قسمت 60
ها یونگ.
بعد اینهمه وقت که باهم
گزروندیم...
میخوای که من ساکت بمونم؟
اوه...
قفله.
این انباری...
معمولا...
"ولی مطمئنم خوب
پیداش میکنی"
فقط یکی دو ساعت
طول میکشه اونجارو مرتب کنی
واقعا نمیخوای بهم بگی؟
چیزیه که نمیخوای
من بدونم؟
چی میگه ؟
این...
بخطار اینه تو باعث شدی
اینقدر سختی بکشم.
هرچی داخل خودم میریختم،
منفجر شد..
خیلی بد...
با اینکه خستس...
مثل همیشه
باهام سرد نیست...
عزیزم...
میشه دوباره مثا اونوقته که
منو تو کردی بکنی؟
میدونی...
مثل دفعه پیش.
چی.. ؟
تا جایی که که یادمه
دفعه پیش..
من بزور وقتی خواب بود
باهاش سکس کردم.
خوشش اومد؟
یا بخطار اینه که..
به چو هی حسودی میکنه ؟
نه ،این نیست..
اگه اون باشه فقط بخطارش
عصبی میشه مثل دفعه
پیش.
ها یونگ ازونا نیست که
حسودی کنه.
پس چرا؟
تنها چیزی که بین ما
تغيیر کرده..
تو..
فکر نمیکنی خیلی تابلویی؟؟
چی ؟
بعد اینکه کار پیدا کردم
میخوای بالخره مثل یه شوهر
باهام رفتار کنی؟
ولی بازم..
آیییی!!
فکر نمیکنی این تغییر یهویی
خیلی ضایعس؟ ؟
چیکار داری...
هایییی!!
هایییی!!
آههه...
عزیزم...
حداقل باید بریم
تو اتاق خواب!!
عزیزم...!!!
نگران چو هی ام..
آهههه!!
ولی کمترين احساس
همدردی که با زنم داشتم..
الان سریع به نفرت
تبدیل شد..
صبر کن!!
این شکنجه رو نمیتونم
تمومش کنم.
هممم!!
خیلی محکم فشار نده!!
هاییی!!
هایییی؟؟!
آهههه!!
اممم...
آهههه..
بخورش.
الان.
عزیزم ؟
چی ؟
من کل سال ریختم تو خودم
و الان بالخره میخوام
یکاری کنم.
سریع تمومش کن..
نو قطعا نمیخوای خدمتکار
این صحنه رو ببینه نه؟
میخوای ؟
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 60
عجیبه که این
شخصیت شوهرمو ببینم.
ولی...
اومققق
آهههه...
اوقققق!!
اوخ...
اوقققف!!
اوققق!!
هایییی!!
داره میاد!!
اوخخخ!
آهههه!!
سرفه
سرفه
اوخخخ!
سرفه!
سرفه!
سرفه!
سرفه!
اگه اینو میخواستی
از اول باید میگفتی.
اینجوری برای جفتمون بهتر
میشد.