وقتی سالار کوچک بود قسمت ۹۴ از ۱۰۱۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
قسمت 94
امیدوارم از این فرصت
واسه نزدیک شدن بهش استفاده
کنه
امکان نداره...
دعوا که نمیکنن نه؟
وقتی سالار کوچک بود
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
گرالت
چرا اومدی...؟
وقت داشتم آماده بشم...
منظورت چیه...؟
هه هه...
اومدم ازت پشتیبانی
کنم...!
کصشر بسه, برو خونه
سرم شلوغه
چه سرد...!
مامان گفت اینو
بدم بهت
این چیه...
ها...
حواله بانکی
مامان
«۱,۰۰۰,۰۰۰ وون ارسال شده است.
شخصی که این پول را برای شما حواله کرده است،
ممکن است قبل از اینکه شما پول را قبول کنید،
تراکنش را از سمت خودش لغو کند.»
پذیرش انتقال وجه
دخترم~~ سونهو و میسو به من گفتند که می‌خواهند برایت هله‌هوله بدهند ,
پس از آنها خواستم که برایت کمی جینسینگ قرمز بیاورند تا به تو بدهم~
آن را به مربی و مدیرت بده. مطمئن شو که هر سه‌تان چیزی خوشمزه می‌خورید و خوش می‌گذرانید.
آن‌قدر خوشحالم که می‌بینم همه با هم کنار می‌آیید~ موفق باشی
و دفعه بعد برای تشویق کردن تو می‌آیم، پس پایت را بشکن، دختر قشنگم!
دوباره میره خارج
چه بد...
خب اومدی اینجا
ازم حمایت کنی
پس چرا اونو با خودت
آوردی؟
واووو!
میسو!
اومدی اجرای آبجی کوچیکتو
ببینی؟!
خواهرم به نظر نمی‌رسه
این روزها در شرایط عالی باشه~
برا همین اومدم حمایتتون
کنم
وای آبجی!
خواهر کوچیکتو اینطوری
صدا میزنی...
چه بی رحم!
خیلی اذیتت نمیکنم
چون سرت شلوغه...
پس نگرانمون نباش
باشه؟
ساکت باش
برو تو اتاق انتظار منتظرم
باش
یه وقت نیشمون
نزنه با اون زبون تیزش...
برای همین منو فشار
دادی؟
نمیدونم چی میگی
تو بهم یه قولی دادی
اگه باهاش خوب
رفتار نکنی...
باشه باشه بهم فشار
نیار...
ولی فکر نکنم اون دلش
بخواد باهام حرف بزنه
هنوز زوده ولی بالاخره
آروم میشه...
به خاطر یه هل کوچولو
عصبانی شد... اصلا تغییر نکرده
اوپا فقط لازمه باهاش
آشتی کنم درسته؟
فقط...؟
یه ایده به ذهنم رسید
که برای خواهر خوبه،
چون اون ساده‌لوحه و
از باختن متنفرره~
کیر توش...
دوباره...؟
معلومه آماده ای سویونگ...
واسه تورنومنت این هفته
آماده نیستم!
چرا رنگت پریده...
خوبی؟
نمیدونم
دیگه این وضعیت غافلگیرم
نمیکنه
اره ولی انگار داره
بدتر میشه
خواهر و برادر کوچیکترت
اومدن دیدنت چرا اینطوری میکنی؟
نمیدونم...
خوش بگذره
من با اوپا بهم خوش
میگذره
درسته , اونا
رو مخمن.
...خیلی اعصاب خردکنه.
دارم نهایت تلاشم رو می‌کنم که جلوی
خودمو بگیرم...
می‌دونم که اونا
می‌خوان همدیگه رو گاز بگیرن و
مکش کنن،
برای همین نمی‌تونم
تمرکز کنم.
هردوشون داخلن؟
خیلی وقته سونهو رو
ندیدم
اره....
مامان گفت بهت جنسینگ
قرمز بدم , بیا یکم بگیر
واقعا؟ ازش تشکر
کن
...اما اگه دیوونه نباشن،
اون کارو توی
اتاق انتظار من
انجام نمی‌دن--
چرا نمیری داخل
سویونگ؟
اومم...! میسو,
چیکار میکنی؟ گفتی یه پلن
داری...!
بعدا بهت جنسینگو میدم
میرم استراحت کنم پس نیا داخل
ها؟ باشه استراحت
کن
چیکار میکنی؟
وایسا نونااا
اوه خواهر ببخشید
یکم حوصلمون سر رفت
دیگه نتونستیم که...
فقط همین؟؟
حیوونی چیزی
هستین؟ هرجا دلتون بخواد
کون هم میذارین؟
حسودیت شد؟
حسودی...؟
داشتم فکر می‌کردم
آیا تو اینقدر بداخلاقی
چون فقط
ما دوتا داریم این کارو می‌کنیم
نتایج مسابقاتت
اخیراً ناپایدار بوده
نکنه ناامید شدی؟
خفه شوو!!
اوه عصبانی شد
اوپا...
درسته نونا؟
معلومه که نه!
من فقط از وضعیت شما
دوتا نگرانم...
واقعا؟ انگار داشتم
اشتباه برداشت میکردم
خب میشه وایسی همونجا؟
میخوام کارمو با اوپا تموم کنم
تو از اینکه ما سکس
کنیم خوشت نمیاد؟
از الان به بعد
جین میسو!
بس کن!!
جفتتون دیوونه اید!
امروز اومدم باهاش
آشتی کنم...
و میسو گفت بهش اعتماد
کنم...
لباستو در بیار و گرنه
بوش میره
باشه...
قبل شروع مسابقه
کارمون تمومه
پس تمرکز کن
جین سونهو
این اوکیه یعنی...؟
پایان

قسمت 94 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 95

این قسمت را دوست داشتی؟

۶ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وقتی سالار کوچک بود
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت