وقتی سالار کوچک بود قسمت ۸۶ از ۱۰۰۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
قسمت 86
نمیتونم توی اتاق
دخترات بخوابم...
توی اتاق سونهو میمونم
امشب یکم
خوشگذرونی کنیم؟
حتماً
سونهو پیش
من میخوابه
مامان...؟
اون دیگه بچه نیست
زیادی بهش دستور نمیدی؟
خودت چی
میخوای سونهو؟
میخوای پیش
کی بخوابی؟
جان؟ من... من
توی پذیرایی می‌خوابم
نه... اینجوری
من حس بدی بهم
دست میده
تنهایی حوصله‌م سر میره
بیا با هم بخوابیم
اوه!
پسرم
میخوای با سوآ
بخوابی؟
نمیخوای با
من بخوابی؟
من...
دوش گرفتی؟
گفتم بخواب
دراز بکشیم؟
آره
بهش گفتم صادق باش
ولی دیگه خیلی صداقتش
گل کرد
شینهی هم نمیتونه
یه شب ازش دست بکشه
خیلی حریصه
مامان
از دستم عصبانیه؟
یکم پیش
زیاده‌روی کردم
با اینکه دکتر سوآ
روبرومون بود
ولی من
میخواستمش
یعنی فقط من اون حس رو داشتم؟
حس میکردم...
مامانم میخواد
دوست دارم
لمسش کنم
آااه
ممکنه بیدار شه
یکم بیشتر
شکمش
خیلی نرمه
کل بدنش مثل یه
بالش نرمه
بوی بدنش
خیلی خوبه
آااه
همین!؟
بیدار بودی؟
وقتی اینجوری
دستمالیم میکنی
چطوری بخوابم؟
یکم پیش جلوی سوآ
بدون اینکه ازم بپرسی
کردی توم
عصبانی شدی؟
نه
میدونستم
وقتی مامانت عصبانی میشه
اخم میکنه
انگار دخترش
به اون رفته
یعنی توی دردسر افتادم؟
اگه ازت عصبانی بودم
میخواستم پیش من بخوابی؟
چرا گذاشتی
بکنم توت؟
چون شوکه شدم
گفتی میخوای همین الان باهام
سکس کنی و یهویی کردی توم
توی وضعیت
بدی قرارم دادی
ولی...
سوآ هم اونجا بود
خوشم اومد که من
رو انتخاب کرد
با سوآ رفتی ساحل
خوش گذشت!؟
هممم
میتونی یکم
دور شی و استراحت کنی
ولی تو
پسر منی
سعی کن شب
بیرون نمونی، باشه؟
وگرنه باید هر
شب توی اتاق
من بخوابی
باشه
فهمیدم مامان
پایان

قسمت 86 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 87

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وقتی سالار کوچک بود
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت