امپراطور کوس ها قسمت ۷۱ از ۱۶۰۱۸ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸
ههه فهمیدم
کلک!
یعنی تو
بزرگترشو داری؟!
سه دور
اینجارو گشتم
پس چرا نیستش؟
سر من کلاه
میزارن ها؟
یا پول منو میدن
یا همشونو
تیکه تیکه میکنم!
امپراطور کوس ها
مترجم: LichKing
دابلیو دابلیو دابلیو
دات سرراست دات کام
:))))
مثل اینکه دوباره روکارن
منم دلم خواس
میرم بشاشم به این زندگی
تو همینجا منتظر بمون
باشه
اینطور که معلومه
اون حرومزاده ها
همشون باهمن
و اون کلاهبرداری
که پولمو دزدید
با اون زنه داخلن
اتاق خالی هست
واس منم؟
تا دلت بخواد
اینجا پره اتاقه
ولی مفتم نیستا
از خداشونم باشه
هرکی با من بوده
جز تعریف چیز دیگه ای نگفته
هرچی ولی بدون
پول نمیشه
اون فقط زنته که
مجانی بهت میده
عااااح
عااااح
محکمتر..
اورابونی
تو کدوم اتاقن؟
جیغغغ!
تو کدوم
خری هستی؟!
جیغغغ!
گمشو بیرون!
ای بابا اینام
که همشون روکارن
اورابونی
میشه یبار دیگه
انجامش بدیم؟
مگه دوبار انجامش ندادیم؟
لباستو بپوش جنده
کلی کار دارم
خودشه!
پول منو
پس بده
ای مادر به خطا !
اون کیه؟
چطور جرات
میکنی...؟
شت!
جیغغغ!
مو.موهام!
موهای نازنینم
کوش؟؟
اون عوضی
موهامو برید
هققق
قربان چیشده؟
صدای
جیغ شنیدم
گوه خوردم
قصدم فقط ترسوندن بود
پام گیر کرد خوردم زمین
اوه!
شمشیرشو فقط
برا کشتن درمیاره
تائبونگ هیونگنیم
نگهبان کاخ بود
تو اون همه جوون نظامی
شمشیرش در هانیانگ
شناخته شده بود
حتی موقع تمرینم
همه ازش میترسیدن
یه روزی با اشراف زاده ها
جنگش میشه و مجبور به
درآوردن لباسای نظامیش میشه
هرچند هنوزم زندستو
داره زندگیشو میکنه..
عاااااا !
بهشون
رحم نکنین
ولی قسم خورد
که هرگز از شمشیرش
استفاده نکنه مگر قصد
جون ینفرو کرده باشه
مثل مرد پاشو بجنگ
تروخدا میگم
غلط کردم
الانم حتما میکشتش
پس باید شاهزاده
اینجا باشه
فکرنمیکردم اینجا
انقدر شلوغ باشه
بیا ظروف برنجی!
برنجتو از ما بخر!
قیچی شونه آینه!
قیمت شونه
چم چقدره؟
لیچ کینگ: شونه چم شونه ایه
با دندونه های خیلی نازک
بیا همه چی داریم!
برو آقا
تخفیف بی تخفیف!
پس چرا
نیومدش؟
تشک داریم
کلاهم داریم!
عوضی باید انقدر بزنمت
تا خون بالا بیاری
آخ نزن
جرات میکنی
دزدی کنی
بدون هیچ ترسی؟!
تروخدا داداش
کوچیکم گرسنشه
نزنش آقا
به شما ربطی نداره
اینکارو از رو
گرسنگی کرده
لطفا ببخشش
مگه نشنیدی میگن
تخم مرغ دزد
شتر دزد میشه
همین بچه هان
که تو بزرگی
جیب بر میشن
من پولشو میدم
چون شما
میگی چشم
فقط 2 ریال
میشه ها
باشه
اسمت چیه؟
من چادولم
اینو خریدم
که خودت و داداشت
بخورین باشه؟
ممنون فقط آبجیم دارما
اصلا میشه بیای پیشمون؟
اشراف زاده ای ندیده بودم
که به این چیزا اهمیت بده
بیایید بوکومی!
ایول بوکومی
ممنون داداش
ممنونم خانم
خیلی خوشمزس
نوش جونتون
پس پدر مادرتون کجاس؟
پدرمون که مرده
مامانمونم خیلی وقته
رفته و هنوز برنگشته
آخی
اینطور که پیش بره
از گرسنگی میمیرن
من این بچه هارو
با خودم میبرم
از اداره
دولتی اومدی؟
بهتره بفهمی که این بچه ها
هیچ کار اشتباهی نکردن
فقط گرسنشون بوده..همین
نگران نباش
برا دستگیریشون نیومدم
اسمم کیم جونگوون گیومبودوساعه
من برای مراقبت از کودکان
تو دادگاه دولتی کار میکنم
تو زادگاهم
اداره ای هست
که از یتیمان مراقبت میکنه
میرم هانیانگ
و بچه هارو
با خودم میبرم
چه خوب
ببخشید زود
قضاوتتون کردم
امیدوارم بتونید
از بچه ها مراقبت کنید
با اجازه
راستی ازتون ممنونم
شرمنده من کار دارم
باید برم
داداش قراره بریم
هانیانگ؟
اوهوم
دیگه قرار نیس
گرسنگی بکشیم
هورا
یک لحظه
صبرکنید بانو
بله؟
ببخشید میتونم
اسمتونو بدونم؟
من..
سوهی کواکم
سوهی کواک...
اسمشم مثل
خودش قشنگه
یه ریال کافیه؟
آره ولی برا یدور
همه جارو گشتم
پیداش نشد که نشد
امکان نداره اورابونی
اینجا باشه..جایی که زنا
تن فروشی میکنن
آخخخ!
دیدونگ اورابونی؟!
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 71 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 72

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی امپراطور کوس ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت