امپراطور کوس ها قسمت ۵۸ از ۱۶۰۲۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰
هاهه
تا الان نباید آب
خیلی سرد شده باشه
صدای کیه؟!
عهه!
امپراطور کوس ها
مترجم: LichKing
دابلیو دابلیو دابلیو
دات سرراست دات کام
:))))
عذرمیخوام
چیزیم ندیدم
نرو
آب یکمی
سرد شده
حالا که زحمت کشیدی
بیا اون آب رو بریز
چشم خانوم
هاهه
هاهه
هاهه
خب دیگه
میتونی بری
با اجازه
وای چقدر
من ابلهم!
آخه اون چه
کاری بود کردم؟
دیدن بدن
لختش...
یادش بخیر
اولین باری که
بدن لختشو دیدم
نسبت به اونموقع..
یذرم تغییر
نکرده بود
بدون حتی
یدونه چروک
حتی زیباتر از قبلم
شده بود
آه خانوم
چرا یهویی
کیرمو گرفت؟
اونی چطور
بودی؟
من خوب بودم
کارتونو انجام دادین؟
آره به لطفا
دوجین اورابونی
چرا تو راه
ازم تشکر نکردی؟
میبینم که زخمی شدی
انگار جنگ بدی داشتین
منو میگی؟
نه بابا جوری
حسابشونو رسیدم
که پشمای هرچی
راهزنه ریخت
اونقدرام که فکرمیکردم
چیز دار نبودن..
همون خایه منظورمه
به هرحال ممنونم ازت
بخاطر من
جون خودتو
به خطر انداختی
اگه چیزیت میشد
تا عمر داشتم
خودمو نمیبخشیدم
الانم این لطفتو
تا آخر عمرم
یادم میمونه
هی جمع کن خودتو
از اینکه داریم
جدا میشیم ناراحتی؟
آره
پسر که
گریه نمیکنه
فشار
با شناختی که از تو دارم
همین روزاس بندازنت بیرون
اونوقت کی منتظرته؟
معلومه من
دستتو بکش
تا یکم رو بهت میدم
پررو میشی
حالا که اینجور شد
بمیرمم پیش تو
یکی نمیام
میای
خوبم میای
اینا کی انقدر بهم
نزدیک شدن؟
اورابونی همیشه
قوی بمون
داداش دلم برات تنگ میشه
امیدوارم یه روز دوباره ببینمت
خب یئوریوم
نمیشه پیاده بریم؟
نه باید هرچه
سریعتر برسیم
برو!
دولسو
غلط کردم
دلم خیلی برات
تنگ شده
دارم میام پیشت
بانوی من
دولسو
از صبح تا الان
خیلی دلم برات
تنگ شده بود
منم همینطور
رد پا؟!
همین الان
از سوهی
فاصله بگیر
یوسئونگ اوپا
این دولسوعه
جیغغغ!
آخخخ!
بس کن
بانو!
بسهههههه!!
چه کار به کار
بانو داری؟
اونکه مقصر نیس
چرا به اونم حمله میکنی؟
دولسو
چی میگی تو؟
بانو رو تا خونه
اسکورت کن
بعدش بیا سراغ من
هربلاییم خواستی سرم بیار
دولسو اینجوری نگو
تو که کاری نکردی
من خودم بهش
گفته بودم بیاد
چون دوسش دارم
ببخشید بانوی من
خون جلو
چشمامو گرفت
دیروقته
به گفته خودش
میبرت خونه
دولسو تروخدا فرارکن
هققق..دولسو واقعا
پسر خوبیه..هققق
هققق..گناهش اینه که
فقط برده بدنیا اومده..هققق
لطفا کاریش نداشته باش
خواهش میکنم
به کسیم نگو
باشه حالا بیا بریم
به کسیم نمیگم
هققق
ممنونم
هرچیم بشه
من فرار نمیکنم
نمیخوام بخاطر من
سرزنش شی
عواقب کارمو
میپذیرم و باهاش
رو به رو میشم
فکرمیکردم تا الان
فرار کرده باشی
خیلی شجاعی
بچه جون
از همون روز اولیم
که اومدی اینجا
حتی با وجود بچه بودنت
ازت متنفر بودم
حدس میزدم
همچین اتفاقی
در آینده بیفته
از اینکه برده
بدنیا اومدی
خیلی ناراحتی؟
بهت یه فرصت رقابت با من
بدون توجه به وضعیتتو میدم
اگه بتونی شکستم بدی
که میزارم به زندگی
عادیت برگردی اونم انگار
نه انگار اتفاقی افتاده باشه
ولی اگه نتونی..
من میکشمت!
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 58 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 59

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی امپراطور کوس ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت