مکان من قسمت ۶۰ از ۶۰۱۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷
فضولِ آشغال…
واقعاً رو مخه…
مکان من
قسمت ۶۰
اوه…
این کیه؟
خانم هان؟
دوباره برگشته
که بازم بخواد؟
پنج بار
دیگه این کارو
کردیم…
بازم انجامش
می‌دیم!
من هنوز
جوونم!
ولی واقعاً
خودشه؟
اگه خودش باشه،
پس عقلش رو از
دست داده…
هی!
چیه داری نگاه
می‌کنی؟
در رو باز کن!
لعنتی!
نمی‌خواستم با خانم
هان زیاد زور بزنم، چون
پنج بار دیگه این کارو
کردیم…
ولی با این
یکی… باید از صفر
شروع کنم!
اونم پنج
بار می‌خواد! آخرش
امروز ده بار باید
انجام بدم!
همین حالا این
در رو باز کن!
آخ! هرچی،
بی‌خیال!
هیچی
غیرممکن نیست!
از پسش برمیام!
اوه، هائمی!
به دنیای سکسی
من خوش اومدی!
چقدر نازی!
واسه
همین این‌قدر طول
دادی؟ می‌خواستی
سورپرایزم کنی؟
آره…
دقیقاً همین… ها
ها ها.
داره می‌ره تو؟
یا داره میاد
بیرون؟
بی‌خیالش!
فقط تو نیستی
که می‌تونی با بقیه
این کارو بکنی…
منم می‌تونم با بقیه
خوش بگذرونم!
هی! اینو
ببین! سیندی
همین الان بهم
پیام داد!
واو!
می‌خواد بی‌خبر
بقیه بچه‌ها یواشکی
بزنم بیرون!
واو، لعنتی.
چقدر حسودیمه.
حتماً داری می‌ری
سکس کنی.
اونم خیلی
خوشگله… هی، ازش
بپرس پای سه‌نفره
هست یا نه!
حتماً از
تاکسی پیاده شده…
و اون موسبزه‌هه خیلی
تلاش کرد ببرش
خونه…
اون
واقعاً یه چیز
دیگه‌ست.
ته‌جین، تو
برو اون دختره
رو بکن…
ما هم چند
تا دختر دیگه خبر
می‌کنیم و بازیمون رو
ادامه می‌دیم.
اوه! تیلور،
تو مردی!
ولی مگه
دختری هست
این وقت شب
بیاد؟
واسه من
مشکلی نیست.
من کلی
دختر می‌شناسم که تو
همین ساختمون زندگی
می‌کنن.
تیلور!
تیلور!
ها.
- چه ساعتی میای خونه؟ -
روزایی که کار دارم، حدود ۹.
آه…
اوه…
هننغ…
آه…
ته‌جین!
آه…
پنج دقیقه‌ست
شروع کردم و دارم
ارضا می‌شم!
این جنده
خیلی تنگه!
سیندی، دارم
ارضا می‌شم…
امروز
چم شده؟ حتماً
خسته‌ام…
همین الان؟!
چه خرگوشیه.
مشکلی
نیست.
دخترا از پسرایی
که طولش می‌دن
خوششون نمیاد.
می‌تونی ارضا شی.
هومف!
آه…
آه…
گفتم چون
خوشگله، بذارمش
تو لیست پارتنر
جنسی‌هام…
ولی اون
به‌اندازهٔ کافی
خوب نیست.
نمی‌دونم
تیلور تو رختخواب
چطوره؟
لعنتی… بوی
عطر اون جنده
رو گرفتم!
چیکار
کنم؟
آه، کی اهمیت می‌ده؟
زنم اصلاً
خونه نیست!
خیلی
وقته که خونه رو
تنهایی ندارم!
مینی، زنش، سه
روزه با بچه‌ها رفته
یه مراسم خانوادگی.
ولی چه حیف…
زن و بچه‌ها که
خونه نیستن…
عالی می‌شد اگه
هائمی میومد.
چطور جرات می‌کنه
به تماسام جواب نده.
همین‌طور ادامه
بده. کاری می‌کنم که
زانو بزنی و گریه کنی
که برگردم.
اِه… عزیزم…
چرا این‌قدر شوکه
شدی؟ فقط یه روز
زودتر برگشتم.
اِه…
نه، قضیه این
نیست…
می‌تونستی
یه زنگی بهم
بزنی…
سورپرایز~
دقیقاً
همین‌طوره…!
چه سورپرایز
دلچسبی.
ممنون!
بیا اینجا توله‌سگ
کوچولوی من!
منو بغل کن.
لعنتی!! فرصت
نکردم از شرش
خلاص شم
هنوز تمام
تنم بوی اون جنده
رو می‌ده!
صبر کن ببینم چی شد؟
هائمی؟
تمومش کن
بگا رفتی
پایان

قسمت 60 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۲۲:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی مکان من
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت