




چی؟
چرا درش
آوردی؟ پیشونیت
درد میکنه؟
تازه یه جرقه
تو ذهنم زد.
انقدر حالم
بده که فکر نکنم
دیگه بتونم باهات
سکس کنم…
بیا تمومش کنیم.
دیگه سکس
نمیخوام.
مکان من
چرا نسبت به من
حس بدی داری…؟
چه جرقهای؟
اون یه کیره
که همین الان بهش
الهام شده؟
انگار خیلی
دوست داره
منو بگایه.
خب… تازه
درش آوردم!
خِخِ…
بههرحال،
دیگه نمیتونیم
شریک جنسی هم
باشیم!
نه.
هی! اگه
خودت دختر بودی، یه
شریک جنسی درجهیک
مثل خودت رو ول
میکردی؟
معلومه که نه!
اَه!
اینش نیست!
نمیخوام وارد
جزئیات بشم!
دیگه
باهات سکس
نمیکنم!
انقدر عذاب
وجدان دارم که
اصلاً میل جنسی
برام نمونده!
قبل از اینکه
همچین حرفی بزنی،
یه فکری به حال این
وضعیت بکن.
مغز من هیچ
کنترلی روش نداره.
نگرانش نباش!
خب چی
باعث شده اینقدر
عذاب وجدان داشته
باشی؟
به خاطر سالی…
وقتی داشتی منو
میکردی، به سالی
فکر میکردی؟
نه!
من تا حالا
همچین خیالی
دربارهٔ سالی نکرده
بودم.
هومف!
پس چیه؟
راستشو
بخوای… دربارهٔ امروز
تو بیمارستان…
ازت خواستم چون
میترسیدم اگه با سالی
میرفتم، دلم پیشش
گیر میکرد.
سیندی،
خیلی شرمندهام!
من به اسم عشق
ازت سوءاستفاده
کردم!
منو
نبخش! من یه
آشغالم!
همین بود؟
میخوای به خاطر
همین دیگه با هم
سکس نکنیم؟
خدایا…
نه! همین
نیست.
تو احتمالاً فقط
با من سکس
داشتی ولی…
ولی تو شریک
جنسی شماره
دو منی…
هائمی شماره
یکمه…
حتی با سرایدار
ساختمون هم
سکس کردم.
اونم قراره شماره
سه من بشه…
و این همهاش
نیست!
حتی یه اتفاق تکاندهنده
هم افتاد که کیرمو به
دختری نشون دادم که تا
حالا ندیده بودمش…
یه
حس عجیبی
دارم که احتمالاً
آخرش قراره اونم
بکنم
یعنی انگار اون
کیرمو دیده، پس
حتماً با هم سکس
میکنیم!
به هر حال، من
فقط با تو سکس
نداشتم…
خیلی شرمندهام!
مشکل
این کیره!
هی،
کانگ. لازم
نیست شرمنده
باشی.
منم فقط
با تو انجامش
ندادم که...
ها؟ چی؟!
لعنتی!
هی! وفادار
بودن به فقط
یه نفر…
اون که شریک
جنسی نیست! اون
دوستدختره!
اوه! راست میگی!
حق با توئه!
پس من
تنها پسری نبودم
که باهاش میخوابیدی.
باید بهم
میگفتی!
ما فقط داریم
بهعنوان شریک
جنسی خوش
میگذرونیم.
خب…
نگرانش نباش،
بیا منو بکن.
اوه!
تو واقعاً
خفنی!
اوه!
آه!
اوووه!
هااا!
کانگ، تو
بهترینی!
میدونم. خوب
هم میدونم…
میدونم
چقدر خوبه…
آه… این
دیوونهکنندهست.
اینقدر
دانشآموزای
دیگه شکایت کردن که
احتمالاً باید جلوشونو
بگیرم ولی…
اوه!
چرا باز اینجوری
شدم؟
هاا!
نباید این
کارو بکنم…
باز اون
پیرزن هرزهکار
دست به کار
شده!
شرط
میبندم همشون
عضو پورنهابان!
حتی ممکنه خودشون
گردونندهش
باشن…
باید
به صاحبخونه
بگم یه سرپرست
جدید بیاره!
ولی…
چرا هی
به کیر ۱۰۳ فکر
میکنم؟!
داره دیوونهام
میکنه!
اینوقتا حواست
کجاست؟ چرا اینهمه
اشتباه میکنی؟
اِ… ببخشید
استاد. درستشون
میکنم.
از اون شب به بعد
نتونستم هیچکاری رو درست
انجام بدم…
من بهخاطر
کارای خوبم شناخته
شدهم… ولی استادا تقریباً
هر روز دارن سرم داد
میزنن!
اَه… چقدر رو مخه!
عقلمو بهخاطر کیر یه سالاولی
از دست دادم.
واقعاً؟!
هائمی، جدی
میگی؟!
واقعاً دیگه با
اون پیرمرده حرف
نمیزنی؟
آره، همینو
گفتم.
هومف! انگار
که قراره چیزی رو
درست کنه.
قبلاً هم اینو
گفتی ولی باز باهاش
قرار گذاشتی!
این دفعه
جدیه.
باهاش به
هم زدم.
مطمئنی؟
اگه باز باهاش
باشی، دیگه
نمیبینمت.
آره.
این دفعه واقعاً
باید باهاش تمومش
کنی. خواهش
میکنم!
هیچ
دلیلی نداری با یه
کثافت مثل اون
بیرون بری!
اَه!
بهتون گفتم
دیگه نمیبینمش،
ای جندهها!
این جندهها!
بهشون گفتم
باهاش به هم زدم،
پس این گیر دادنها
چیه؟ هومف!
بیپ
بیپ
هائمی!
اون پسری که
باهاش به هم زدی…
داشتی راجع
به من حرف
میزدی؟
ادامه دارد
sarrast.com
مترجم:esquire
منطقی بود
چقدر مظلومه بچه
تو هم دست بکار شو
جذابیت
