



چرا اینقدر شوکه
شدی؟ فقط یه روز
زودتر برگشتم.
اِه… نه،
موضوع اون
نیست…
میتونستی
حداقل یه زنگی
بزنی…
سورپرایز~
دقیقاً همینه…!
چه سورپرایز
دلپذیری.
ممنون!
بیا اینجا تولهسگ
کوچولوی من!
منو بغل کن.
لعنتی! اصلاً
فرصت نکردم بویش
رو از خودم ببرم!
هنوز تمام
تنم بوی اون فاحشه
رو میده!
مکان من
چرا
همینطوری
وایسادی؟
اِه…
الان تنم کثیفه
و عرقکرده…
یه دوش سریع
میگیرم و فوری
میام بیرون!
مشکلی
نیست. بیا
اینجا.
عرقت اونقدرم
بو نمیده.
اِه… ولی امروز
خیلی بده…
فقط آروم باش، همین
الان میام بیرون.
عزیزم!
گفتم که
مشکلی نیست.
بیا اینجا.
آره، باشه…
خواهش
میکنم! خواهش میکنم!
خواهش میکنم!
آه! تولهسگ
کوچولوی من!
بس کن دیگه.
برو دوش بگیر.
معمولاً بوی
عرقت رو دوست
دارم…
ولی امروز یهکم
فرق کرده.
حتماً خیلی
عرق کردی.
آره… یه وسایل
تبلیغاتی آورده
بودن دفتر…
همهٔ بچهها رو صدا
زدن که ببرنشون تو.
دیدی؟ گفتم
که بده.
یه دوش سریع
میگیرم.
باشه…
مطمئنم که
فهمید…
عجیبه…
نکنه
خودشو زده به
اون راه؟
نه… اخلاقش
اجازه نمیده
بیخیال رد بشه…
شاید دارم زیادی
بهش فکر میکنم.
قبل از رفتن
یهکم لوسیون زدم…
شاید واقعاً مینی
متوجه نشده.
فکرشو بکن اگه واقعاً
هائمی رو آورده بودم…
اونوقت بدجور
گند زده بودم…
چقدر دلم برای
هائمی تنگ شده…
هر وقت
مینی اینطوری
میترسونه…
هائمی… تو جدی
جدی میخوای از من
جدا بشی، نه؟!
ها؟ هائمی؟!
چند روز بعد…
کلاس انگلیسی B
استاد میشل شین
برنامهٔ هفتگی
انگلسکی
رچنیک
چقدر میخوای
تو همچین جایی وقت
تلف کنی؟
وقت تلف
کردن تو همچین
جایی؟
چرا اینطوری
از محل کارت
حرف میزنی؟
هی! من اینجا
استادم…
میشل شین (۴۳ ساله)
معلم سرکلاس انگلیسی B
(کلاس کانگ و سالی) معلم
مسئول کلاس. بهترین
دوست مامان سالی.
و اینو میپرسم
چون میدونم تو
اینجا جات نیست.
sarrast.com
مامانت
تقریباً هر
روز بهم زنگ
میزنه.
میخواد راضیت
کنم که بیخیال
درست بشی…
هومم…
ببخشید که
وسط من و مامانم
گیر کردی…
بهتره یه فکری
به آبروی پدر و
مادرت بکنی.
این یاغیگریت
بهقدر کافی طول
کشیده.
یعنی
اصلاً منطقی
نیست.
یه دانشگاه خیلی
بهتر قبول شدی، بعد
یهو هوس کردی اومدی
همچین جایی؟
سالی، راستشو
بهم بگو. اومدی این
دانشگاه چون…
میخواستی
مامانت رو جلز و
ولز بندازی، نه؟
پدر و مادر سالی
نذاشتن هرچی خودش
میخواد بخونه، پس
ثبتنام کرد…
آره… شرمنده…
بدتر از اون، اومد
همون دانشگاهی که
بهترین دوست مامانش
اونجا کار میکرد.
هوم…
دختر میشل که
همسن سالیه، رفت
یه دانشگاه درجهیک.
سالی،
اصلاً میدونی
مامانت دربارهٔ این
ماجرا چه حالی
داره؟
وقتشه
تمومش کنی.
هنوز با مامانت
زندگی میکنی. مطمئنم
از دعوا کردن باهاش
خسته شدی.
بیخیال دیگه،
سالی. یه فکری به
مامانت بکن…
من
باهاش حرف
میزنم تا بذاره هرچی
خودت میخوای
بخونی.
تیلور، موهای
جدیدت خیلی
قشنگ شده.
مرسی.
هائمی!
لعنتی!
درست وقتی با
هوادارامم!
مطمئنم
اگه بهش بگم سال
اولی، فقط نادیدم
میگیره…
ولی جلوی این
بچهها نمیتونم چیز دیگهای
صداش کنم…
چیکار کنم؟
هرچی! از خفت
شدن بهتره!
هائمی، سلام…
وای گندش
بزنن!
آخ… پوزخند زد!
میخواد
نادیدم بگیره! یا
بهم فاک بده!
اوه…
نه!
توروخدا، فاک
نده… جلوی
هوادارا…!
خواهش میکنم!
این بهتره!
خیلی بهتر از اون
«سال اولی»ـه.
چش شده
این؟ چطور جرات
میکنه به کون تیلور
دست بزنه؟
تیلور، حالت
خوبه؟
این جنده
دیوونه شده؟!
یه فاک دادن
خیلی بهتر بود!
سایت سرراست
خانه دوم ماست
زن خودش همرو صد هیچ میزنه
فقط یکم عصبیه
بگا میرفتی برادر
میترسی کیر شی؟