مکان من قسمت ۶۴ از ۶۴۱۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷
سالی وقتی
دبیرستانی بود…
سالی!
گفتیم نه!
من نمی‌خوام
برم اون مدرسه!
رشته‌ای که می‌خوام
رو نداره!
هوف…
هوف…
خودت مگه
می‌خوای بری
دانشگاه؟
خودم می‌رم!
خودم انتخاب
می‌کنم!
به این می‌گی
انتخاب؟!
سو-هی جو - مامان
سالی. - بهترین
دوست پروفسور
میشل شین.
چی-وون
جو - بابای
سالی. - عاشق
دخترشه.
فکر می‌کنی هر پدر
و مادری می‌شینن نگاه
کنن دخترشون انتخاب
اشتباه بکنه؟!
من
فقط می‌خوام برم
مدرسه‌ای که خودم
می‌خوام و هر چی
خودم می‌خوام
بخونم!
مگه این چه
ایرادی داره؟!
خواهش می‌کنم
یه‌کم بفهم.
این که دیگه عقلم
حکم می‌کنه!
چطور دخترمون
به این چیز مسخره
فکر کرده؟
اَه! بی‌خیال.
شماها فقط
آبروتون براتون
مهمه!
چیییی؟!
تو بچه‌ی
بی‌تربیت!
شماها؟!
چطور
تونستی همچین
حرفی بزنی؟!
اَه، هرچی!
برو بیرون!
تو بچه‌ی
بی‌تربیت. حتی
فکرشم نکن بری
اون مدرسه!
جرات نکن
آبرومون رو ببری!
فکر می‌کنی
سالی این اواخر
با آدمای ناباب
می‌پلکه؟!
چی بهش شده؟
عزیزم، نگران نباش.
یه مدت که بگذره
بی‌خیال می‌شه.
از
کِی این‌قدر براش
درس خوندن مهم
شده که…؟
بعد از اون شب،
سالی و پدر و مادرش
ده‌ها بار سر مسیر
شغلی‌اش دعوا کردن…
با انتخابش مثل
آشغال رفتار کردن.
پدر و مادرش بیشتر
از خواسته‌ی اون، به
آبروشون اهمیت می‌دادن.
دانشگاه تربیت همراه،
چهار سال پیاپی! رتبه‌ی یک
دانشگاه دختران خیابانی!
دانشگاه
تربیت همراه، چهار سال پیاپی!
رئیس شورای دانشجویی، یونگ‌جو نا،
تبریک بابت شغل پاره‌وقتت توی
سوپرمارکت!
پس مدرسه‌ای رو انتخاب
کرد پایین‌تر از انتخاب
اولش، بدترینِ بدترین! یهو
و بی‌دلیل، سالی ثبت‌نام کرد
توی مزخرف‌ترین دانشگاه…
وای، دخترم
چقدر خوشگله! هر
دختری باید موهاش
بلند باشه!
سالی موهاش رو
بلند کرده بود چون پدر و مادرش
می‌خواستن
سیندی، تو که
در هر حال نمی‌خواستی
بری کلاس، مگه نه؟
با من بیا
بیمارستان!
می‌خوام
با تو بیام.
می‌دونستم.
خیلی کیوته...
مکان من
لطفاً یه
باب کوتاه.
به نظر می‌رسه یه
مدتیه بلندش کردی،
واقعاً مطمئنی؟
علاوه بر ثبت‌نام توی یه
دانشگاه مزخرف، موهاش
رو هم به نشونه‌ی
سرکشی کوتاه کرد!
اون رو هم دکلره کن.
می‌خوام قیافه‌م مثل
دخترای خراب بشه.
و روش هم
دکلره بزن!
وای خدا! چقدر
بهت میاد!
هرکسی
نمی‌تونه با بابِ بلوند
خوب بشه!
قیافه‌ت واقعاً
بهش می‌خوره!
روز آشنایی
دانشجوهای تازه‌وارد.
سالی، مامانت
اون‌قدر شوکه شد
که غش کرد!
وای خدا… دارم
می‌میرم…
سالی… اون
بچه‌ی بی‌تربیت… بعد
از همه‌ی کارایی که
براش کردم…
برام مهم
نیست که تو مراسم
آشنایی تازه‌واردها
هستی. همین الان
بیا خونه.
وای
خدا… دارم
می‌میرم…
به خدا تو کجا داری
زندگی می‌کنی؟!
