خدمتکار قسمت ۲۷ از ۱۰۱۱۹ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹
قسمت 27
سعی کن آروم باشی،
ميخوام بکنمش داخل.
اوخخ؟!
آههه!!
صبر کن!خیلی بزرگه!
نمیتونم...
خیلی دیره دیگه!
اندازم نیست...!
داخله..!
وقتی یکم از مزش
رو بچشی، دیگه هیچ راه
برگشتی نیست!
اوخخ
جائیل؟!
درد داره!!
زنی مثل تو..
آههه!
هیچوقت نباید با یه کصخل
مثل شوهرت باشه.
آههه!
هممم
من بهت باد میدم
زن بودن چطوریه!
هاییی
جون هو
هاییی
آهههه
هممممم
زنت واقعا بهترینه!
آههه...
اینجوری که به
بقیه میگن...
آهههه
هممم
زن یه مرد دیگه واقعا
عالیه!
هاییی
اوممم
و زن بهترین دوستم
که دیگه خداس!
این راحت نبود،
حتی برای من...
ولی الان...
آههه!
بالخره دیگه گاییدمش!
آههه
هایییی
اومممم
تو واقعا زن حشری
ای هستی..
آه.. ؟
چرا..؟
مطمئنم این و جون هو فقط
سکس معمولی دارن...
جائیل ؟
اگه من یکاری کنم....
هممم
هممم
که اون هیچوقت نمیزاره
جون هو بکنه..
آهههه!!
هاییی!!
نه...
اونجا نه...
احتمالا بیشتر باهام
صمیمی بشه.
هممم
لطفا،
اون جا کثیفه...!
آهههه
و وقتی گاردش اومد پایین...
من میتونم هرکاری
که دلم خواست باهاش بکنم!
آههه
آههه
هایییی
هممم
آهههه!!
هاییییی!؟
آههه!!
آههههه
آهههههه
داره میاد...
اومممم
جائیل...
آههه...
عالی بود...
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 27
مممم...
اون خونه‌ نیومد..؟
اون معمولا صبح میاد که
لباس هاشو عوض کنه...
چو هیی؟؟
اوه، ببخشید..فکر
کردم یکی دیگه هستی.
صبح بخیر
خانم این لباس رو بهم
داد...
نظرتون چیه..؟
اینگار که اندازس...
آره...
یادمه..
ها یونگ
قبلا اینو می‌پوشید.
وقتي ما جوون
بودیم...
باهم خوشحال بودیم...
اون مثل فرشته ها بود..
اوم...
آقا.. ؟
اوه...
آاااا...
من مدتی میشه که ازین
نوع لباسا پوشیدم..
نه!خیلی
قشنگ شدی!
فکر کردم یه فرشته اومد!
هاهاها..
میدونستم که این زیباست...
ولی الان که دیگه همچین لباسی
پوشیده دیگه نمیتونم ازش چشم بردارم...
میخواید جایی برید؟
دارم‌ میرم فروشگاه یکم
خواربار
بخرم.
ممکنه سنگین باشه بزارید
من باهاتون بیام.
اوکیه، نیازی نیست که
رو کتاب هات کار کنی؟!
نگران اونا نباش..
صبر کن لباس عوض کنم..
به فکر شام امشبم...
میخواستم که یکم
خورش درست کنم،
از نظر تو اوکیه؟
عالیه..
از کجا میدونستی من اینو دوست دارم؟
هاها..
خوشحالم که اینو می‌شنوم...
من همیشه میخواستم...
با ها یونگ برم خواروبار فروشی...
از وقتی که ازدواج کردیم..
این خواسته کوچیکم برآورده نشد..
اوه،
اینجا رو نگاه...
خیلی خريد کردیم!
و هنوز کلی چیز مونده!!
من باید با دقت
بیشتری خرید میکردم...
ببخشید
اوکیه بابا!
من اینارو میبرم خونه
و برمیگردم برای بقیه.
تو میتونی خونه بمونی...
چو هی؟
اوم...
مشکلی پیش اومده؟
اوم...
فقط...
باید برم
سرویس بهداشتی...
اوه مطمئنم یه سرویس بهداشتی
اینجا هست!
حتما بخطار من
تا الان نگهش داشته...
همه در ها قفلن؟
اینگار که ازش زیاد
استفاده نمیشه.
ولی مشکل اینه که...
ایش...
نزدیک بود...
آروم...
اوم..
ببخشید ولی...
اوه!!
شما دستمال کاغذی دارید؟
آره!
فک کمک‌ دارم!
یجا تو این باید باشه..
ها؟! !
پایان

قسمت 27 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 28

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خدمتکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت