خدمتکار قسمت ۷۰ از ۱۰۱۲۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰
قسمت 70
همینطور که فکر میکردم..
اینقدر باحال
هست که ولش نکنم...
حالا که دیگه بقیه جنده ها
دیگه نمیان..
کاری میکنم اون تنها
اسباب بازی من بشه.
میبینیم که
میتونه چقدر مقاومت کنه.
زن هایی مثل اون..
تخصص خودمه بالخره..
اینهمه راه اومد تا محل
کارم تا بهم بگه نمیخواد منو
تهدید کنه
تا کی میخواد پیش بره؟
به اندازه کافی
از خودم نروندمش؟
می‌تونم نگاه
شهوت انگیزشو
روم حس کنم.
حس عجیبی دارم..
متنفرم ازش!
اوقق!
دوباره وضع
معدم خراب شد!
یهو احساس حالت
تهوع کردم..
هرچی که هست
جلو اون یابد طبیعی رفتار
کنم..
نمیخوام فکر کنه
که از کارش چیزی بدست
اورده..
ممکنه از حد بگذره و
کار خطرناکی دستم بده.
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 70
هوممم!!
چوهی...
کصت عالیه واقعا...
خیلی نرم و خیسه وقتی
میکنم توش..
ولی وقتی میخوام بکشم
بیرون، کصت نمیزاره..
تک تک خطوط و بافت
کصت رو حس میکنم..
کی تو هم عالیه مثل
یه فلز بزرگ داغ داخلمه..
واقعا ؟
بجز شوهر قبلیم
فقط با تو خوابیدم..
ولی مطمئنم با این‌ تجربه کم..
ما برای هم ساخته شدیم.
حالا..
دیگه هروقت بهت
فکر میکنم خیس میشم..
و داخل کصم
میخاره..
هیچوقت کسی این‌جوری
از بدنم تعریف نکرده بود..
خیلی خوشحالم..
خوشحالم که یه مرد هستم..
با اینکه زنم این
روزا سخت نمیگیره..
ولی هردفعه که میخواستم
در مورد سکس باهاش
حرف بزنیم جواب نداد.
منحرف!!
راستش...
وقتی رفته بودی سرکار
خیس خیس شده
بودم.
هوممم!!
نکن!کثیفه!
مممم!!
خدایا...
جوری ساکش میزنه اینگار
میخواد تمیزش کنه!
همین‌ چند دقیقه پیش
تو کصش بود..
و آب کیر هم ریخت روش..
نمیخواد که..
خیلی بیشتر داره حال میده چون
همبن چند لحظه پیش ارضا شدم!
اگه بخطار چو هی نبود..
این لحظات کوچیک بعد سکس رو
هیچوقت حس نمیکردم..
بسه...!
شفاف شد!
فکر کنم آبم تموم شد دیگه..
همش رو کشیدی بیرون!
هومم
کیه..؟
منم،باز کن.
بدنم از استرسی
که کشیدم نابود شده.
باید یه حموم خوب
یه خواب خوب داشته باشم.
چرا اینقدر طولش دادن؟؟
اه.
خوش اومدید خانم.
خانم. من امروز
یکم حالم خوش نیست..
میتونی برام یکم
فرنی درست کنی؟
ببخشید.
همین الان از
خواروبار فروشی اومدم..
آهه!!
اوه.
شرمنده...
نمی‌دونم چجوری از دستم در رفت..
خانم.
نه ،چو هی یون.
با من روراست باش!
تو..
تو اومدی اینجا که
شوهر منو تحريک کنی؟
نمیفهمم...
بهت اجازه میدم
با یه پیشبند اینجا
بگردی ولی این..
آهههه..!
فکر نکنم کار درستی باشه
تو خونه یکی دیگه لخت بگردی!!
اوه...
اینقدر بی دقتی که
سوراخ کثیفت رو بهم نشون دادی.
خانم..
مطمئنم همین‌جوری پخت و پز
هم میکنی..
وقتی که با شوهرم خونه تنهایی هم
همینجوری هستی؟؟
این..
بخطار اینه که داشتم رخت
رو میشستم لباس زیرم خیس
شد..
برای همین درس آوردم
تا خشک بشه..!
تو همین الان نگفتی که
از خواربار فروشی اومدی؟
پایان

قسمت 70 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 71

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خدمتکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت