قسمت 32
اینطور که میبینم
بنظر میرسه هنوز
تو بوسیدن بی تجربه ای
برا همین میترسی
از چی؟
نگران نباش
مامان بهت یاد میده
وقتی سالار کوچک بود
مترجم: LichKing
یادم بدی؟!
اول باید حسش کنی
لبای یه زن چطوره
حالا که داره
تموم تلاششو
میکنه..
چطوره؟
نرم تر از چیزیه که
انتظارشو داشتی آره؟
من نمیتونم
بی تفاوت باشم
آره
حالا فرض کن قراره همینو
با لب هات حس کنی
وقتی زبون ها
به هم بخورن
حسش بیشترم میشه
این فقط یک تمرینه
هومم!
چیکا...
نکن
هومم
دیگه داری
زیادی میشه
داره از حالت
تمرین درمیاد
درست دارم
انجام میدم؟
آره
خب پس بریم
سر صحنه؟
آخه کسیم
که هنوز نیومده
خب میان
بیا بریم
مامان
عه سالار؟!
خودم لباساتو
درمیارم
تا خراب نشن
قرار نبود کارمون
به اینجا بکشه
نه سالار وایسا
اینجات
خیلی خیسه
تو به این آقایی
اینکارا ازت بعیده
میخواد با این حرفا منصرفم کنه
ولی خودشم داره حال میکنه
راستش بعد بوسیدنت..
با اینکه تمرین بود
ولی انگار یچیز توم
روشن شد..
که کنترلمو
بدست گرفته
توهم اینجوری شدی؟
چی بهش بگم؟
نمیدونم واقعا
نباید این حسو
داشته باشم
مامان من...
نه!
الاناس که
همشون برگردن
مشکل فقط برگشتن
اونا نیست
اینکه پسرمه
باید جلوشو بگیرم
ولی...
میتونی..
تا قبل برگشتنشون
کارو جمع کنی؟
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com