مکان من قسمت ۴۳ از ۴۳۴۳ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳
دینگ دونگ
اوه...
...GAH
این کیه؟فکر
نکنم هائمی
باشه...
مامان؟
خانم هان؟
!!
هاا؟!
مکان من
هائ...
هائمی!
تو اومدی
فکر نمیکردم بیای
بهت گفتم
که میام
گوشیو قط کردی
منم فکر کردم...
نمیتونی
بیای...
اوه...
خب
نمیتونستم
بیام
ولی الان
اینجام
حالت
از چیزی که فکر
میکردم بدتره
سرراست
هائمی...
مرسی که
اومدی
حتی مادرمم
باور نکرد مریض
شدم...
تو فرشته
نجاتی!
بسه گریه
نکن...خیلی زشت
شدی الان...
ببخشید تا الان
نادیدت گرفتم!
باشه باشه
برو داخل
از این به بعد
مثل مادرم بهت
احترام میزارم
فقط
خفه شو برو
داخل!
سرراست
...HMM
اینارو فردا
تو دانشگاه میدم
بهش...
ولی...
سرراست
فکر میکردم
با هم حرف
نمیزنن
SQUEEZE
!GAH
ممنون
هائمی...
دارو خوردی؟
نه...
مدیر ساختمون
کجاست؟
طبقه
سوم...
چطور؟
مطمئنم
اون چنتا دارو
داره
الان
برمیگردم
سرراست
نمیخواد...
این مریضی
با دارو خوب
نمیشه
؟
این
یه مریضی
روانیه
داستانش
طولانیه... من بخاطر
اینکه یه گناهی کردم
مریض شدم...
بخاطر
احساس گناه کار
زشتیه که انجام
دادم...
من راهمو
گم کردم...
فکر کنم
وضعت خوب
نیست...
باورم نمیشد
مریض باشی ولی
الان فهمیدم
.....
سرراست
301
خداکنه
باز دیوونه بازی
درنیاره
شاید
باید میرفتم
داروخونه
دینگ
دونگ
کیه؟
عه...از واحد
103 اومدم...
ها؟
103؟
عام...
ببخشید
الان مزاحمتون
شدم
من دوست
واحد 103 ام...
اون خیلی بد
مریض شده...
اون گفتش
که هیچ دارویی
نداره
شما واسه سرما
خوردگی دارو دارید
بدم بهش؟
مریض شده؟
صبح
که حالش خوب
بود
عجیبه...
اره فکر
کنم داشته
باشم...
داروی
سرماخوردگی ندارم
ولی...
بچهام که
مریض میشدن اینو
میدادم
با طعم توت
فرنگیه.خوبه پس
.....
خوش طعم
برای بزرگسالان
مریض شده؟نکنه
خیلی بهش فشار اوردم
پس صبح
بی محلی نمیکرد...فقط
سرما خورده بود...
به هر حال...عجب
بدنی داره!
فکر کنم
دخترای جوون
مثل اونو ترجیح
میده...
تا یکی مثل
من که همسن
مادرشم...
خدایا...ما فقط
یبار سکس کردیم
چی دارم میگم؟
ولش کن
اصن!
فکر کردم
بخاطر کار که
کردیم پشیمون
شده...
ولی فقط
مریض شده...
فردا واسش
سوپ نودل و
مرغ میبرم
باید عرق
کنم!
شاید زنم
مشکوک بشه!
اره
باید همینکارو
کنم!
ولی اگه
خیلی عرق کنم
بازم مشکوک
میشه
اوه خوبه
دیگه بوی صابون
نمیدم
سرراست
بوی وقتی که سرکار
بودم رو میدم
ممکن نیست
بفهمه!
خوبه دیگه
میرم خونه
مطمئنم هائمی
تا الان زنگ زده...
کلی
هم پیام داده
هه هه!
!!
چیی؟
هائمی دیوونه
شدی؟
نه زنگ زده
نه پیام داده
خدای
من چطور
یعنی؟
ساختمون
لاکچری جیسون
خیلی صبر
کردی عزیزم؟
داشت خوابم
میبرد جایی
رفته بودی؟
نه مستقیم
اومدم خونه
.....
سرراست
بیا اینجا
پسر خوب
من کیه؟
سرراست
سرراست
پایان

قسمت 43 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۲۲:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی مکان من
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت