قسمت 21
ولی...
لباس های این
چرا اینجوریه؟
اینگار همین الان ازش
سواستفاده کردن..
ميدونی چرا گفتن میخوام
تورو ببینیم؟
نه ،نمیدونم..
واقعا نمیخواستم اینو
بگم ولی..
هرزه..
دیشب...
صدا های عجیبی از
اتاقت شنیدم..
چیزی یادت میاد؟
اینقدر زیاد بود که فکر
کردم یه حیوونه..
پسر منم تو این خونه
زندگی میکنه، پس
لطفا یکم آگاه باش..
شاید اون جنتلمن باشه،
ولی بازم جوونه.
صدا حتما سوپرایزش
کرده...
یجا دیگه اینکارو انجام
بده اگه واقعا بهش نیاز
داشتی، حله؟
اوه هنوز اینو دارم؟
بیا میتونی اینو
داشته باشی.
از اون لباس های
نخی ای که داری
بهتره
میدونم تو فقط یه خدمتکاری.
ولی حداقل یچیز درست
بپوش.
فهمیدی ؟
بله،خانم.
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست🐺Geralt 🐺
قسمت 21
هممم!!
آههه..
آههه..
هاییی!!
آهه!!
هاییی..
آهه!
مممم!!
هممم!!
هایییی
آههه...
ها؟
خانم چو هی؟
اوه، من فقط..!
میتونم توضیح بدم!
خیلی شرمنده!
نميدونستم تو داخل حمومی
میخواستم عینکم رو پیدا کنم!
ببخشید!
طبقه پایین نبود؟
باید زودتر ازش میپرسیدم!
لعنت!!
اوم...
بیا، اینو نزدیک
در پیدا کردم.
اوه..
آها...
میخواستم بعدا بهت
بدم..
اینگار خجالتیه...
هنوز خیسه...
میخواستم بعدا بهت بدم..
نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
که دوباره شق نکنم...
اوه
همچين زنی
کنار خودم...
نمیدونم این بده یا
خوبه...
اوخ. و.
باید خودمو کنترل
کنم...
باید!
نباید دوباره اونکارو با خانم
چو ههییی کنم.
تو اتاق خودمم
نمیتونم برم.
میشینم اینجا
کار میکنم...
نه بعد اتفاقی که
افتاد...
لعنت بهش!
حتی یک کلمه هم نمیتونم
بنویسم.
میخوام فقط رو تختم
دراز بکشم..
ها یونگ دیگه یحتمل
خوابیده...
همم!!
چرا در اتاقش بازه؟
صبر کن..
میخواد که من بیام تو؟
لخت خوابیده؟
پشمام.
اون هیچ لباس زیری
نپوشیده..
از لباس بدش میاد؟
میخوام دوباره ببینمش..
بدن زیباش رو ببینم..
یه خدمتکار لخت خوابیده...
نمیتونم جلو خودمو بگیرم..
یچیزی بر من غالب شد
و من لیسیدن کصش رو
شروع کردم.
چو هی...
خیلی نرم و
گرمه..
هممم...
نگران اینا بودم
، خیلی ظریف هستن..