زود بیا خونه با
ما حرف بزن.
باشه مامان. نگران
نباش. جاش خوبه.
ها؟ یکی داره
میاد بالا!
پچ‌پچ
من تو مراسم آشنایی
تازه‌واردها هستم.
بابا، قطع
می‌کنم. بعداً بهت
زنگ می‌زنم.
کیه؟
هی! قطع نکن!
اون هم‌کلاسیه
ماست!
اون‌قدر
نمی‌خورم.
نگران نباش.
راستش رو بخوای، سالی
تقریباً دو برابر پدر و
مادرش از این دانشگاه
خجالت می‌کشید.
ایستگاه بعدی
مال دانشگاهه!
چرا این
خرابهٔ افتضاح
باید تو محلهٔ ما
باشه…
امیدواریم
همهٔ شما
دانشجوهای آشغالی
که این دانشگاه مزخرف
رو می‌رید همین‌جا
پیاده بشید!
بچه، باید
خوب درس بخونی!
اگه نمی‌خوای عاقبتت
مثل اون دختره
بشه…
این‌قدر
خجالت‌آوره.
می‌ترسم زنگ رو
بزنم…
احتمالاً
باید یه چیزی
یه‌کم بهتر انتخاب
می‌کردم…
شاید انتخابم
یه‌کم زیادی
تند بود.
فقط می‌خواست
فقط می‌خواست یه دو
روزی پدر و مادرش رو
بترسونه و ترک تحصیل
کنه. (آخه خودش بود
که خجالت می‌کشید!)
این کثافت‌های
عوضی!
چقدر کیوته
کانگ هم
قرار بود حدود دو ماه
دیگه تو این دانشگاه
مزخرف بمونه!
پچ‌پچ
نفر دوم کسی
نبود جز تیلورِ
همه‌محبوب.
هوم؟ اون رئیس
دانشکدس
اون‌طوری که تیلور
جلوی دانشجوها
رفتار می‌کرد…
دخترای
ترم‌اولی امسال
خیلی داغن.
لعنتی، چرا
این‌قدر دختر هست
که دلم می‌خواد
بکنمشون؟
دقیقاً! مثل
یه ضیافته!
اون دختره
موبلند با کاپشن
چرمی رو دیدی؟ خیلی
خوشمزه به‌نظر
می‌رسه، نه؟
سالی می‌دونست
وقتی دخترا دور و برش
نیستن، اصلاً یه جور
دیگه رفتار می‌کنه.
آره. منم اون رو
انتخاب می‌کردم.
سالی می‌خواست
یه درس حسابی به
تیلور بده که به زنا
از بالا نگاه می‌کنه.
بهتره
قبل از اینکه از این
مدرسه برم، یه درس
حسابی به اون
پسر بدم.
با من بیا
بیمارستان!
می‌خوام
با تو بیام.
می‌دونستم
این مدرسه جالب
می‌شه.
فکر کنم
بهتره یه کم بیشتر
بمونم.
sarrast.com
اون شب.
اوه!
آه!
ها!
آه!
اوه!
بخیه‌هات
درد می‌کنه؟
یه کم تنگه،
چون مدام خودمو
فشار می‌دم…
واقعاً؟
واسه اینه
که منو بلند کردی؟
بذارم زمین. بیا یه
پوزیشن دیگه!
مطمئنی؟
این که پوزیشن
موردعلاقه‌ت
نیست؟
مشکلی
نیست. نمی‌خوام
بخیه‌هات باز شه.
هه‌هه.
آره؟ باشه.
اوه!
هاا!
آه!
sarrast.com
آاااه!
اوه… اوه!
اوه!
آه…
همینه!!
چی؟
چرا درش
آوردی؟ پیشونیت
درد می‌کنه؟
یه جرقه تو
ذهنم زد.
این‌قدر حالم
بده که فکر نکنم
دیگه بتونم باهات
سکس کنم…
بیا تمومش کنیم.
دیگه سکس
نمی‌خوام.
ادامه دارد
sarrast.com
مترجم: esquire
sarrast.com
چطورمیتونی
چنین چیزی
بگی اصلا
احمق
نباش سالی
با این نمره های
خوبت واسه چی
میخوای بری اونجا؟!
راست میگه
سالی به نمره
هات فکر کن
زکی
سالی گاییده ها
سالی قویه ها
پایان

قسمت 64 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۲ ساعت بعد

امروز ۲۲:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی مکان من
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت