وقتی سالار کوچک بود قسمت ۸۷ از ۱۰۰۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
قسمت 87
هاه
ولی تو
پسر منی
سعی کن شب
بیرون نمونی، باشه؟
وگرنه باید هر
شب توی اتاق
من بخوابی
باشه
فهمیدم مامان
از وقتی بچه بودم میخواستم
با مامان بخوابم
بوش همه جا بود
قلبم تند میزد و
مانع از خوابیدنم میشد
و حالا بزرگ شدم
خیلی چیزا عوض شده
هااع
هاه!
هاه!
پسرم، دفعه‌ پیشم
همین کارو کردی؟
چی؟ چیکار؟
عرقم... کثیفه
باعث میشی خجالت بکشم
مثل منحرفا میشی
اصلنم
کثیف نیست
هاع
شیرت و عرقت...
همشون مال منن
هرکاری که
اجازه میدی انجام بدم
ها...؟
انجامشون میدم
آفرین پسرم
نمیدونم که میدونه یا نه
که پسرش...
خیلی خودخواهه
آه
که تصمیم گرفته شجاع باشه
و روی چیزایی که از
بچگی میخواسته میخواد
تمرکز کنه
آاه
پسرم، خوبی؟
من هرگز به خونواده‌ای...
خیلی خشن شدی
که اینقدر باهام
خوب بودن پشت نمیکنم
حالا...
میخوام خیلی
صادق تر باشم
وایسا
آروم تر
دردم گرفت
بین تو و سوآ
یه چیزی شده، نه؟
پسرم عوض شده
میخوام تا ته
بکنم توت
آاه
هااع
آره، عوض شده
عاع
آبت داره میاد؟
به عنوان مادرش
خوشحالم
یه وقت نریزی روی تخت
بریز توم
هاع
پسر عزیزم
خیلی حرف گوش کنی
بازم تخت خیس شد
فردا میشورمش
حالا بیا بخوابیم
مامان
من میخوام
بازم بکنمت
پایان

قسمت 87 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 88

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وقتی سالار کوچک بود
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت