قسمت 53
آهههه!!
آاهه
اوخ
هااا
هایییی
نههه..
اون پایین کثیف و خیسه..
هاییییی
احساس میکنم دارم اب میشم..
آهههه
جائیل...
اوهههه
آههههه!!
هاییییی!
اوممم!!
هممم
یکم وقت میخوام تا
ارضاش کنم..
اوممم!!
تمام تمرکزم اون پایین
جمع شده، مثل دفعه پیش..
این مرد...
میدونه چجوری خوب یه زن
رو ارضا کنه..
هاییییی!!
فکر نمیکنی یکم زیادی
حشری هستی ؟
خب،از جایزه لذت بردی؟
قطعا الان نمیگی که
این دفعه آخر بود.
میگی ؟
چقدر سمج.
آییی!!
هنوز نمیتونی غرور رو
بزاری کنار نه؟
هاییزدد
شنیدم بعد اون شبی که
باهم بودیم...
رابطتت با همسرت بهتر شده؟
ولی نمصن...
تو از اون بخطار توجیه کاری که
باهم کردیم استفاده کردی؟
تا عذاب وجدانت رو آروم کنی؟
نه... اون...
اينجوری نیست اصلا..
اگه اوضاع مثل آخرین باری
بود که با شوهرم سکس داشتم..
میتونستم یه
زندگی خیلی خوب باهاش داشته باشم..
ولی الان بخطار حسادت این
کار غیرقابل تصور رو انجام دادم..
فکر کنم هنوزم بهش
حس دارم...
اون هنوزم به شوهرش
فکر میکنه وسط سکس؟ ؟
اوه!
نمیزارم این کارو کنه!!
امشب مال خودم میکنمش!!
آخهه!!
جا ئیل!!!
داخلش...
وقتی سرش رو تکون میدی..
سرش چی؟؟
اینجوریه که دلت بیشتر
کیرمو میخواد نه؟ ؟!
هایییی!!
آههه!!
هایییی!
سوراخت خیلی تنگه!
اوممم!!
بخطار اینه که زیاد با شوهرت
سکس نمیکنی نه ؟
بریزم داخل؟؟
حتی اگه باردارش کنم..
اون جرئت نمیکنه که بگه
مال منه..
گ دیگه نمیتونه رابطه..
بینمون رو..
با میل خودش تمومش کنه و
با تکبر به من نگاه کنه..
بعدش کلا با اون
قطع رابطه میکنه، و
کلا برای من میشه.
هایییی!!
خب پس،میخوام بریزم
داخلت!!
ن...
نهههه...!!
لطفا نه...
التماست میکنم..
هایییی!!
اوممم!
هوففف!
هاییی!
آهههه..!!
اوم...
فکر کنم نشد خودمو
کنترل کنم..