قسمت 81
آهههه!!
هایییی!!
لطفا یکم...
هایییی!!
آهههه
دارم کصخلا میشم!
خودم دارم همون کارو
با چو هی میکنم و دنبال طلاقم..
جون هو..
شيش ماه پیش
همینه.
همین خونس...
حالا نوبت منه..
تا توام چیز های
با ارزش تورو بگیرم..
آره.
هر روز غر میزنه..
داره میاد میکشه منو..
اوخ... خیلی
مستم..
تمام تلاشم رو
دارم میکنم ولی اصلا
براش کافی نیست.
این شوهرشه؟
هاهاها!
بس کن!
هرگز با زن دیگه ای
نمیپرم..
فکر کنم صدای یچیزی
شنیدم..
نزار برات بگم..
دیروز رخت هارو شستم..
اون غر زد که من
پارچه هارو خراب کردم!
ولی من چي بگم؟؟
زنمه آخه!
شاید یه روزی
منو درک کنه
حالا که دارم فکر میکنم..
چرا تو هیچوقت
شرت نداری ؟؟
اینجوری خیلی
راحت ترم...
ادیت میشی اینجوری ؟
نه نه!
لطفا...و
همینجوری بمون..
چيزي نپوش...
جون هو..
اينقدر نخور برام..
بکن داخل...
همین الان بکن منو!
جون هو..
نمیخوام اونجوری که من آسیب
دیدم توهم ببینی..
اون روز...
من یاد خود قدیمیم
انداختی!
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 81
کسی خونه نیست؟
چیشده!
یچیز بگو حداقل..
نمیتونه حقیقت
داشته باشه..
چیزی نیست..
بیا بیرون..
من جلو در خونه هستم..
جلو در؟؟!
دیوانه شدی ؟؟
فقط چند روز گذشته!
یا من میام تو یا تو میای
بیرون.
هومم..
تازه کارن تمومه شده بود
ولی اینگار بازم گفتن که بیام.
دردت چیه؟؟!
تو میدونی شوهر من الان
خونس!!
فقط من نیستم که
تو دردسرساز میوفته!
آخرین باره میزارم
این گوهو بخوری!
میای خونه من و
منو تهدید میکنی؟؟
بحث کافیه..
بهتر نیست زودتر کارتو
شروع کنی؟
گفتم نه!!
بسه!!
نکن...!
نه!!
گفتم که بسه!!