قسمت 44
حالا که داره اینو
میگه..
میبینم که این روزا
خوب لباس میپوشه..
تازه صورتش هم مرتب کرده.
بالخره داره سعی میکنه
شوهر خوبی بشه؟
خب..
حالا که دارم فکر میکنم
من میخوام دیگه به اون
زن اهمیت بدم!
پس...
نظرت چیه بریم رو کار؟
دوباره میخوای؟؟!
ها؟؟
یهویی ؟
یهویی بودنش مگه مهمه
وقتی ازدواج کردیم؟
اونو بزار کنار فعلا.
بیا.
امروز زیاد روز امنی نیست
برای همین از این استفاده کن.
چرا داری اینکارو میکنی ؟
چی ؟
بعنی قبلا اینجوری
رفتار نمیکردی.
جدی ؟
اوخ!
به محض اینکه فهمید من دنبال کارم
داره اینکارو میکنه ؟
اومم!!
چندین بار در روز..
هرکاری دلش بخواد با من میکنه.
وقتی منو بخواد
میاد..
فکر نمیکنی..
دلش بخواد هم چو هی
رو اخراجیها میکنه..
این اواخر چرا اینقدر
قالب شدی؟
منظورت چیه ؟
منظورم اینه چرا همیشه
به راه تو پیش بریم؟
اگه اینجوری رفتار کنی هیچ
مردی لذت نمیبره..
اوخ!
هعی.
کی هستی که همچین حرفی
به من بزنی؟
یه روز، تو از کارت اومدی بیرون
بدون اینکه چیزی به من بگی.
و الان، حتی نمیتونی زنت رو ارضا کنی
بعد تقصیر منه همچی؟
این!!
ها یونگ!
اوه..
فراموشش کن،میخوام
بخوابم!
آره، فراموشش کن، این اولین بار
نیست که این اتفاق افتاده.
دیگه هیچ تمايلي به بازی
هات ندارم.
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 44
خوابید؟
ها!!
یهو خوابید!
صحیح، به چیزی که
گفتم اهمیت نداد!
همیشه غرورم رو
خدشه دار میکنه.
ولی من فقط همین یکبار
ناراحتش کردم.
تقصیر خودشه که نمیتونه
تحمل کنه
آههه...
آههه...
هاییی...
آهههه...
همممم...
آهههه...
بخطار چیزی که نتونست
بدست بیاره داره اعتراض میکنه مثلا؟
5555
نه ،نمیکنه!
اینکارو با غرورش نمیکنه!
لطفا...
لطفا...
هاییی..
آههه...
آههه...
آهههه..!!!
هاییی...
نه...
هوم،خیلی گستاخانه رفتار
میکنه ولی الان داره
التماسمو میکنه..
هیچوقت فکر نمیکردم ها یونگ رو
اینجوری ببینم..
برای چی اینقدر خیسه؟!
آره.
اون همین الانم منو مسخره کرد
چون نمیتونم ارضاش کنم..
راه رفتن روی پوست تخم مرغ
فایده ای نداره!
آهههه!!
آهههه!!
چی ؟!!
الان بهتره ؟
که کیرم داخله؟!
اوخ
چیکار داری...؟!
یهو چت شد ؟
چیکار میکنی؟!
وفتی ازدواج کردیم یهویی
يعنی چی؟
خودت اینو گفتی!
آههه!!
صبر کن!!
بسه!!
چخبره نمصن ؟
آههه؟؟
بسه!!