سایت سرراست مرجع
داستان های سکسی تصویری
به زبان شیرین پارسی تقدیم می کند
SARRAST.COM
تو...
براساس قوانین
سختگیرانه کشور..
تورو همینجا
اعدام میکنم
امپراطور کوس ها
مترجم: LichKing
دابلیو دابلیو دابلیو
دات سرراست دات کام
:))))
بانو جونم
پاشو دیگ
باید بری حموم
همیشه برام سواله
چطور انقدر سریع
موهامو میبافی
کار سختی نیس
منم میخوام
امتحان کنم
باشه پس بیا رو
موهای من امتحان کن
پس چرا نمیتونم؟
اشکال نداره
اولین بارته
یاد میگیری
خاطرات کوچکی
از وقتی که
بچه بودیم
روزایی که
یئوریوم همیشه
کنارم بود
اسم این گلای
دراز قد چیه؟
نمیدونم بانو
خب اینا
چی؟
بهشون میگن
دم اسب صحرایی
و اون؟
اون یدونه
درخت لاکیه
فقط یدفع لمسش نکنیا
سمیه، سم لاک میگیری
لیچ کینگ: کلمه لاک و لباس
تو زبان کره شبیه همه
چی؟! لباس؟؟
نه لباس نه
دارم میگم لاک
لاک!
با اینکه دوسال
اختلاف سنیمون بود
ولی مثل معلمی
که همه چی میدونه
منم هرچیو نمیدونستم
ازش میپرسیدم و
اونم میگفت
من سریعترم
نه من از
تو سریعترم
کم کم گذشت
تا اینکه..
بهترین دوستای
هم شدیم
خطرناک نیست؟
نترس
هیچیمون نمیشه
جیغغغ!
جیغغغ!
هوراا
ایوول
هاهاهاها
هاهاهاها
باید قول بدی
وقتی بزرگ شدیم
بازم کنار هم بمونیم
معلومه میمونیم
مگه اصلا
چاره دیگه ای
هم داریم؟
من یکی که تموم عمر
مثل زالو بهت میچسبم
هاهاها
پس منم میچسبم
بیخیالش شو
اگه تو نمیتونی
بیخیالش شی..
من چاره ای
ندارم جز..
فروختنت به یجای دور
که دولسو هرگز
نتونه پیدات کنه
هققق
هققق
آخه چرا بینمون
اینجوری شد
همشم بخاطر
حرص و طمع من
سعی کردم..
بین دولسو
و یئوریوم
جدایی بندازم
هققق
هققق
ولی..
آخه منم دولسو
رو دوست دارم
اعدام چی؟
به چه دلیل؟
خودتو نزن
به اون راه
برده ای
مثل تو..
سعی میکنه
سوهی رو اغوا کنه
بمیر!
یعنی اون شب
مارو دیده؟!
الان این مهم نیس
مهم اینه که این یارو
از اوگیومبوعه و اگه
مراقب نباشم قطعا میمیرم
فکرکردی تو جنگ
زنده میمونی؟
تو که حتی به ارتشم ملحق نشدی
غلط میکنی به بودن با سوهی فکرمیکنی
عااااااااا
آخخخ
الان وقت اینکارارو ندارم
باید یئوریوم رو پیدا کنم
اصلا چرا
یئوریوم رو گرفتی؟
اونکه کار اشتباهی نکرده
معلوم شده که
با وجود برده بودنش
خودشو جای یه
نجیب زاده جا زده و با
باکجئونگ درارتباط بوده
نترس حکم
اونم اعدامه
عمرا
اگه بزارم
خودم به درک
ولی اون هرگز!
الان فقط تنها راه
کشتن توعه
و همینطور
تموم سربازات
بعدشم فرار
با یئوریوم
چرا یهو انقدر
خشن شد؟
چطور
جرات میکنی
آهه
بالاخره بیدار شدی
عهه
مگه تو
زندان نبودی؟
حالا میبینی
که آزادم
تو زندان هزاران بار
کشتن تو و اون دوستت رو
تصور کردم
هرچند الان
خیلی دلم میخواد
گردنتو ببرم
ولی نه
چون بهت برا
پیدا کردن باکجئونگ
نیاز دارم
شاید یبار جونتو
بخشیده باشه
ولی بار دومی درکار نیس
پس اونی که
میمیره تویی
اوخ!
همون اشتباهی رو
که دفعه قبل کردم
دیگه نمیکنم
هوفف
هوفف
آخرش باکجئونگ
بخاطر تو میمیره
ههه
کورخوندی
هاهه
هاهه
با یه ارتشم
بری دنبالش
باز شکست میخورین
اونی که
میمیره...
هومم!
حتی تو این
شرایطم دهنت
بسته نمیشه
هومم!
هومم!
الحق که توهم
لنگه اونی
راست میگی
اون سری بخاطر تو
جونمو بخشید
هومم!
هومم!
یا میتونیم بگیم
بخاطر تو
قاتل خودشو
آزاد کرد
اگه نمیدونی بدون
من یه آدمیم که برا
طعمه خودش تا
آخرین لحظه هم میجنگه
و همینطور برا
پس گرفتن غرورم
تو انقدر احمقی
که فکرنمیکنی
هرلحظه ممکنه
به خانواده خودتم
حمله کنه
قبل از کشتنش
تو فکر این بودم
که یکمی ادبش کنم
مثلا چشم اونم
شبیه خودم کنم
و با اون یدونه
چشمش..
مرگ تورو
تماشا کنه
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com