امپراطور کوس ها قسمت ۷۷ از ۱۶۰۱۸ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸
ایون یئون
یکی از دوستان
نزدیک منه
لطفا ولش کنید
دولسو...
بازم که جلو
روم وایسادی
اشکال از تو نیس
مقصر اونیه که تورو
خوب آموزش نداده
به عنوان یه برده
خیلی داری زر زر میکنی
امپراطور کوس ها
مترجم: LichKing
دابلیو دابلیو دابلیو
دات سرراست دات کام
:))))
آخخخ
دستمو ول کن
حرومزاده
چطور جرات میکنی
دستمو بپیچونی؟
نگاش کن
کبود شده
حالا که اینجور شد
خونتو میریزم
عااااااااا
آخخخ
جا خالی میدی؟
خودتو مرده بدون
بسه!
اورابونی
اون
شمشیرو
بردار
عه تویی
سوریم کواک
دختری که تظاهر
به مرد بودن میکنه
ولی حتی عرضه
دختر بودنم نداره!
شانس آوردی حوصله ندارم
برو خداتو شکرکن
تو حتی زورت
به دولسو هم نمیرسه
چه برسه من
من زورم
نمیرسه؟
این کبودیو ببین
بخاطر اینم شده
باید خونشو بریزم
حالا خوبه یه
کبودیه سادس ها
انقدر بزرگش میکنی
تو که خودت از
یه دخترم بدتری
چییی؟؟؟
ندیده میتونم
حدس بزنم اوضاع
از چه قرار بوده
با وجود اینکه
ازدواجش نزدیکه
باز سعی داشتی
بهش دست بزنی
دولسو نه
هرکی دیگه جاش بود
وظیفه داشت جلوتو بگیره
پس کار
اشتباهی نکرده
ولی اون دختر
هنوز ازدواج نکرده
بعدشم من مهمون اینجام
پس انجامش هم نباید
مشکلی داشته باشه
نمیدونم چقدر مادرمو
میشناسی ولی اون آدمیه که
خیلی هوای برده هاشو داره
چون اونام آدمن
چیزی که تو هیچ
بویی ازش نبردی!
فقط شانس بیار
نفهمه که بد
عصبانی میشه
الان..
تو داری منو
تهدید میکنی؟
به هرحال از من گفتن بود
که خیلی حواستو جمع کنی
یدفع شایعه به گوش بزرگترها
نرسه که اول و آخرش
برا خودت سنگین تموم میشه
پس بیا امشبو
نادیده بگیریم
عوضی بی ادب
گند زدید
به حس و حالم
عمرا دیگه بیام اینجا
جایی که یه مشت احمق
دارن ادارش میکنن
بسلامت
بهتری؟
آره یه
شکستگیه
سادس
الان فعلا جلو
خونریزی رو بگیر
و فردا برو پیش دکتر
تا برات بخیش کنه
باشه و ممنونم
از کمکت
منکه
کاری نکردم
ممنون از تو
که صبور بودی
وگرنه میتونستی کارشو
با یه مشت تموم کنی
توهم حتما
خیلی ترسیده بودی
دیگه نگران نباش
همه چی بخیر گذشت
هققققق
خوبه سوریم
یهو اومد
وگرنه صبرم داشت
سرمیومد
اگه بخوام از
کسایی که دوسشون
دارم محافظت کنم..
اول باید این
عنوان برده رو
از خودم دور کنم
من واقعا
چیکار کردم؟
درسته 100
ریال پول زیادیه
ولی...
اورابونی منم
با خودت ببر
دیدونگ اورابونی!
ایون یئون
خیلی دختر خوبیه
و من اونو
فقط به ارزش
100 ریال فروختم
پولمو بده!
چراا؟؟
چرا؟!
آخخخ
چرا چرا
چرا چرا
وقتی میگم
پولمو پس بده
یعنی پسش بده
دیگه حق نداری
بپرسی چرا
چرا تموم برده های
اینجا انقدر بی ادبن
همتون یه مشت
حرومزاده احمقین
ایش!
حتما کار
دولسو بوده
هم 100 ریالو از دست دادم
و هم بی غیرت شناخته شدم
ولی خوشحالم
دمت گرم دولسو
ببخشید باید زودتر
میومدم کمکت
متاسف
نباش
همینکه اومدی
کلی ازت ممنونم
تازه صدمه هم دیدی
ولی میخواست بهت
تجاوز کنه و منم
باید مثل سگ میزدمش
اینجوری نگو
درواقع منظورم اینه
جوری حرف نزن
که بخاطر برده بودنته
چون واقعا خودت نمیخواستی
که برده بدنیا بیای
حتی اگه یه برده
فقیر و ناتوانم باشی..
تو برای من
قدرتمندترین آدم
روی زمینی
فقط اگه روزی
حتی اوضاع از این
بدتر شد تروخدا تو
خودتو دخالت نده
خیلی ترسیده بودم
میتونست تورو
زندانی کنه
لیچ کینگ: تو اون دوره
هر برده ای که جلو رو یه
اشراف زاده وایمیساد
زندانیش میکردن
ایون یئون...
میتونم ضربان
قلبشو حس کنم
معلومه
دوسم داره
احساساتشو
درک میکنم
میخوام بهش
دلداری بدم
میخوام دوباره
مثل قبل اون
صورت شاد
و هیجان زدشو ببینم
نه صورت
گریونشو
اههههه
اههه
اههه
داره اونجامو
لیس میزنه
حس عجیبی داره
اههه
اههه
تو عمرم
همچین حسی
نداشته بودم
الان خیلی حس
بهتری دارم
نه! دیگه نمیتونم
تحملش کنم!!
اههههه
وااای!!
بدون اینکه بفهمم
ناله بلندی کردم
الان که فکر بدی
دربارم نمیکنه؟ میکنه؟
میخوام
بکنمش توت
هاهه..هاهه..
عااح
عااااح
خوبی؟
هاهه
هاهه
آره من خوبم
تو ادامه بده
باشه پس
آروم آروم
عاااااح
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 77 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 78

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی امپراطور کوس ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت