امپراطور کوس ها قسمت ۱۳۷ از ۱۶۰۲۸ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸
قسمت 135
....
به این زودی
کار رو شروع کردین
آفرین به شما
یه سطل آب
بیارین ژنرال
صورتشُ بشوره
باشه خانوم
چی!؟ توی اتاق
اون پیرزن
چیکار داره؟
*میلرزه*
*میلرزه*
اصلن
منطقی
نیست!
چرا باید نصف شبی
تخت منُ ترک کنه تا
بره پیش اون جادوگر هرزه؟
امپراطور کوس‌ها
حکمتون
قرائت میشه
بخاطر همدستی با
قصاب کوهستان گیریونگ
در حمله به ایالت هونگجو و
کشتار بی رحمانه‌ی هزاران
سرباز حکومت...
این چهار خائن
فتنه گر رو به
مرگ محکوم میکنم
خائن فتنه گر؟
حتماً یه اشتباهی
شده قربان
تنها کاری که ما کردیم
تلاش برای پایان دادن به
دیکتاتوری گنگ گوست بلاد بود
دروغ کافیه
باید میدونستم یه
روز به وزارتخونه
خیانت میکنین
بمیرین
آااع
نه! لرد کیم!!!
آه
هاع
خوبی اوپا؟
توی خواب خیلی
ناله میکردی
...
بانوی من
این همه مدت
روی زخمام
مرحم گذاشتین؟
آره
نمیدونی چقدر نگران
بودم درمانت جواب نده
باعث شدم نگران
بشین بانوی من...
چطور این محبتتونُ
جبران کنم؟
میتونم بپرسم
الان کجا هستیم؟
مهمون یه خونواده‌ی
کشاورز اطراف شهر
هونگجو هستیم
اوه
باید تا میتونیم
از هونگجو دور
شیم بانوی من
نیروهای حکومت
اینجا پیدامون میکنن
توی خطریم
ولی قبلش باید
قدرتتُ به دست بیاری
اینجا جامون امنه
یکم دیگه استراحت کن
بیدار شدی
یوسون
بویون
میشه با زیردستم
خصوصی صحبت کنم
بانوی من؟
*بلند شد*
باشه اوپا
من بیرونم
زخمات خیلی جدی
هستن کاپیتان
بهتر شدی؟
زنده‌ام، همین کافیه
به زودی بهترم میشم
باید زودتر میومدم
کمکتون...
منُ ببخشید
چرت نگو
همینکه توی هونگجو
بودی خداروشکر میکنم
فکر کنم به
دستور لرد جونگوون
کیم اونجا بودی
نه آقا
اون خلاصه‌ی ماموریت
شما رو به من گفته بود
اما تصمیم خودم بود بیام
هونگجو
باید ماموریتمُ
مخفی نگه دارم
پس بیشتر
بهت بدهکار شدم
میتونم یه درخواست
دیگه ازت داشته باشم
حتماً کاپیتان
فقط لب تر کن
چیزیکه توی اداره‌ی
مرکزی هونگ جو دیدی
من، دولسو و بانو سوریم
میشه به کسی
از اعضای وزارتخونه
چیزی نگی؟
نیاز نیست
نگران این چیزا
باشین کاپیتان
به عقیده‌ی من
شما سه تا بیشتر از
توانتون انجام دادین
من حرفی نمیزنم
تا برای شما دردسری
پیش بیاد
راستش، من باید
فوراً برگردم
براتون آرزوی
بهترینا رو دارم
...
پس بدهکارت شدم
بعداً میبینمت
عوع،آخ، عووع!!
هیییس
کشتی منُ دختر
یکم آرومتر
همش غر
میزنه مرد گنده
هاهاها
...
....
دیگه تمومه آقا
زخمات خیلی عمیقه
باید بخیه بخورن
نه، نیازی نیست
بدون این داروها
حالم خوب میشه
*گرفت*
حالا کی غر میزنه
هیونگ؟ حداقل من
گذاشتم دختره کارشُ بکنه
هه هه هه
آاع
اینا همونایی هستن
که اونشب مثل
هیولاهای غرق خون
میجنگیدن؟
با این همه کار
حتماً خیلی خسته شدین
...
من که تازه کارم بانو
آبجی دانبی همه‌ی
کارا رو کرده
کار ما در ازای
زخمایی که این مردا
برای دفاع از ما خوردن
چیزی نیست
راستش، من
و آبجی دانبی
تصمیم گرفتیم...
با قصاب همراه شیم
و به شورشیا توی کوهستان
گیریونگ بپیوندیم
این درسته؟
آره، این مردا با
اینکه همش توی جنگن
ولی هیچوقت درست
درمان نشدن
اگه بهشون ملحق شیم
میتونیم خیلی کمک
حالشون باشیم
هی، چطوری
بچه جون!؟
مگه نگفتم منُ
به اسمم صدا بزن
میخوای زبونتُ از
حلقت دربیارم؟
....
کمک، کمک!
این بچه میخواد توی
روز روشن زبونمُ
قطع کنه
یه بار دیگه
بهم بگی بچه
بیا دیگه
بالغ باشیم
....
