وقتی سالار کوچک بود قسمت ۲۵ از ۱۰۰۷ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷
وقتی سالار کوچک بود
چپتر 25
مطمئنم
من فقط تورو میخوام
چون اینکاریه که اعضای
خانواده برا هم میکنن
وقتی سالار کوچک بود
مترجم: LichKing
شایدم دیوونه شدم
آخه چرا باید..
با میسو انجامش بدم؟
الان که فکرمیکنم
هنوزم دیر نشده
فقط که نمیخوای
نگاه کنی؟
میخوام بکنم
فقط چون بار اولته
یکم درد داره
خودم میدونم
تو بکن
من تحمل میکنم
جدی جدی..
داره میکنه توم!
با اینکه خیلی میترسم..
عااااح
ولی چون اولین بارم
با اوپاعه راضیم
حالت خوبه؟؟
آره یکمی درد داره
ولی من خوبم
اصلا درد نداره
الان خیلی
خوشحالم
دروغگو!
صدا و دستاش
به شدت میلرزه
بزور داره دردشو
تحمل میکنه
عه اوپا!
بعد میگه درد نداره
آروم انجامش میدم
ولی اگه بازم خیلی درد داشت
حتما بهم بگو تا وایسم
ولی خودم باید
هواشو داشته باشم
دقیقا مثل چیزاییه که
تو داستانای سرراست دیدم
یعنی برا ماهم
همون چیزا اتفاق میفته؟
وقتی میگن گوشی دست
بچه نده همین میشه
خودت داری میگی داستان
داستان ها واقعیه؟
اههه نه!
جیغ هاش از سر درده
اههه اوپا
که تبدیل میشه به ناله
عااااح
حس عجیبیه
از سر لذت!
بدنم انگار
داره میسوزه
تازه داره حسش میکنه
اشکال نداره
این واکنش طبیعیه
عااااح
اههه بیشتر!
تا ته بکن توم
یهو چه تنگ شد
دیگه نمیتونم
جلوی خودمو بگیرم
اوپا..
بیرون نکشی
بریز توم
اوخ
میسو..
بریم دوش بگیریم؟
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 25 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 26

این قسمت را دوست داشتی؟

۶ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وقتی سالار کوچک بود
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت