قسمت 4
خوبه خودت فهمیدی
که اصلا از من بهتر نیستی!
به همسرت
برنگرد!
امشب پیشم بمون!
جون هو..
میشه امروز یکم
مهربون تر باشی؟
شکمم یجوریه..
آروم تر...
خیلی حال میده ولی
خیلی عمیقه!!
آروم تر...
یکم آروم تر..
نه...
نمیتونه درست باشه..
چو هی از من
حامله هستش؟!
اولین باره از اونموقع
اومدم تو راه پله..
اتاق چو هی هم
همینطور...
یک ماهي گذشته، آره؟
بوی مایع لباس شویی میاد..
این رایحه ضعیفه
باعث شد ضربان قلبم بره بالا..
چیزایی که واسه خودش
بود و جا گذاشت اوضاع رو بدتر
هم میکنه..
این چیه؟
هدیه؟
میتونه...؟
شال گردنه..
اوه..
منم یچیزی برات خریدم..
ولی هوا سرده..
خیلی احمقم..
هیچکدوم از
حرفاش رو باور نکردم!
هیچکدوم!
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 100
از اونوقت، من..
رفتم سراغ لپتاپ پسرم و
هرچی مونده بود دیدم.
شاید خود آزاری باشه..
ولی هرچی بیشتر میدیدم
بیشتر برام بی اهمیت میشد.
چیز عجیب این بود که از من
و چوهی چیزی نبود..
اوخ،باز
گشنم شد؟
با اینهمه بگایی،
بازم بدنم دنبال غذاست.
خیلی چیز کصشریه
هر روز بخوای غذا بخوری.
باید گشنه باشی
جون هو..
ازون دنده ها که
قبلا واست گذاشتم خوشت اومد..
برای همین دوباره برات درست کردم..
نوشتن خوب پیش میرفت؟
دیر اومدی پایین امروز..
دوباره نه!
اولین بارم نیست تنهام!
غذا هایی که چوهی
قبل رفتنش برام درست کرد..
خراب شدن..
نمیشه خورد اینارو دیگه..
یکم رامون دارم..
تو تنها کسی هستی
که میتونم بهش تکیه کنم.
هم داخل و هم
خارج از این خونه..
من هیچکسو ندارم..
تماس گیرنده
ناشناس!
چو هی ؟
تویی آره ؟؟
کجایی ؟
میام دنبالت، لطفا
یه آدرس بهم
بده...
شماره آقای دوه
هستش؟
تو کی ای ؟
از پوروم کتاب باهاتون
تماس میگیرم، شاید مارو
بشناسید..
پوروم کتاب..؟
قطعا میشناسم،
از طرفدار های شما هستم!
ببخشید ؟!
قبول شدم؟؟
واووو...
خدا!!
من فکر میکردم شما
به نویسنده های نو ظهر
زنگ نمیزنید!
نوشته های بیشتری میخواید؟
یه عالمه آماده دارم!
ام...
در مورد اون..
آقای دوه؟
بله ؟
میخواید همو ببینیم؟
میشه دوباره زنگ بزنم؟
خیلی ممنون از
فرصتی که بهم دادید!
خداحافظ!
الان که یادم افتاد..
رمان...
رو چو هی قبل اینکه برگردم سرکار
بهم گفت ثبتش کنم.
هاهاها!
داستان خراب بازی هاش به
محل کارشم رسید؟
باید قیافه اش رو میدیدم!
واقعا ؟
ببخشید
من دنبال یکی ام
که قبلا اینجا کار میکرد.
اوه..
اوه خدا..