خدمتکار قسمت ۵۹ از ۱۰۱۱۹ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹
قسمت 59
چیشده ؟؟
اصلا شبیه خودش نیست.
اون همیشه قویه و
از باختن بدش میاد.
اون هیچوقت نقاط
ضعفش رو به بقیه نشون نمیده..
ها یونگ؟
چیشده تورو ؟
اون هیچوقت..
تو رابطمون به من
تکیه نکرده!
ها یونگ؟
خیلی وقت ها بوده..
که میخاستم سقوطش از
بالا رو ببینم(به اصطلاح
دنبال شکست زنش بوده!)
ولی الان پشیمونم..
نمیخوام اینجوری ببینمش..
اون هنوز م زن منه،
با هر مشکلی..
نمیدونستم تو هم
ميتونی دست و چلفتی بشی.
زانو هات،
درد میگیره؟
ها یونگ کل راه خونه رو
ساکت موند.
من تصمیم گرفتم صبر کنم تا خودش
باهام صحبت کنه.
رسیدیم.
شاید سرما بخوری، اول برو
خودتو خشک کن دوش بگیر
بعد میام زانو هاتو درمان میکنیم.
میدونم از زخم شدن
متنفری.
اوه.
من... اوم...
از آیفون دیدم
در جلویی بازه پس..
اوه.. آره آره..
مرسی چو هی، دستای من
پر بودن.
خدمتکار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 59
هممم...
دیگه نباید جائیل رو ببینم.
دیگه نباید جائیل رو
ببینم.
دکتر گفت هیچ احتمالی از
بارداری نیست..
ولی بازم ،
غیر قابل قبوله..
ایش..
دیگه ارور نمیتونم همچنین جیزی
رو تحمل کنم..
خانم...
من همین اواخر حوله
هارو شستم..
فهمیدم، چیزی
اینجا نبود.
فکر میکردم بعد اتفاقی که
افتاد اون خودش میزاره میره.
چقدر خنگ میتونه باشه؟
ها یونگ.
چو هی اینجاست بهتره
یچیز بپوشی.
خب،تو هم دفعه پیش که باهم
دیدمتون فقط یه حوله داشتی مگه نه؟
اون...
بیا اینجا و زانو هامو
خوب کن.
الان!
باید به اون زن
یه درس بدم
باشه ،چشم.
این چرا اینجا بیرونه؟
اوه اونو برای فردا که
اولین روز کاریه آقا هست آماده کردم.
این حتی استایل
تو نیست نه؟
تو متنفری کربات بزاری چون
فکر میکنی خفه میشی.
تو باید لباسی رو بپوشی که
واسه سالگرد پارسال پوشیدی.
اینا خوبن...
نیست.
میخوای برای
مصاحبه کاری!
اینجوری خیلی مسخرس!!
اوه، باشه.
هعی ،تو باید بری
پشت بام.
پشت بام؟
آره اونجا یسری
چیزا هستن که
نباید خیس بشن.
کلا یکی دو ساعت طول
میکشه اونجارو مرتب کنی..
ولی من مطمئنم
که زودتر هندلش میکنی.
بله خانم الان میرم.
من فکر نکنم چیزی
اون بالا داشته باشم.
تو.
چیکار میکنی؟
نمیخوای زخمای منو
درمان کنی؟
اوه، یادم رفت.
ها یونگ.
چیشد تورو ؟
منظورت چیه ؟
جوری بودی که اینگار..
میخوای گریه کنی..
نمی‌دونم چی میگی...
آخخخخ!!
اوخ..
میسوزه..
بعد اینهمه وقت که باهم
گزروندیم..
میخوای من ساکت باشم الان؟
اوه...
قفله.
این انباری معمولا..
"ولی من مطمئنم تو زودتر
هندلش میکنی."
یکی دو ساعت طول میکشه
اونجارو مرتب کردن..
پایان

قسمت 59 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 60

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خدمتکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت