قسمت 36
اوم...
هیون وو..
تو. ..
از چیزی ناراحتی؟
هه،اون واقعا کاری که
گفتم رو کرد.
اوه،
یا شاید باید بگم
که یکاری نکرد!
فکر کردم این شاید
بتونه حالت رو بهتر کنه.
پس تو آخرش فهمیدی
که من چی میخوام؟
واووو...
واقعا بدون
لباس زیر اومدی!
اون...
بالا چطور؟!
هعی..
من دختره خوبی
بودم
لطفا باهام
خوب باش...
باشه، پس.
اوممم!!؟
آیییی!!
هاییییی...
همین چند روز پیش
باکرگیت رو از دست
دادی.
مممم!!
آههه!
چقدر طول میکشه تا با
بقیه پسرا بخوابی؟
آهههه..!
این بخطار اینه که..
تو عشق اول منی..!!
ها...
این اواخر حس
خیلی خوبی نداشتم..
و الان دارم به گاییدن
یه حیوان فکر میکنم..
حیوان..؟
لطفا مهربون باش.
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 36
اوممم...
آهههه!!
صبر کن!
شاید یکی مارو ببینه...
هممم!
نگرانی؟
آههه!!
فکر نمیکنی یکم
زیادی داری حال میکنی؟
هاییی..
حالا، بالا پایین
شو!
اینجا ؟
اینجوری؟
هممم؟
فکر میکردم هرچی من بگم
گوش میدی.
میخوای بکشی عقب
خودتو ؟همینو میخوای ؟
هیون وو...
خیلی بی ادبی.
آهههه!!
هاها!
وقتی اینجوری ازم پیروی
میکنی ازت خوشم میاد بورا!
هایییی
آههه
کارت عالیه!
هاییییی
از چیزی که فکر میکردم
بهتره.
فقط میخواستم یکم
اذیتش کنم..
هایییی!؟
بخطار اینکه هعی
بهم میچسبید
ولی از وقتی
داره تلاشش رو میکنه..
اوخ
صبر کن! نه...
امروز زیاد
امن نیست...
اوه!
ایششش
یه اتاق بگیرید!
خیلی حشری ان!
هیون وو..
خیلی خجالت میکشم..
بورا
بنظرم از الان به بعد باید
بدون لباس زیر باشی!
ها؟
اومدی
ها یونگ
فکر نمیکردم
بیای.
از اونجایی که
اومدی
میتونی با من صادق باشی
و راستش رو بگی..
همممم!
که دلت برای کیرم
تنگ شده!