و راجب اتفاقی که افتاد
اوپا... من عذرمیخوام...
این بهت نمیاد
ولی خوبه
تا وقتی بخوایم
به اشتراک بذایم
حدس میزنم ...
اوه جفتتون اینجایین
خیلی خوبه که
اینو میگی
بیا بیرونبر سفارش بدیم.
اعتراضی هست؟
باشه هتلو بسپر به من
نمیخوام بهت ببازم
خودتو اماده کن
وقتی سالار کوچک بود
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺 GERALT 🐺
بفرمایید، اینم دو تا
لاته وانیلیتون~
اره مرسی
حوصلم سر رفته
باهام بازی کن
هاهاهاااا
خوشحالم اوکی شدن...
فکر میکردم همهچیز
رو به راه شده،
اما...
منتظر بودی اره؟
مامان...
اره بشین...
خیلی وقته
با هم بیرون نرفتیم،
درسته؟
مشکلی داره...؟
اره
ساکتتره چون
وسط هفته هم
هست.
اره...
چی باعث شده
اینطوری
بشه...؟
صبح خوب بود
و تا وقتی
از خونه رفتیم هم خوب بود...
سه ساعت قبل
پسرم داری آماده میشی؟
اومدم!
چقدر گذشته
از وقتی که
ما دوتا با هم
بیرون نرفتیم؟
یه مدت سرت شلوغ
بود مامان.
خوشحالم که میتونیم
با هم بیرون بریم و
برای بردش به سویونگ
یه کادو بخریم.
اره هه هه...
همچنین...
اممم...
خیلی از وقتی که
باهم رفتیم سر قرار
گذشته.
یه قرار...!
چه بامزه!
بعد از گرفتن کادو
بریم شام
بخوریم؟
آه، بریم؟ فکر نکنم
میسو و سویونگ
امشب خونه
باشن...
نمیدونم...
مردم واقعاً
اون رو پسر من
میبینن،
یا برعکس،
بهعنوان یه پسری
که باهاش
قرار گذاشتم...؟
آه! خانم ایم شینهه!!
خوش اومدید~!
شخصی که پیشته
پسرته؟
خوش اومدین!
واو اولین باره میبینمت
خیلی خوشتیپی
خوش اومدین!
میدونستم...
اومدم
یه کادو برای
یکی از اعضای خانواده بخرم.
خدای من اون خواهر بزرگترته؟
یا کوچیکتر؟
من طرفدار جفتشونم!
خب ما شبیه
مادر و پسریم.
این مدل
محبوبترین
بین جووناست!
فکر میکنم
خانم سویونگ
این یکی رو
بیشتر دوست داشته باشه...
ممنون.
میخوایم
یه کم گشت بزنیم.
...خب،
یه اختلاف سنی
بین ما هست.
و ما مادر
پسریم.
چرا اون لحظه
اینقدر
رو من تأثیر گذاشت...؟
...نکنه
یه چیز بالغانه تر
پوشیده بودم...؟
هممم..
لعنتی... این
چه فکریه...؟
ما امروز اومدیم اینجا
که کادوی
سویونگ رو بخریم.
پسرم! اومدی اینجا؟
خیلی داغی~
شبیه
سلبریتیها شدی.
اه امممم
چند سالته؟
اممم من باید...
پسر...؟
آ-آه...!
منو
صدا زدی...؟
ببخشید... نشنیدم
چون داشتم
با یکی حرف میزدم.
م-معذرت میخوام، خانم...
تقصیر
منه...
از اون موقع...
اون
یه کم افسرده شده...
خیلی وقت بود
با اون قرار نذاشته بودم،
پس واقعاً
منتظر امروز بودم.
...خیلی
شیرینه.
این معذب بودن
ادامه داره
تا وقتی بریم خونه...
به چی نگاه میکنه...؟
کادوی
نونا رو گرفتیم!
این دفعه،
میخوام برات
یه کادو بخرم!
همینه...!!
ل-لباس یهو~؟
تو که
پول هم نداری...
من پولتوجیبی
که پسانداز کردم و
حقوقی که از کار گرفتم
رو دارم~!
صبر کن! و-ولی بازم...
همچنین، لباسهای اینجا
برای جوونترهاست.
خیلی خوشگلن~!
فکر میکنم
بهت میاد.
ظاهراً به ویترینگردی
میگن
درمان با خرید~
چند تا رو تن کن!
خدای من...
نمیتونم جلوت رو بگیرم.
قسمت 98