قلبت
تند میزنه
ولی… راست
نمیشه؟
کامل اشتباه
میکنی. تو واقعاً
دلبستهشی.
چی؟!
یعنی… همینطوری
دلبستهش شدم؟
اگه اینطوره…
چیکار کنم؟
سالی رو ببر
تو یه اتاق و تا صبح
باهاش مشروب
بخور.
مطمئن
باش کلفت
میشه. ها.
قسمت ۴۹
جای اون
نه.
نمیخوام این
کارو با اون بکنم.
اگه واقعاً
دلبستهشم…
اونوقت
حتی نباید
به چنین چیزی
فکر کنم!
هی! اون
زیرسیگاریه!
حتی یه لحظه
هم مکث نکردم که با
زنی بخوابم که میتونه
مادرم باشه…
من بندهی سکسم!
من یه هوسبازم!
میخوام
از سالی دوری
کنم.
من بهقدری خوب
نیستم که با دختری به
شیرینی و معصومیت
اون باشم!
واقعاً باید
اینو با این ژست
عجیب بگی؟
من بهقدری خوب
نیستم که با دختری به
شیرینی و معصومیت
اون باشم!
هی، آشغال!
پس با من خوابیدی
چون من یه جندهی
ارزونم؟
چی…؟
معلومه که
نه.
ولی تو واقعاً
برام گزینهای
نذاشتی…
اولین بار که
دیدمت لخت
بودی… هه.
و اگه سالی
لخت تو اتاقت
بود چی؟
آخ! بس
کن. خواهش
میکنم!
تو باید
بس کنی!
این چرتوپرتا
رو ازم نپرس!
چرا اینقدر
عصبانیای؟
حسودیت شده؟
عقلت رو از
دست دادی؟
آرزو به دلت بمونه
که حسودیم بشه!
ها؟
این فکر حتی
به ذهنم هم
نرسیده بود…
آره، درسته.
ما فقط سکس
پارتنریم...
آره… نگران نباش.
ازت نمیخوام باهام
دوست بشی.
خستهام،
میرم بخوابم.
چرا اینقدر اعصابم خورده؟
یه چیز دیگه
هم هست…
اوه… حالا
چی شده؟!
میخوای تو
مدرسه همراهیت
کنم؟
یا برم با سالی
وقت بگذرونم؟
اونم برام فرقی
نمیکنه…
دوباره به هم
رسیدیم، نمیخوام
تنهات بذارم…
ولی نمیتونم
اونام رو هم
نادیده بگیرم…
یک روز در
میون باشه؟
یا اگه
تو اوکی باشی،
میتونیم
چه غلطی!
چرا باید با
اون بچهها وقت
بگذرونم؟
همین که
باید با تو سر و کله
بزنم بسه.
خودم تنهایی
حالم خوبه، نگران
من نباش.
واقعاً
اوکیه، تو با سالی
و دوستاش
بمون.
هر وقت
کیرت رو خواستم
بهت میگم…
اون وقت باید
دواندوان بیای.
باشه…
باشه؟
هومف!
بگذریم
که… اگه تو رو با
من ببینن…
نصف دخترایی که
دنبال کیرت هستن
غیبشون میزنه.
چرا؟
چرا باید
همچین فاجعهای
اتفاق بیفته؟!
مردم ممکنه
فکر کنن ما با همیم،
بهخاطر اون ویدیوی
فیسبوک…
نصف
طرفدارات رفتن!
نصف دخترایی هم که
میخوان با تو بخوابن
همینطور!
آها!
چه قدر
توجهت زیاده…
وای… کاملا
خلوص نیتت رو
حس کردم!
اینقدر نگران
زندگی جنسی منی!
از این به بعد
خیلی بهتر باهات
رفتار میکنم!
ها.
تو واقعاً یه
روانیای…
هائمی…
فقط یه سؤال
آخر دارم.
و برای این
یکی، هرچی بگی
انجام میدم.
خانم هان،
سرپرست ساختمون
چی؟
هرچی کیرت
میگه همون
کار رو بکن.
بیست سالته.
اینقدر نگران
چی هستی؟
خب، من
واقعاً نمیتونم درباره
زندگی جنسی تو
چیزی بگم…
منم که با یه
مرد متأهل رابطه
داشتم… ها.
فقط لذتش
رو ببر!
بعداً تو زندگیت
دیگه این شانس رو
نداری، هرچقدرم
که بخوای.
باشه.
دستیار آموزشی
گروه چینی
بانی لی
(۲۴ ساله) - دستیار
آموزشی گروه چینی. -
تو همون ساختمون کانگ
زندگی میکنه، اتاق ۳۰۲.
(همسایه بغلدستی
خانم هان)
آه!
آه!
آه!
آه!
چرا
اینقدر بیرون
شلوغه؟
آه!
اگه دخترا
اینقدر جیغ
میکشن…
غژژژ
نکنه
تیلور لیست؟
رئیس کلاس گروه
انگلیسی…
ها؟! این
دیگه چیه؟ تیلور
لی نیست…
این کیه؟
یکی دیگه هم
اینجا بهقدر تیلور
محبوبه؟
هههه…
بیخیال دیگه.
ها.
با
من عکس
بگیر!
چقدر
خوشتیپ
شدی!
این شونههای
پهن!
واو! اون یارو؟!
اون
کیرگندههه!
اینجا
دانشجوئه؟
اینهمه
دختر چشونه؟
از پورنهاب
اومدن؟
یک، دو!
کانگ، چهقدر
خرگوشی بهت
میاد! ها!
خانم بانی،
سلام.
ها…
آها.
هی، این
یارو کیه؟ اینا
چشونه؟
آه…
اون.
فیسبوک نداری؟
تو گروه
انگلیسیه، یه ستارهی
فیسبوکه.
چی؟! ستارهی
فیسبوک؟!
خدای
من…
باحاله،
نه؟ یه مبارز
عالیه.
فکر نکنم درد
رو حس کنه.
دارن ویدیوی
کانگ رو میبینم
که اون دو تا اراذل
رو لت و پار کرده.
ها،
ها، ها.
بازوش رو
لمس کن! مثل
سنگه.
پاهاش
هم سفته!
اون
کیرشه! دختره
دیوونهای!
به خاطر این
ویدیو معروف
شده؟
آره.
ببین، الان
دیگه کلاً فنش
شده. ها.
هوم… نهتنها
تو پورنهابه، بلکه یه
ستارهی فیسبوک هم
هست… تحت تأثیر
قرار گرفتم.
ببخشید.
فکر کردم پات
بود!
مشکلی
نیست. عملاً پای
سوممه!
حواسم بهت
هست، کیرگنده!
امروز میخوایم
دربارهی جنگ جهانی
دوم یاد بگیریم.
استاد چی
گفت؟
هیچی نمیدونم،
بس کن دیگه.
حواست
باشه! چشمت به
من باشه!
استاد کریس (۵۳ ساله) -
استادی که قبلاً عاشق درس
دادن بود، ولی الان به خاطر
دانشجوها از کارش بدش میاد.
حتی فکر فرار
از این کلاس هم
به کلهت نزن!
تا وقتی من
اینجا رئیسم، نه!
اجازه نمیدم!
حواسم
بهت هست!
چی؟!
این
گوساله چش
شده؟
چرا خوابش
نمیبره؟
هی! کانگ، چرا
نمیخوابی؟
هر وقت شوکه
میشه کرهای
حرف میزنه.
پس حتماً
خورشید از غرب
طلوع میکنه
دیگه!
هی، استاد
چی گفت؟
گفتم که
هیچی نمیدونم،
بس کن دیگه.
اوه…
به خاطر
اون…
















