امپراطور کوس ها قسمت ۱۶۳ از ۱۶۳۲۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴
161
خانوم
سرورم
اومدم کنارت باشم
میخوای امشب
با من همبستر شی؟
امپراطور کوس‌ها
هاا...
ژنرالم
اوکبون
عوم
عووم
عووم
عاامم
هااا
زن خوشگلم
عووم
عووم
....
این کیر رو ببین
چقدر سفت و داغ شده
....
....
.....
هااا...
هااا...
عووم
هووم
عووم
هااا...
عااامم
عوووم
تا ته کردی
توی حلقت
عوم
عووم
هااا...
....
طاقتم
تموم شد
میخوام همین الان
کیرت بره توی کصم سرورم
اوکبون
با شکم حامله
بهتر نیست نکنیش
توت؟
مدت زمانی که
باید مراقب میبودم
تموم شده
بهم گفتن هر از چندگاهی
سکس کنم برای حاملگی
مفید هم هست
جدی؟
هااا...
عااه
هااا!
عااع
هااع
من بخاطر سلامتی تو
خیلی وقته خودداری کردم
عووم
عاع
هاا!
هاه
...
هااا...
خیلی لطف دارین سرورم
واسه همین اومدم پیشتون
هااع
عووم
هاه
عاع
هااع
اگه راستش رو بگم
این اواخر همش
رویای سکس با تو
رو میدیدم
اوه؟ تو خوابت
چه اتفاقی میفتاد...؟
خب... با پدر و
مادر مرحومم
دوباره یه جا بودیم
پدر و مادرتم
توی خواب بودن؟
آره سرورم
پیامی بهت
ندادن...؟
از اینکه خونشون
توسط ما ادامه پیدا
کرده سپاسگذار بودن
پیشگویی تولد!
اگه همچین چیزی
رو بهت گفتن پس باید
بچه‌ی توی شکمت پسر باشه
آره ولی یه
هشدار هم دادن
گفتن جون‌هایی رو
برای دفاع از مرز شمالی
کشور میگیری
و میگفتن نباید
بذاریم کارمای بد
دامن پسرمون رو بگیره
هاع
هاع
باید ریشه‌ غم
و اندوه رو از خونه‌مون
بکنیم
عجب هشدار
سرسختانه‌ای
خوشبختانه مستقیماً
بهم گفتن بایدچیکار
کنیم
جدی؟ چی گفتن؟
میگفتن کارمای بد
با اعمال خوب پاک میشه
گرفتن جون انسان‌ها
با بخشیدن و نجات جون
بقیه آدما پاک میشه
....
پس میگی باید تا
میتونم از جون آدما بگذرم تا
کارمای بدسراغمون نیاد
بله سرورم
ججوکان و دوککوبی
جرم بزرگی مرتکب شدن
....
......
توی رویام
مشخصاً دیدم...
که اگه بهشون رحم
نکنیم روی خوشی
رو نخواهیم دید
خیله خب
من تنبیه اونا
رو به عهده‌ی
خودت میذارم
ممنون سرورم
هااا...
منم با راهنمایی
اجدادم سعی میکنم
کارمای خوب رو وارد
این خونه کنم
اوکبون
عاع
آاهه!
ههاع
هاه
عاع
هاع
فکر کنم منم بهتره
استعفا بدم تا از
این چرخه‌ی خون و
خونریزی خلاص شم
هااه
واقعاً میگی
سرورم؟
آره، چه چیزی مقدس‌تر
از سر پا نگه داشتن
این خاندانه؟
قول میدم دیگه
خونی رو با این
دستام نریزم
هااه
هاه
هوش شما قابل
تحسینه سرورم
یک روزم نبود که
توی مرز شمالی باشین
و من خیالم راحت باشه
هاا...
ببخشید سرورم
قلبم میشکنه که
با یه دروغ دیگه
دارم فریبت میدم
پدر، مادر...
دعا میکنم
دخترتون روببخشید
......
...
شما دوتا
بیاید بیرون
قراره اعدام
بشیم خانوم؟
دنبالم بیاین
زود باشین
داره ما رو
کجا میبره؟
....
....
ما رو نمیبره
پیش وزیر تا
زندانیمون کنن، نه؟
.....
....
....
ججوکان
قبل از ادامه دادن
باید یه چیزی ازت بپرسم
بله، خانوم؟
تو دوککوبی
رو از صمیم قلبت
دوست داری!؟
عاع
*عرق*
*عرق*
بله خانوم
عع
میخوای همسر
قانونیش باشی؟
خانوم، این مدت
با طمع چشمم
کور شده بود
کلی دردسر برای
شما درست کردم
کل دنیا میتونه
از من روبرگدونه و
نفرینم کنه
......
ولی فقط دوککوبی
عاشقم موند و با جونش
سعی کرد ازم محافظت کنه
مرد دیگه‌ای نیست
که آرزو داشته باشم
همسرش بشم
هع
با قدرتی که
به عنوان خانوم
عمارت دارم
تو و دوککوبی
رو زن و شوهر
اعلام میکنم
....
زندگیمون رو
مدیون شما هستیم
خانوم
هاع
نه، دوککوبی!
بیدارشو
.....
این کلبه رو
برای دولسو و
یوریوم آماده کرده بودم
ولی حالا که دولسو
وارد ارتش شده
معلوم نیست کی
برگرده یا نه
شما دوتا از
اینجا استفاده کنید
ممنون خانوم
راستش، من نمیدونستم
دولسو اوپا وارد ارتش شده
حالا که حرفش شد
با اینکه شوهرم رو قانع کردم
از جون شما بگذره ولی
خشمش به این زودی
فروکش نمیکنه
واسه همین مراسم
ازدواج ممکن نیست
امیدوارم درک کنید
لطفاً خانوم
دیگه اینقدر پررو نیستیم
به همینم قانع هستیم
ممنون که ما رو بخشیدین
و یه خونه برای زندگی
بهمون دادین
*بغل*
پس قول بدین
مهربانی من رو با
وقت گذروندن توی این
خونه جبران کنید
...
حتماً خانوم
هم توی خونه
هم توی تخت
.......
دوککوبی
به خودت بیا
میخوای بدون شب زفاف
من رو یه بیوه کنی؟
عووع
هااع
خدایا، خون دماغ شد
انگار شوهرت هنوز
خوب نشده دوککوبی
دوباره ببرش
پیش دکتر
باشه خانوم
البته چیزش
شق شده
انگار به تخت خواب
بیشتر از دکتر نیاز داره
اوه خدا...!
پایان

قسمت 161 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۷ روز دیگر

۱۹ آبان ۱۳:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی امپراطور کوس ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت