خدمتکار قسمت ۳۷ از ۱۰۱۱۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸
قسمت 37
فکر نمیکردم بیای.
ولی از اونجایی که
اومدی.
میتونی باهام صادق
باشی و راستشو بگی..
هممم!!
که دلت برای کیرم
تنگ شده!
اون دوباره اومد
پیشم!
ازت انتظار نداشتم
ها یونگ!
انتظار نداشتی؟
تو اونی بودی که بهم
زنگ زدی، جا ئیل.
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 37
اینجایی
مهم نیست چقدر اوضاع بینشون
خوب شده..
برای تنگ بازی
در آوردن خیلی دیر شده!
بگذریم از اون
قسمت!
اون نگاهت
قرار نیست زیاد روت
باشه.
در حین نوشیدن
حرف بزنیم؟
نه مرسی
نمیخوام اشتباه دفعه
پیشم رو تکرار کنم!
ها؟
اشتباه؟
علاوه بر اینکه لذت بردی،
تازه زیر من ارضا هم شدی!
و تو به این میگی
اشتباه؟
خب،تو یه اشتباه
کردی!
اینکه یه خانم اینقدر زیاد
آبش بپاشه، این اشتباهه!
من میرم تا به این
کصشرا گوش ندم!
این همه راه اومدی نمیشه
اینجوری بری!
هوی..
فقط باهام صادق باش و بهم
بگو که دلت برای کیرم تنگ شده.
اوخ!
یا تو از لذت داری
داری فاصله میگری؟
هوممم
آهههه..!
داره ممه هام رو ساک میزنه!
نمیتونم مقاومت کنم!
پوففف!
وقتی لمسش کنی دیگه
کاری نمیتونه بکنه!
نباید دوباره کبودم کنه!!
بسه!!
اوه...
باید بدونی..
اگه تنگ بازی
در بیاری..
آه!
آییی!
ممکنه تمام لذتی که میتونی
ببری رو خراب کنی!
داری چه غلطی میکنی ؟!
قطعا ،
من میخوام خواسته های دفن شده
تورو برآورده کنم.
بسه...
اگه ادامه بدی!!
به جرم تجاوز ازت
شکایت میکنم!
ها؟
واقعا داره میگه نه (
باورم نمیشه.
اصلا ممکن نیست از
اون بیشتر از من خوشش
بیاد!
اون کارم میتونی بکنی..
فقط اوضاع رو سخت تر
میکنه..
برای جفتمون.
آهه!
نه...
نمیتونی!!
آهه...
آههه...
نگاش کن...
هممم
حالا که کردم داخلت
نظرت عوض شد.
مگه نه ؟
چقدر رقت انگیزی!!
ها..؟
چیشد...
بهت گفتم اتفاقی که دفعه پیش
افتاد اشتباه بود!
من به کسی احتیاج داشتم که
بهش تکیه کنم..
فکر نمیکردم بخطار اون اشتباه
تو بخوای ازم اخاذی کنی.
زنی‌ مثل تو..
نباید با اون باشه،
وقتی من اینجام!!
فکر کردم ما یه
توافقی کردیم.
ولی اگه تو یچیز دیگه میگی،
پس من یه معذرت خواهی بخطار
اعمالم بهت بدهکارم!
من قلبا بخطار اعمالم
معذرت میخوام!
من فقط اومدم اینجا تا تورو
ببینیم..
و سو تفاهم هارو باهم حل کنیم.
ما جفتمون مست بودیم و
مغزمون کار نمی‌کرد، درسته؟
تو فقط دوست همسرم هستی،
چرا باید به دلیل دیگه بیام؟!
میفهمم، ما دیگه
جوان های بی گناه نیستیم!
و قطعا نیاز نیست
دیگه همچین ریسکی کنیم!
من واقعا شرمنده شدم
!
که شانسم رو با
زنی که واقعا ستایشش
میکنم از دست دادم..
ولی ،
اگه بازم بیای پیش من..
اونوقت من اونو به عنوان
قرارداد بینمون تلقی
میکنم.
هیچ قرار دادی
نخواهد بود.
من نمیتونم اجازه بدم تو
امروز اینجوری قدم بزنی.
پایان

قسمت 37 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 38

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خدمتکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت