89
میخوام برات
جبران کنم!
این چیزیه که میخوام
وقتی سالار
کوچک بود😉
عمم
پسرم!
گفت میخواد جبران کنه
منظورش چی بود؟
منم همین
رو میخوام
براش سوءتفاهم میشه
ولی با تمام
وجودم حس میکنم...
که میخواد
من رو خوشحال کنه
اینکارش قلبم رو
به تپش میندازه
همانطور که تو
به نیازهای من
رسیدگی کردی...
منم میخوام به
نیازهای تو رسیدگیکنم
من یه
مادر هستم
تمام تلاشم رو
برای کمک به پسرم کردم
خدای من
مامان؟
باورنکردنیه
وقتی مادرت رو یه زن
معمولی در نظر میگیری
باید مسئولیتش رو قبول کنی
باشه؟
من دیگه یه زنم
اینقدر دوستم داری؟
اصلن خسته نشدی
واسه همین سویون
قبول نکرد تمرینت بده
خوشت نمیاد؟
نه
چون پسرم من
رو میخواد همین
خوشحالم میکنه
مزهی شیر پستون...
پس اینجوریه
اونقدرها هم
خاص نیست
هااا...آاه
وایسا...
وقتی اینجوری
حرف میزنی...
باعث میشی دلم
بخواد خشنتر تلمبه بزنم
وقتی دکتر سوآ بره
روتختی رو میشورم
باشه
شببخیر
شش صبحه...
خورشید طلوع کرده
سوآ هنوز خوابه، نه!؟
یکم آب بخورم
و برم بخوابم
دکتر؟ بیدار شدی؟
باید برم خونه و
واسه کار حاضر شم
تو برو بخواب
صبح زوده، گفتم
بدون سر و صدا برم
ولی بیدارت کردم
هاهاها
من به مامان میگم رفتی
تو برو، بسلامت
وقتی خواب بودی
گرمت شد؟ خیس عرقی!
بهت که گفتم اگه
صادق باشی همه چی
راحت تر میشه
با خواهراتم
همینجوری باش
ولی مثل دفعهی قبل
که گفتی کاری به کار
مامانم نداشته باش
خودت زیادی باهاش
کار میکنی؟
هان
چی؟
دفعه پیش بهت گفتم
بخاطر برنامهی رادیوییت...
باید بری بوسان
میفهمم ولی با
کی باید برم؟
اگه تو زودتر بری
کی قراره به من رسیدگی کنه؟
گفته بودی داداشت
باهات میاد
نه، اون نمیتونه
کار داره
چی؟ نمیتونه؟
ولی...
من بهش زنگ زدم
اون گفت مشکلی نداره
ببخشید دیر کردم
من برادر بزرگتر
میسو جینم
بهش رسیدگی میکنم