قسمت 90
گفتی برادرت واست
میگیره...
عه...امم ، نه اون
نمیتونه
اون...نمیتونه
بره.
چیی؟ نمیتونه بیاد؟
ولی...
من که بهش زنگ زدم
گفت میاد...
ببخشید دیر کردم
من جین میسو، برادر
بزرگتر جین سونهو هستم
در خدمتتونم
وقتی سالار کوچک بود
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
خیلی وقته واسه
رانندگی بیرون نرفتیم...
باید جلو...
بشینی...البته
هرجا راحتی میتونی
بشینی...!
چشماتو ببند،
حتما خسته ای.
چه گوهی دارم
میخورم...؟ اون داره سعی
میکنه باهام حرف بزنه...
ما دوتا توی ماشین
تنهاییم...باید هیجان زده
باشم.
ولی...
نمیتونم عذرخواهی کنم
چون رقت انگیزم...چطور میتونم
طوری رفتار کنم انگار اتفاقی
نیوفتاده...؟!
باید اول عذرخواهی
کنم ولی چطور...؟
شبیه یه خرگوش
عصبانی شده...
یه موزیکی
نذارم...؟
نه...همینطوری
خوبه.
خب ما وقت زیادی
باهم بودیم
کلی شانس واسه
عذرخواهی داشتم...!
سلام به همه در
جشنواره الهه پیروزی!
من میسو هستم، سفیر
الهه پیروز و عضو گروه
آیدل اسپرینگ!
جین میسووو!!
تو بهترینیی!!
خوشحالم از دیدنتون!!
میسو بهترینه!!
اون ابله...
اون از شلوغی متنفره،
پس اینجا چکار میکنه...؟
چی؟ چرا؟
مدیر برنامه هات اینجا
نیست و تنها کسی که میتونه
ازت مراقبت کنه منم.
اگه اتفاقی بیوفته
چی؟ باید حواسم بهت
باشه.
اوکیه...لازم نیست
اینکارو بکنی...
راجب چی حرف
میزنی؟
منن برادرتم
باید بکنم.
حتی با اینکه حرفای
بدی بهش زدم بازم منو
خواهر خودش میدونه.
چرا انقدر
مهربونه...؟
وانمود میکنه تغییری
نکرده، در حالیکه کرده.
بیاین فستیوالو
شروع کنیم!!
متنفرم...
آه، بعدش یه
مصاحبه هم دارم
حتما خسته ای
مدیر برنامه هات منتظرته
نه ولی باید با آبجی برم
یه چیز خوب بخورم
اهمم...توهم
میخوای بیای؟
نه...یکم سرم گیج
میره از شلوغی، تو برو،
بهت خوش بگذره
اوپا ساده لوح و به طرز
احمقانه ای مهربونه...
برای همین فکر میکنم هر موقع
عذرخواهی کنم ازم میپذیره.
میگم بهش احترام
میذارم ولی هنوز از خودراضی ام...
اوپا صبر کن...
میخوام یه چیزی
بگم...
خب راستش
حرفایی که زدم...
هی، فهمیدم.
برای احتیاط صبر
کردم ولی یه خوبش
گیرم اومد.
هی شما دوتا!
هی فرار کن!!
اون کصکشا...!
میسو مصاحبت
دیر شده.
نگران عکسا نباش
من حواسم هست.
نگران نباش و طبق
برنامه پیش برو...
اوپاا!!
چرا انقد دیر کردی؟!
آبجیی!
برادرم...!
اه بله مرسی
همینکه عکسا پاک بشه
کافیه.
نه ممنونم که فورا اقدام
کردی، خدانگه دار...
میتونست بد بشه...
ولی خوشحالم روی مصاحبش
تاثیری نداشت
امیدوارم نگران نشده
باشه.
باید قبل اینکه میسو
برگرده دوش بگیرم...
ها...؟
انقد زود تموم کرد؟
گفت میره واسه شام بیرون...
آفریی...
ها...؟
اوپاااا!!
ببخشید اوپا...
من تو رو توی موقعیت
سختی قرار دادم...
چیزای بدی بهت
گفتم...
ازم متنفر نباش...
عذرمیخوام...
گریه نکن...
آروم شدی؟
نه هنوز...
اون پسره عکسا رو پاک
کرد، نگران نباش.
فکر کردم ممکنه به خاطر
من هوش بری...مثل دفعه
آخر...
حتما شوک شده...
باید یه چی بدم بخوره
گشنه ای حتما؟
میرم یه چیزی
برات بگیرم
گشنه نیستم،
بمون همینجا.
باشه...میخوای
چیزی برات درست کنم؟
حتی اگه بهت بگم
گوش نمیدی، نمیخوام
رد بشی.
راستش...
تو قرار بود از من بدت
بیاد.
فکر میکردم شبیه نونایی
ولی منو تو هم شبیه همدیگه ایم
چرا باید ازت بدم
بیاد؟ تو خواهر کوچکتر
منی.
میشه...صادقانه بگم؟
معلومه ولی میهش من
اول برم دوش بگیرم بعد...؟
اوکیه...از بوی عطرت
خوشم میاد.
ما خانواده ایم...