قسمت 43
آخ دکتر..
یواش تر
اوفف
اشکال نداره
گفتم تا وقتی با منی..
میتونی باهام
صادق باشی
حالا مشاورمونو
شروع کنیم؟
وقتی سالار کوچک بود
مترجم: LichKing
میخوای صحبتی
که روی مبل داشتیم
رو ادامه بدیم؟
نه همینجوری
ادامه بده
میتونم سنگینیه
ممه هاشو احساس کنم
واقعا من برات
خوشگلم؟
حالا خوبه گفتم
بهش اشاره ای نکنه
آره دکتر خوشگلی!
نمیتونم دروغ بگم
آفرین
پس من خوشگلم
طبیعیه قلبت
سریع بزنه
برای منم همینطور
راستش وقتی با توام
قلبم تند میزنه
ولی...
میدونم طبیعیه
عیب نداره
اونموقع ها رو
خانوادت حس داشتی
هوفف
آها اونو میگی
خوشم میاد خوب
جواب میدی
ینوبرهم هچب مزونه
(هنوزم بچه مهربونی)
پووآاه!
خیلی جوونه
چطور میخوای
انجامش بدیم؟
هاهه..هاهه..
وقتی نفس نفس میزنه
خیلی ناز میشه
باعث میشه بیشتر
دلم بخواد اذیتش کنم
انگار از گقتنش
خجالت میکشی
پس خودم
ادامه میدم
پسر انقدر خجالتی
ندیده بودم
هاااا؟!
میدونم چقدر
تحمل کردی
سویونگ و میسو
جفتشون خوشگلن
برات سخت
بوده آره؟
شت!
آهه
مشروب
زیاد خوردم
پس چرا انقدر واضح
حسش میکنم؟
آخه هنوزم بچس
نباید زیاده روی کنم
بزرگتر شد؟!
آخرشم نگفتی
چطور انجامش بدیم
عاااااااحح
چه یهویی!
تا ته..
رفته توم
پسری که روش
کراش داشتی
بتونه پرت کنه
هیجان انگیز نیست؟
شینهای پسرت
دیگه مال منه
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com