگ و روش پریده
آره خب...
از اولم یه کم ضعیفجثه بود
دل آدم
براش میسوزه
....
شاید...
این مدت کار خیلی
بهش فشار آورده؟
تازه تا دیروقتم
سر کار میمونه
....
....
شاید بد نباشه از این فرصت استفاده کنیم...
یه جوری زحمتایی که تا الان...
برامون کشیده رو جبران کنیم
جبرانش کنیم؟
مثلاً...
یه کم گوشت براش بخریم...
یا یه چیزی تو همین مایهها
یا مثلاً یه مارماهی
تا یخرده جون بگیره
و قوای مردونگیش برگرده
ها؟!
قوای مردونگیش؟
منظورم قوای بدنیش بود...
استقامتش دیگه... هههه
منظور خاصی نداشتم...
فقط واقعاً نگرانم زیادی به خودش
فشار بیاره و از پا دربیاد
عااع
یا مثلاً یه کم جینسِنگ
یه ذره زینکم
بد نیست
رزبری سیاهم بگیریم
با سیر
ولی شما دوتا...
اصلاً پول خریدن اینا رو دارین؟
ماه پیش که با نودل
لیوانی سر کردیم
الان اصلاً بحث
اون نیست
ممکنه کلاً از این خونه
بندازنمون بیرون
چی؟! بیرونمون کنن؟!
اینو ببین
این چیه؟؟
از جلوی شرکتش رد میشدم
اتفاقی دیدمش...
گفتم یه عکس ازش بگیرم
تازه فکر کنم یه دوستدختر هم توی
شرکتش داره که یواشکی باهاشه
اگه یه روز تصمیم بگیره با
دوستدخترش همخونه بشه
اون وقت دیگه
ما نمیتونیم
یه لحظه... اون لکهی
سیاهه توی عکس چیه؟
صورت اون خانوم
معلوم نیست
آها... اونو میگی؟
انگشتم افتاده بود جلوی دوربین
عجله داشتم عکس بگیرم، هه هه هه
دقیقاً در حد و
اندازهی خودته!
پس حداقل بگو صورتشو
دیدی یا نه؟
نه... همین که دیدمشون
سریع پشت دیوار قایم شدم
نتونستم صورتشو
ببینم
هوم... محاله... باورم نمیشه اون
دوستدختر داشته باشه
صددرصد یه سوءتفاهمه
یا یه همچین چیزی
هاها، اون بچه عمراً
دوستدختر داشته باشه
شاید اون زنه میخواسته
سرش کلاه بذاره یا ازش
سوءاستفاده کنه
کاش همین باشه
فقط امیدوارم
دوستدخترش نباشه
البته... شاید عجیبتر این
باشه که تا الان اصلاً
دوستدختر نداشته
انصافاً قدش شاید کوتاه باشه
ولی خیلی شیک لباس میپوشه
هیکلشم رو فرمه
تازه نسبت به سنش خیلی
جوونتر به نظر میاد
تو این سن خونهی خودش
رو هم داره...
کارشم که حسابی کاربلده
اصلاً با این حرف
موافق نیستم
منم همینطور
اصلاً به درک که اون ضعیفه
دوستدختر داشته باشه یا نه!
با این حال...
یه کم کنجکاو شدم
خستهم... یه چرت میزنم
فهمیدن فکر و حالش خیلی راحته
گانگچان... دوستدختر داره؟
محاله همچین چیزی رو قبول کنم
چطور تونست همچین
کاری باهامون بکنه؟
باید اون دخترهای که مخش
رو زده از نزدیک ببینم
اون مال ماست!
آه!
....
جلسه از
دست دادم؟
ارائه چی میشه؟
آه
کاش این کارو
هیچوقت نمیکردم
اصلاً نمیتونم خودمو
جمعوجور کنم
به زور میتونم راه برم
چه آدم احمقیام...
انقدر درگیر هوس شدم
که کار مهمم رو هم از دست دادم
چطوری این خرابکاری رو جبران کنم؟
باید برم ازش بپرسم
دقیقاً چی شده...
نگران نباش
ارائه رو خودم
جمعوجورش کردم
تو داری چیکار میکنی؟!
ولم کن!
وقتی خودت نبودی
همه کارا افتاد گردن من!
پس الان...
وقتشه بهم جایزه بدی
دفعه قبل اصلاً
راضیم نکردی
حالا هم هرچقدر دلت میخواد
سر و صدا کن...
اینجا دیگه کسی نیست
چی؟!
نه، اگه این هیولا
بازم منو بگاد
حتماً...
آاه
باز از حال میرم!
حس میکنم دارم میمیرم!
دیگه نمیتونم
واقعاً...
.....
ممکنه حامله بشم!