وقتی سالار کوچک بود قسمت ۹۷ از ۱۰۱۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
قسمت 97
هی... اون داره
خشک می‌شه و می‌میره...
چقدر داره
بیرون میاد...؟
هه... هه...
چون منم که اینقدر
زیاد بیرون میاد...
تو نمی‌دونستی، درسته؟
اون قبلاً هم
اینقدر داخل من
ریخت.
خب...! بعدی نوبت
منه درسته؟
نه! اون بیشتر میخواد
منو بکنه مگه نه؟
دعوا نکنین...
جفتتونو میکنم
تا هردوتون راضی
بشید
وقتی سالار کوچک بود
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺 GERALT 🐺
جفتتون خسته
نشدید...؟
هممم...؟ اوپا...
تو خسته شدی...؟
باید بهت نشون بدم
چه ورزشایی انجام بدی تا
استقامتت بیشتر بشه
تو هنوز
خیلی ضعیفی، پس
باهاشون
با دقت رفتار کن.
نگران بودم ولی الان
خوشحالم باهم کنار اومدن.
من خوبم ...
نگران شما دوتائم...
خوشحالم الان
خوبی نونا
هاااه...این هیچی
نیست...
باید کاری کنم تو و
میسو بیشتر ورزش کنید...
چی-چه خبره...
داری منو مثل
یه چیز بی‌ارزش
می‌زنی--
وقتی
می‌زنم
محکم‌تر
منقبض می‌شی!
زیر شکمم...
خیلی
سنگینه...
حس می‌کنم
می‌خواد
بترکه...
چی؟ من میخوام
یکم استراحت کنم...
امم... میسو هنوز
بیدار نشده...
میخوام بیشتر
انجامش بدم,
پس بذار تا
بیدار میشه بکنمت
تو و کلماتت...
آخخ...هاااه
جین سونهو...
آروم باش احمق...
نهه...ارضا نشو...
دارم...میمیرم...
دیگه نمیتونم...
آفرین...
این کمک نمیکنه...
اون هنوز بیدار نشده
ولی...
میخوام اینو
بردارم میسو...
اوپااا...؟
ببخشید ولی نمیتونم
صبر کنم تا بیدار شدی...
هاااعع...!به محض بیدار
شدنم سکس داریم میکنیم...؟!
وای...اینجوری
بیدار شدن اول صبح...
هنوز خوابت میاد...؟
از الان به بعد
خوبم...
پس منو اینطوری
بیدار کن...
نونا مهم نیست،
اما اگه مامان
بگیرمون
بد می‌شه.
واقعا...؟
هاااععع...
بیشتر...
مگه نه اینکه...
سی دقیقه
تا
مسابقه مونده؟
اوه آره...
زمان
از دستم
در رفت...
اِممم...
خوبی نونا؟
...هومف، من خوبم،
پس فقط
مسابقه رو
تماشا کن.
ورزشکار جین
سویونگ! با
یک ضربه‌ی تک‌ضربه‌ای
تمومش کرد!
فکر می‌کنم
این بهترینش بود.
از افتش
بیرون اومده و
رکورد جدید زده!
هاااه حس خوبی
دارم
...پس اونا
واقعاً
بعضی وقتا
به کار میان.
چیکار میکنی...؟
چیزی هست بخوای بگی؟
من نمی‌دونم تو
شیطون سکسی. یه گلفر که
به خاطر سرکوب جنسی
افت می‌کنه~
باشگاه گلف خودتو
آوردی؟
...تبریک.
پیروزیتو تبریک میگم!
و راجب اتفاقی که
با اوپا افتاد عذر میخوام...
این بهت نمیاد
اوکیه.
تا وقتی به اشتراک
بذاریم
حدس میزنم...
اوه! جفتتون
اینجایید.
خوبه
که بلند
بگی.
بیا بیرون‌بر
سفارش بدیم.
اعتراضی هست؟
...حتماً، هتل رو
به من بسپار.
من
نمی‌خوام به تو ببازم.
خودت رو آماده کن.
پایان

قسمت 97 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 98

این قسمت را دوست داشتی؟

۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وقتی سالار کوچک بود
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت