امپراطور کوس ها قسمت ۱۴۴ از ۱۶۰۲۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲
قسمت 142
پس شروع
کنیم خانوم؟
واقعاً!؟
باید به
داستان نویسی
ادامه بدم، آره؟
منم همشون رو
کپی میکنم خانوم!
سیب داریم
به شیرینی عسل
ماهی تازه
ماهی تازه
همه چی در هم
خودت سوا کن
واقعاً فکر می‌کنی
کتاب فروشی ها این
رمان رو ازم میخرن؟
حالا که اومدیم
به بازار استرس گرفتم
قول میدم رو هوا
بقاپنش خانوم
نگران نباش
یکم صبر کن
با یه کیسه پول
میام بیرون
مغازه دار
هستی؟
معلومه که هستم
دنبال چیز
خاصی میگردین؟
نیومدم چیزی
بخرم...
حتی این؟
اسمش بهشت
روی زمینه
این یه کالکشن
کامل از نقاشی‌های
اروتیکه
معمولاً فوراً فروش میرن
ولی از شانس خوب شما
یه کپی ازش باقی مونده
بهشت روی زمین
بنظر کتاب خوبیه
ولی امروز واسه یه
کار دیگه اینجام
اومدم یه
رمان بفروشم
بانو
پس عذرخواهی
من رو بپذیرین
بانو؟ حتی اسمش
هم جذابه
خودت
نوشتیش؟
نه، یکی از
آشناهام نوشته
اون یکم آدم
منزوی‌ایه واسه
همین من آوردمش
اگه اجازه بدین
یکم مطالعه‌ش کنم
تا ببینم میشه برای
فروش گذاشتش
کتاب جذابی بود
حدس میزنم
پرفروش بشه
بیاین با هم
یه معامله کنیم
برای هر جلد ۲۰
جئون میپردازم
اگه فروشش خوب بود
تا ۴۰‌جئون بالا میریم
قبوله
عالیه، و اگه
بشه یه پیشنهاد دارم
اگه یکم سکسی ترش
کنه میتونیم دوبرابر
بفروشیمش مخصوصاً اگه
تصاویر برهنه داشته باشه
واقعاً!؟
پس عالی شد
چون این آشنای ما
نقاشم هست پس میگم
بیشتر سکسیش کنه
چطور پیش
رفت؟
بذارین همه
چی رو تعریف
کنم خانوم
همشون رو
خرید
جدی؟
آره خانوم
بابت هر جلد ۲۰ جئون داد
یعنی کلاً ۶۰ جئون
یا خدا ، یعنی
نوشته‌های من اینقدر
با ارزشن
فقط همینم نیست
گفت اگه فروش خوب باشه
قیمتش بالاترم میره
مرسی بیودول
حتماً سهم تو رو
هم میدم
مطمئنی خانوم؟
آره، ما
شریکیم
خب راستش
مغازه‌دار گفت که
یه راهی هست که میشه
قیمت کتابا رو دو سه برابر کرد
چطوری؟
خب گفت...
.....
...
.....
این آخرین
سهم برنجمه
دو روزه خواب
به چشمام نیومده
احتمالاً تا حالا
جام امنه
تنها مشکل اینه که
هرچقدر به سمت
جنوب میرم
یه خونه یا
حتی یه رد پا
هم نمی‌بینم
ععع
هااع
صدای سگه؟
از دل کوهستان میاد
صدای پای
آدم هم میاد
امکان نداره
رد من رو زدن؟
وووع
عووعاعع
نه!
وووع
رودخونه جریانش
خیلی قویه
نمیتونم ازش رد شم
خانوم ایسول
بالاخره پیدات کردم
چطور تونستی بدون
هیچ حرفی از خونه
فرار کنی؟
زودباش
باید برگردیم
ووع
نزدیک نشو!
عوویی
جنده‌ی
دردسر ساز
وقتی مثل آدم
میگم باید به
حرفم گوش بدی
نمیتونم
شنا کنم!
نباید تسلیم شم
یه تیکه
چوب اونجاست
عوح
عوح
....
وقتی برای هدردادن
ندارم ولی پاهام
جون ندارن!
یه کلبه؟
شاید یکی باشه
که کمکم کنه
آاع
جنده! همش تقصیر
خودته که خیس شدی!
میدونی که ارباب بهم دستور
داده اینطوری بکشونمت خونه
عوی
هرچقدر میخوای
داد و فریاد کن
حتی اجازه داده
کتکت بزنم
عاع
گمشو
جنده
هاع
مُردی؟
بهتره که خودت
رو به موش مردگی نزنی
شاید بهترین
اسباب بازی ارباب باشی
ولی چیزی جز
یه جنده‌ی دهاتی نیستی
فهمیدی؟
فقط کافیه دهنت رو ببندم
بعدش میتونم از کص و
کون بگامت
آره، اربابا
همچین کصایی
رو میکنن
چه صورتی
و خوشگله
تمومش کن
همین الان از
اون زن فاصله بگیر
تو کدوم خری هستی؟
این زن از خونه
فرار کرده
تو باید توی مهمون‌خونه‌ی
یوندر مهمون باشی
بهتره سرت توی
کار خودت باشه
هی، این زن
متاهله، دستت
رو بکش
فکر کردی
کی هستی؟
به چی
نگاه میکنی؟
میخوای دعوا
راه بندازی!؟
از قیافه‌ش مشخصه
یه مرد معمولی نیست
بهتره فوراً
بهش حمله کنم
و گلوش رو ببرم
لعنتی
اصلن ندیدم
شمشیرش رو
بکشه بیرون!
رییس پارک...
در غیاب من
چه بلایی سر
ایسول آوردی؟
پایان

قسمت 142 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 143

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی امپراطور کوس ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت