قسمت 94
بعد جراحی تو، دیگه
شق نکردم.
تو از عمد اینکارو
کردی تا با زن باشی نه؟
عزیزم...
چطور تونستی...
پاهات رو واسه این
یارو که این بلا رو سر من آورد باز کنی؟
بمیرید، جفتتون!!
بسه!!
اگه بس نکنی،
هیچ راه برگشتی نیست!
تو باید اولش بس میکردی..
به پلیس زنگ بزن،
همینجوری نگاه نکن!!
نه!!
باورم نمیشه این
بلا سرت اومد.
دکتر چئیون؟
چرا اینجایی ؟
خیلی قشنگه!
از کی همچین پرستار
سکسی ای پیدا کرده؟
من کجام بابا؟؟
تکون نخور و
از چیزای جنسی خودداری کن..
چی...
چیشده ؟
چه اتفاقی افتاد؟
خوشبختانه یا
بدبختانه...
نوک چاقو...
خورد به جای
خصوصیت.
به محض اینکه خوب
شدی میخواستم بهت
بگم ولی گوش بده..
از الان به بعد دیگه نمیتونی
رابطه جنسی معمولی داشته باشی.
چاقو به سلول های غاری
آسیب زد، پس شق شدن
برات غیر ممکنه.
سلول های غاری:
ستونی از سلول ها در طول آلت
جراحی ترمیمی
چطور؟!
میدونم درکش سخته..
ولی خوب استراحت کن.
صبر کن..
چیشده ؟!!
از کار افتاده شدم؟
من واقعا.. و
مثل اون کصخل اخته شدم!؟
آقا، آروم باش!
وگرنه خونت میره
اونجا و خطرناک میشه!
ایش...چرا تو شیفت
من اینا میان و
اوه...
اوه خدا..
این نمیتونه...
اخته؟!
من اخته شدم؟؟!
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست🐺Geralt 🐺
قسمت 94
واو...
ایمون خیلی آبیه...
دیگه واقعا پاییز شده.
فردا اولین تولد چو هی
تو خونه ماست.
وقتی بهت
خوش میگذره، زمان
سریع میره.
یک هفته از وقتی که به
همسرم گفتم طلاق میخوام گذشت.
ولی بخطار سفر کاریش..
هیچ برخوردی باهم
نداشتیم و اتفاق عجیبی
نیوفتاد.
کی میدونه؟
شاید رفته دنبال
ادعای اموال.
جون هو.
مرسی ازت بابت
گل ها..
خیلی وقته که کسی برام
تولد نگرفته..
یه حلقه هم خریدم..
اولین بارم نیست ولی خیلی
استرس دارم. و
عطسه!!
اوه خدا باید یچیز
گرم تر میپوشیدی..
نههه..
نگرانش نباش..
ولی باد سرد میزنه..
وقتشه بنظرم...
وقتشه که..
اوه...
منم یچیزی برات خریدم..
ها؟
برای من؟
همچی مثل یه
رویاس...
بودن تو این خونه بزرگ
فقط با چو هی.
زنم جواب تلفنم
رو نمیده از وقتی که رفته...
تازه پسرمم خونه
نمیاد.
شاید بخطار اینه که
راجب طلاق بهش گفتم.
مطمئنی من میتونم
اینجا بخوابم؟
جون هو.
ما هرگز...
بدون نگرانی باهم
نبودیم..
اینگار من همیشه با چو هی
بودم.
فردا تولدته..
چیزی هست که من بتونم
بگیرم برات؟
چیزی... آره...
روز تولدم...
لطفا هرکاری ازت خواستم
بکن.