قسمت 3
سالیان سال...
همیشه یه صحبت
مخفی بین مردم بود.
آه...
آهه!!
آههه!!
اومم!
آههه!
آییی!!
آههه!
آههه!
هاییی!
اومم!
آههه!
آههه!
هاییی!!
آههه! اومم!
جنده کثیف..
آیییی!!
بعضیا سعی میکردن اینو
مخفی کنن بخطار نیاز هاشون.
آیییی!!
آییی!
آهه!
ها؟ سالیان سال کسی
از آشپزخونه استفاده
نکرد..
چی میپزی ؟
اوه!
من فکر کردم امشب شام
درست کنم وقتی کل خانواده هستن.
پسرم گفت بهت؟
واوو.. تو همه
اینارو درست کردی؟
مامان داره ماشینش
رو پارک میکنه.
اوه ،رسید.
من اومدم.
سلام عزیزم.
خوشبختم شمارو میبینم
خانم.
اسم من چو هی هستش.
که اینطور...
بوی چیه؟
چو هی غذا درست کرده،
بیا.
من یکم خوردم عالی
بود.
چی ؟
نمیشه که همیشه سالاد
بخوری!
بیاین بخوریم.
اون نمیتونه فقط به
تمیزی و اینا رسیدگی کنه؟
غذایی مثل این کل خونه رو
بو میندازه..
خوبه...
آره ؟!
تازه کل خونه هم تمیز کرد.
خب... خونه که
بنظر تمیز میاد.
معمولا خدمتکار ها اینقدر
زیاد کار نمیکنن..
اونجور که شنیدم این
تنبل نیست..
ولی این چه لباس هایی
هستش ؟
همین انتظار رو داشتم
از کسی که تو اشپز خونه یکی دیگه کار
میکنه..
خب چی میشه اگه اون
توجه هارو جلب کنه؟
در زندگي امروزه زن ها
به مهارت هایی نیاز دارن..
دیگه فقط خونه دار نیستن..
اوه ،این تنده.
این چیه؟
پس خفه شو و بیا
رو تخت.
حله!!
چجور زنی درخواست سکس میکنه
آخه؟
من حتی مطمئن نیستم
بتونم کیرمو بلند کنم..
چی؟! چه اتفاقی داره میافته؟
آههه...!
یا یونگ بزرگ داره...
با اشتیا کیرمو
ساک میزنه..
اینجور که این ساک میزنه...
یه بچه دیگه میخواد؟
همم؟
چته باز؟
هیچی...
ما سالی یکبار سکس میکنیم...
قطعا قرص که نخورده..
فکر کنم سعی برای بچه دار
شدن زیادیه دیگه..
با توجه به سن و اینا..
همم...
آههه..
بجنب...
عجله کن...
اومم..!
هایییی!!
آههه!
آههه!
ها یونگ!!
آههه!
آههه!
حقیقتش ،من میدونستم که ها یونگ
یه زن عالیه.
ها یونگ!
آهه!
آره خب ،شاید عصبی
و سخت گیر باشه!
یکبار میکنم آبت
بیاد!
اومم!!
ولی در کل خوبه، که من میتونم
تحملش کنم!
آهه!
آههه!
با اینکه آب من قبل از
تو اومد...
اوممم!!
دیگه کیرم راست نمیشه...
چیزی که قرار نبود کوچیک بشه..
کوچیک شده...
هر احترامی که به عنوان
همسر داشتم، اونروز تموم شد.
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 3