حالا که
دیدمت
بذار ازت بپرسم
نمیخوای به گروه ما
ملحق شی؟
به شما ملحق شم؟
با منی؟
آره، من بچه‌ی
دیگه‌ای اینجا نمیبینم
دروغم تحویلم نده
من میتونم ببینم که تو
هم اشتیاق اجرای عدالت
رو مثل ما داری
وگرنه با نیروهای
حکومت نمیجنگیدی
نظرت؟
بهمون ملحق میشی...
تا جون هزاران
آدم بیگناه دیگه
رو نجات بدیم؟
بودوم
بودوم
نباید به حرفاش
اعتماد کنی بانوی من
...
یوسون اوپا!؟
به هیچکدوم از
حرفای این شورشیا‌ی
نفرین شده اعتمادی نیست
کثافت بچه کونی
ما کونتُ نجات دادیم
و این پاداشمونه؟
نکنه آرزوی مرگ کردی؟
هع
واسه همین میگم
نباید به این حکومتیا
کمک کرد
بذار از وسط
نصفش کنم
شمشیراتونُ
غلاف کنین
...
کاپیتان یوسون
دست راست ژنرال گواکه
تیکه تیکه شده بودی
ولی بازم تا آخرین نفس
با باکگوی جنگیدی
انگار شایعاتی
که درباره‌ت میگفتن
راست بوده
فقط حیف که
شمشیرتُ در راه
آدمای اشتباهی به
حرکت در میاری
نمیدونم چرا مردی
مثل تو لباس وزارتخانه
رو میپوشه
ولی باور کن
وقتی میگم رییست
هیچ اهمیتی به مردم
عادی نمیده حقیقته
اگه کارمون اینجا تموم شده
باید فوراً راه بیفتیم
وایسا اوپا!
....
با این زخما
نمیتونی جایی
بری‌...!
میتونم راه برم
پس مشکلی نیست
بانوی من
لطفاً این داروها
رو با خودت ببر
زخمای آقای یوسون
باید هر روز تمیز شه
و این مرهم روش گذاشته شه
مرسی
جونگدال
از همگی ممنونم
ما میریم
....
....
بسلامت بانوی من
براتون بهترینا رو
آرزو میکنم
بدرود
بچه جون
خودتُ توی دردسر
ننداز، شنیدی؟
به خدا
میکشمت
....
هیچکدوم از اون آدما
ذاتشون وحشی و بد نیست
فکر کنم اوپا یکم زیادی
واکنش نشون داد
...
...
ولی توی قلبم
یه چیزی رو
فهمیدم
اون بخاطر اینکه
نگران منه این
حرفا رو زد
بانوی من
....
بخاطر اینکه دیر
رسیدم عذر میخوام
نه اوپا!
...
...
اگه یه چیز
باشه که راجبه
کاپیتان فهمیده
باشم اینه که...
عووم
از اعماق قلبش
عاشق منه
...
...
عشقی که منم
بهش برمیگردونم
امیدوارم از غذا
لذت برده باشین خانوم
آره، شما هم برین
غذاتونُ بخورین
مرسی خانوم
....
همشون غذاهای
مورد علاقه‌ی منن
ولی یه چیزی اشتهامُ
ازم گرفته
....
عااع
یهویی چی شد؟
حالت تهوع گرفتم
نمیتونم به غذاها
حتی نگاه کنم
امکان نداره...
حامله باشم؟
اگه زمانشُ
حساب کنم
این نمیتونه
بچه‌ی ژنرال باشه
این بچه
که تو شکم
منه...
بچه‌ی خدمتکارم
دولسوئه!
باورم
نمیشه
چطور منُ کنار
گذاشت و رفت سراغ
اون جادوگر پیر؟
عوم
عووم
چجوری
طلسمش کرده؟
ها!؟ دولسو
اوپاست؟
...
...
شنیده بودم
دختر بزرگشون اونُ
با خودش برده ولی
انگار این پسر
تنهایی برگشته
عهم
...
ها؟ روزتون بخیر
خانوم کوچیکه
آره، باشه...
شنیدم با سوریم رفتی
مسافرت، کاری نکرده که
اعتمادمُ خدشه دار کنه، نه؟
نه خانوم
فقط تمرین کردیم
دروغ که
نمیگی
...
هیچکس از
تو خوشش نمیاد
جنده
نه خانوم
راستشو گفتم
بسه دیگه، واسه
چی اومدی اینجا؟
اینقدر دلتنگ خوشگلی
من شده بودی؟
درسته خانوم کوچیکه
اومده بودم روی شما رو
هم زیارت کنم ولی بانو
منُ صدا زدن
*عرق*
*عرق*
....
خانوم، منم
دولسو
همم
بیا داخل
جادوگر
کل شب ژنرال
منُ توی تختش داشته
حالا میخواد با دولسو
هم خوش بگذرونه؟
صبحتون بخیر خانوم
چطورین؟
...
خوبم
ممنون
البته مشکلم
اشتیاق محضیه که
به تو دارم دولسو
پایان

قسمت 135 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 136

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی امپراطور کوس ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت