160
پسر خوب!
هرچند من یه بیوه بودم
که تنهایی پسرم رو بزرگ میکردم
دیدن بزرگ شدنت
به زندگیم شادی میبخشید
ولی وقتی ۱۳ ساله شدی
وزیر دادگستری به شهر اومد...
امپراطور کوسها
وزیر دادگستری؟
آره
سربازا راجبه یه پسر
یتیم ۱۲ ساله سوال میکردن
از همون لحظه فهمیدم
وزیر دنبال پسر عزیز منه
خانوم، فصل برداشت
تموم شده و من برنج ندارم
که به پسرم غذا بدم
ازتون خواهش میکنم
دولسو رو به یه خونهی
دیگه بفرستین
یه جای دور که
زندگی بهتری داشته باشه
از خانوم خواستم تا تو
رو بفرسته یه جای دور که از
دست وزیر دور باشی
خدای من، گارام
اگه مشکل مالی داری
من اجاره خونهت رو کم میکنم
نمیتونم ازتون
همچین چیزی
بخوام خانوم
شما به ما خونه
و زمین دادین
این دیگه پرروییه
باشه، حتماً دلایل خودت
رو داری که نمیتونی
به من بگی
مخالفتی
نمیکنم
من یه فامیل دور دارم
که با ژنرال گواک توی ایالت
گانگجو ازدواج کرده
یه زن
خیلی مهربونه
دولسو رو میفرستم اونجا
و مطمئنم باهاش خوب
رفتار میکنن
ممنونم خانوم
خانوم اینقدر دلش بزرگ بود
که کمک کرد تو رو بفرستم
پیش ژنرال گواک توی گانگجو
پس اینجوری به
خونهی ژنرال گواک
فروخته شدم
مدتها فکر میکردم
بخاطر فقر زیاد
من رو فروختن
این برای توئه
اون چیه...؟
........
حلقهست
عشقم
وقتی اومدی اینجا
توی پتوت بود
احتمالاً مال مادرت بوده
خیلی مراقبش باش
شاید یه روزی با
کمک این بتونی مادر
واقعیت رو پیدا کنی
ممنون مامان
خدایا، چقدر زود تاریک شد
تو دیگه بخواب عشق مامان
شب بخیر
مامان
....
....
سال بعد حتماً
بازم میام مامان
لطفاً بیا
بسلامت عزیزم
ترک کردن مامان
برای بار دوم خیلی سخته
.......
....
فقط همینم
نیست...
حتی نتونستم بهش
بگم که به ارتش
بردگان پیوستم
وقتی که از خط مقدم
برگشتم همه چیز رو
بهش میگم
این حلقه...
تا حالا همچین چیزی
ندیده بودم، جواهر
خیلی زیباییه
مگه پدر ومادر
خونی من کی بودن
که همچین چیز گرونی
داشتن...؟
و چه دلیلی
داشته که بچهی
خودش رو...
رها کرده؟
معنی این
حرفا چیه؟
اون دوتا کثافت
کجا غیبشون زده؟
نمیدونم ارباب
تو به فرارشون
کمک کردی؟
نه سرورم
هرگز همچین
کاری نمیکنم!
من بودم که
کمکشون کردم سرورم
خانوم؟
دوککوبی بیچاره
داشت از تب میسوخت
نتونستم همچین تنبیه
ظالمانهای رو تحمل کنم
اگه یکم دیر
میرسیدم پسرک
بیچاره میمرد
با این وجود
به دستور من
بی اعتنایی کردی
فوراً پیداشون کنین
و زندانیشون کنید!
خودم تنبیهشون
میکنم!
بله ژنرال
....
....
.....
......
...
....
حالا چی
میشه رییس؟
...
ژنرال گفت فردا
خودش تنبیهتون میکنه
ولی دوککوبی
هنوز مریضه
اگه تنبیهش کنه
ممکنه بمیره!
ببخشید ججوکان
کاری از دست
من برنمیاد
نگران نباش
من به جای هردوتامون
تنبیه رو میپذیرم
فقط بهشون بگو
من بهت گفتم این
کارا رو بکنی
احمق نشو
ژنرال اینجوری
میکشتت
هق هق
اووع
....
....
همهی اینا
تقصیر منه
....
....
من باعث شدم که
ججوکان بهم شک کنه
و براش تله گذاشتم
که وارد اتاقم شه
هااا!
عاااع
بخاطر اون کار
من فردا اونقدرچوب میخورم
تا بمیرم
فقط بخاطر یه
شهوت لحظهای
ای بهشت
به دادم برس
چرا باید دیگران
رو بخاطر گناه من
تنبیه کنی؟
اگه کسی قراره
تنبیه شه اون منم
....
....
.....
کیه؟
...
...
خانوم
لطفاً...
دولسو؟
چطور اینقدر
زود برگشتی؟
....
جنگ شمال
تموم شد؟
دولسو!
خانوم، من
خیلی خستهام
نه، نبایدبخوابی
مگه قول ندادی
سالم برگردی؟
بهت اجازه نمیدم بمیری!
.....
این نور چیه؟
یا خود خدا
تو کی هستی؟
میبینم که بچهی
دولسو توی شکمته
چی؟
چطور؟
دولسو و
بچهای که
توی شکمته...
باید بخاطر گناهان
اجدادتون تاوان بپردازن
وگرنه با سرنوشت
بدی روبرو میشن
ازم چی میخوای؟
چطور این نفرین
رو بشکنم؟
گناهانت با
خوبی رفع میشه
گناه گرفتن جان کسی
با نجات جان یه نفر
دیگه جبران میشه
.....
تا میتونی
اعمال نیک
انجام بده
اینجوری میتونی
ارواح انتقام جو
رو راضی کنی
ترکم نکن
هنوز کلی سوال دارم
هی، روح
پاک...!
خواب بود...؟
خیلی واقعی بود
ععع
این یه خواب
معمولی نبود
اون روح
کی بود...؟
معنی گناهان
پیشین چیه؟
حداقل الان مطمئن
شدم باید چیکار کنم
باید ججوکان
و دوککوبی رو
نجات بدم
....
.....
خانوم
سرورم
اومدم کنارت باشم
میخوای امشب
با من همبستر شی؟