امپراطور کوس ها قسمت ۵۲ از ۱۶۰۹۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳
.52.
بنظرت اتفاق
مهمیه؟
نمیدونم والا
ولی بنظرم یه موضوع
پیش پا افتادس
خیلی وقته صداهای عجیبی
از اتاق خانوم ها میشنوم
ولی اتفاق خاصی نیفتاده
از اتاق خانوم ها؟!
هاهه
هاهه
امپراطور کوس ها
مترجم: LichKing
دابلیو دابلیو دابلیو
دات سرراست دات کام
:))))
یک ساعت قبل
خوش اومدین
بانو سوریم
رفته بودین شکار؟
تو اینجا اینموقع
شب چیکار میکنی؟
استاد یوسئونگ
به من دستور داد
که تا صبح اینجا
نگهبانی بدم
مثل اینکه ینفر
اینجا هرشب
سرگردانه
حدس زده شده
که دزده
فکرکنم منظورشون
دولسوعه
امشب که نیستش ها؟
عااح
عااح
دوباره!
خوب بدون هیچ
ترسی میاد تو
اتاق سوهی
چه برسه
یه نگهبانم
اینجا هست
ولی زشته یدفع
برم تو جلوشونو بگیرم
برو اونورتر نگهبانیتو بده
جطور جرات کردی
جلو اتاق خوابم وایسی؟
ببخشید بانو
ولی استاد به
من دستور دادن
د وقتی میگم برو
یعنی برو
اینم دستور منه
عجب
گمشو
چشم بانو بیرون
نگهبانی میدم
خوبه از اینجا
نمیتونه
صداشونو بشنوه
همون بانوی
همیشگی
عااح
لعنت بهتون
عااح
چرا تمومش
نمیکنن دیگ؟
عااح
اههه محکمتر
اون لحظه که دیدمشون
انگاری سوهی داشت
رو دولسو اسب سواری میکرد
دولسو هم بدون
اینکه کاری کنه
فقط دراز کشیده بود
انگار سوهی بردس
مگه نشستن رو چیز
یه مرد چه حسی داره؟
یعنی اگه بشینی روش
حسش عمیق تره؟
عااح
عااح
عااح
عااح
عااح
عااح
اگه اون چیز
به اون بزرگی
بره توم...
هاهه
هاهه
هاهه
انگشتام خیلی کوچیکه
مثل مال مردا نیس
هاهه
هاهه
هاهه
شبیه صدای
بانو سوریمه
ولی صداهای
عجیبی درمیاره
هاهه
نههه!
بانو سوریم!
جیغغغ!
دفعه بعدی در
بزن بیا تو
ببخشید بانو
قصد جسارت نداشتم
فکرکردم ینفر
بهتون حمله کرده
تو الان خودت
بهم حمله کردی!
بانو؟!
شوهر جونی
خوب خوابیدی؟
هاهه
دوست داشتم همیشه
روزمو اینجوری شروع کنم
منم صبح که دیدمش
دلم براش ضعف کرد
انقدر با ناز وایساده بود
اوففف بانو
ابم داره میاد
دوس داری
بریزی تو دهنم؟
آرهه
هاهه
هاهه
دااااره میااااد
اوففف
حتی یه قطرشم
نمیزاره بریزه زمین
هاهه
خوشمزه بود
بانوی من
دولسو دیشب
خیلی خوش گذشت
همینطور به منم
دیدید از مسیر کوهستانی
رفتیم راهمون سریعتر شد
فکرکنم تا شب برسیم
بیا راه برگشتم
همون جاده رو بریم
خیلی پر انرژی بنظر میرسی
حتما بخاطر اون پرنده کبابی بود
که صبح خوردی
واقعا اونو ببر
شکار کرده بود
بعد دادش به تو؟
آره ببره هیکلش
اندازه دوتا گاو نر بود
همینکه ما سه تارو دید
از ترس پرنده رو ول کرد
و جوری فرار میکرد
که باید میدیدی
مثل اینکه هنوز
داداشتو نشناختی
من همون کسیم
که ببرام تخم نمیکنن
بیان سمتش
دادا ایولا
تو زور بودی یا اون؟
من!
میخواست با ضربه
پنجه بزنه تو گوشم
بکشتم ولی نتونست
اگه گرفته بودمش پاره بود
ولی حیف که فرار کرد
حیف که منم خواب بودم
باید میدیدم چطور
باهاش جنگیدی
آره بابا نصف
عمرت برفنا رفت
اوفف
خدایااااا
بدبخت شدیم
حتما اتفاقی افتاده
صداشون تا اینجام میاد
آره بریم
یه نگاهی بندازیم
خدایااااا
هققق
چیشده؟
راهزنا! به روستامون
حمله کردنو همه چیو بردن
هرچی داشتیم و نداشتیمو بردن
عمرا بتونیم این زمستونو دووم بیاریم
رئیسشون
گای بائکجونگ بود
امیدوارم خداوند
به عذاب الهی
برسونتشون
گای بائکجونگ؟!
میتونی بگی چه شکلی بود
و چند نفر همراهش بود؟
ماسک گابلین زده بود
صورتش معلوم نبود
یه شیش هفت نفریم
باهاش بودن
امکان نداره همون
گای بائکجونگ باشه!
اینو فعلا بگیر
شرمنده زیاد نیس
ولی از هیچی بهتره
خدا خیرت بده پسرم
ایشالا هرچی از خدا
میخوای بهت بده
از من به شماها نصیحت
به مقامات دولتی اصلا اعتماد نکنید
و هرلحظه برا حمله بعدیشون
آماده باشین
ممنون برادر
این یارو چقدر لاشیه
از پولدارا میزنه به فقیرا کمک میکنه
کلیم معروفیت داره
الان چه حسی داری معروف شدی؟
از یه طرف به رابین هود
و از طرف دیگم از اسمت
برا راهزنی استفاده میکنن
الان ناراحت نیستی
با اسمت دست به دزدی میزنن؟
معلومه ناراحته
بچه ها اون
شهرو ببینین
آخیش بالاخره
اینجا همون..
شهر ایچئون
کارمون که اینجا تموم شه
برمیگردیم خونه
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
SARRAST.COM
پایان

قسمت 52 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 53

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی امپراطور کوس ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت