

وای، چقدر
حسودیم شده!
منم میخوام
بازی کنم.
سالی رو
بیدار کن.
مگه بهقدر
کافی نخوابیده؟
سالی.
بیدار شو، بیا
با ما بازی کن.
سالی!
بابا~ دارن
حسودیم رو
میکنن!
چرا بیدارش
میکنی؟
میتونه
تو خواب هم
بازی کنه، میدونی
که… هههه.
نه، نمیتونم این
کار رو باهاش بکنم.
میرم ازش
بپرسم که میخواد
بازی کنه یا نه!
اون این حرف رو
میزنه… ولی دستاش
همهجا روی اونه!
اِ… صبر کن!
من بیدارش میکنم!
آها، جدی؟
آره.
سالی!
هوم…
سالی،
بیدار شو!
همین حالا
بیدار شو.
ممم…
یالا،
ببرمت
خونه.
داری میری
خونه؟
هی! یهکم
دیگه بمون! الانم
دیگه دیره.
نه، اگه الان
راه بیفتیم هنوز
به آخرین قطار
میرسیم.
همینه!
بریم خونه!
اوووه…
بیدار شو.
یالا دیگه. بریم~
ممهوم…
تو هم
سیندی!
پاشو!
داری خفهش
میکنی!
اَه… ولم
کن!
وای خدای
من! سیندی!
میخوام
یهکم دیگه با بچهها
بازی کنم!
ولم کن!
هی،
سیندی! دست
از سرش
بردار!
مشکلی
نیست،
اگه میخواد
بمونه.
یه
وقت دیگه
با هم میریم
بیرون!
امروز خیلی
بهش فشار
اومده.
خب
این عجیبه…
فکر میکردم اون
موسبزه یه جندهٔ
تمامعیاره.
خیلی دیره،
چطوره یه پولی
بدیم بری تاکسی؟
نه، خوبه.
پول نقد دارم. خودم
مطمئن میشم
برسن خونه.
شب خوبی
داشته باشی.
اینقدر هم
عجلهای نیست
که بری…
آها! تاکسیمون
داره میاد!
خب،
باید بریم!
باشه،
شب بخیر.
لعنتی… چرا اون
جندهٔ موسبزه باید
لعنتی… چرا اون
جندهٔ موسبزه باید
خرابش میکرد؟
آره، اون
بود که بیشتر از
همه داشت خوش
میگذروند…
تقصیر توئه
مرد، تو شروع
کردی به مالوندن
پاهای سالی!
الان عاشق
جوآن شده!
هی، اینطوری
نبود! فقط یهکم
دستش زدم!
این قراره
باحال بشه…
امسال
چقدر تازهوارد
جالب داریم!
آخیش…
آقا، من میخوام
پیاده شم.
لطفاً ماشین
رو نگه دار…
چی؟
هی! سیندی!
اَه! کجا
میری؟!
برگرد تو
ماشین!
هه…
وقتی مست
باشم و شهوتم
گل کنه…
باید این کارو بکنم…
ادامه دارد
sarrast.com
مترجم:esquire
سایت سرراست
خانه حوم ماست
بیا برو بچه کونی
دختر مو سبزه ادم خوبیه ها