وقتی سالار کوچک بود قسمت ۵۳ از ۱۰۰۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷
هوفف
مامان وایسا
اگه بعد کار تمیز نکنی
کل اتاق بو میگیره
مامانی برات
تمیزش میکنه
تو نمیخواد کاری کنی
نه مسئله
این نیست..
اگه دکتر برگرده چی؟
اوفف
کیرش تو دهنم
تکون میخوره
اشکالی نداره
مامانی حواسش به اونم هست
خوشحال شدم
که پسرمم منو میخواد
هوممم!
اوققق!
سرفه*
پسرم..
حس خوبی داره؟
آرهه
هاهه
هاهه
منه ساده رو باش
سریع برگشتم
فکرکردم منتظر منن
ولی نگو بدون من خوشن
چیزی نمونده باز ابم بیاد
دیگه تمومش کن
اگه بفهمه چی؟
برا من که مهم نیست
هر زمانم خواست ابت بیاد
جلوشو نگیر
بیا بقیشو بزاریم
وقتی رفتیم خونه
آهه
دارید میرید؟
آره پسرم زیاد حالش خوب نیست
بریم بهتره
باشه پس اگه دوباره به مشاوره نیاز داشتین
بهم زنگ بزنید
باشه
بیا بریم عزیزم
شینهای!
یچیزی کنار دهنته
آه آره مرسی
بازم دعوتت میکنم
حتما بیا
من فکرکردم خواهر
بزرگتر یا کوچیکترشه
ولی مادرش بود؟!
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 53 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 54

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وقتی سالار کوچک بود
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت