جقی آلفا قسمت ۶۹ از ۱۱۹۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
#69
سلسله مراتب؟
مزخرفه.
فکر میکنی هرچی
بگی من پیروی میکنم؟
کور خوندی...
و هنوز، من اینجام،
بدون دعوا قبول کرد؟
فقط چون کانگ جویونگه؟
اصلا چرا این سلسله
مراتب بین مردم شکل
میگیره؟
عااح
دویون سانبی،
تو زیادی به این چیزا
فکر میکنیا.
قرار نیست چیزی
عوض بشه.
تسلط روی دوتا زن
همیشه حس فوق العاده ای
داره.
...یون هانوئل
مجذوب انگشتای من
شده.
قابل ستایشه.
میخوام نقطه جی اش
رو پیدا کنم...
جوری ارضاش کنم که
تو همین حالت بشاشه به خودش،
ولی الان نوبت
دویون سانبی ئه پس...
اگه همینطور توم
تلمبه بزنی من...
ارضا میشم...
عااحح...؟!
چرا اینطوری بهم
زل زده؟!
نباید بذارم یون هانوئل
منو در حال ارضا تماشا
کنه...!
پس میخوای جلوی
ارضا شدن خودتو بگیری؟
اگه میخوای همچین
کاری بکنی...
پس قراره پر فشار تر آبتو
بیارم.
بگا رفتم
نمیتونم جلوی ارضا شدنمو بگیرم...
میخوای یه سری
سلسله مراتب بین شما
دوتا ایجاد کنم
هرکی بیشتر و به
طرز رقت انگیز تری ارضا
بشه، میره به قعر جهنم.
این سلسله مراتب
تا آخر باقی خواهد ماند...
رسیدم به ته خط...
وای وای...
وای...
دویون سانبی، که به من
خیره شده بود...
تو بودی مشت
زدی؟
بدو ببرش
بیرون.
داره دست و پای نحیفش رو به
این طرف و اون طرف تکون میده...
و الان در چنین وضعیت تحقیر آمیزیه که
هرگز نمیتونستم تصورشم کنم.
یعنی تهش قراره
اینطوری بشم؟ اونم وقتی
که دویون سانبی داره نگام
میکنه؟
ترجیه میدم
این اتفاق نیوفته...
برا چی بهش اه
میکنی؟ نوبت توئه
هانوئل.
ها؟ اوه درسته.
تو همین الان اینکارو
با دویون سانبی کردی...
...حتما خیلی داری
از انتخاب دوتا زن
لذت میبری.
هه نمیدونم
میبینیم چقد
لذت میبرم
میخندی؟ حالا
وایسا...
درسته درسته،
ولی...
با ادب باش
به عنوان یه برده زیادی
مغروری.
خیلی عجیبه.
همین الان سرم پر از
حسادته، نسبت به دویون.
و همینطور به همون اندازه از
دست کانگ جویونگ عصبانی ام...
ولی به محض اینکه اون
چیز عظیم وارد بدنم شد، همه چیز
پاک شد،
حالا چیزی جز لذت باقی نمونده.
ازش متنفری؟
نهه...
پس چطوره؟
حال میکنی؟
باید دقیق بگی
کدوم بخش بهت حال
میده.
میبینم که الهه پاکی
سال اولی ما، یون
هانوئل،
انگار وقتی اینطوری
هولش میدم خوشش میاد.
کصت خیلی تنگ
شده.
به نظر میرسه کانگ جویونگ
کاملا نسبت به اینکه منو بذاره پایین ترین
جایگاه مصممه.
تو نمیتونی ما باهم دوست
بودیم.
به خاطر تمام
خاطراتی که باهم داریم،
بیشتر از این نه...!
متاسفم ، یون هانوئل، کصت
انقد خوشمزست که دیگه نمیتونم
تحمل کنم.
عاح، کصم...
دیگه نمیتونم...
تو اون لحظه یون هانوئل خودشو
تصور میکرد
به اینکه سئو دویون رو با قلاده
راه ببره.
پایان

قسمت 69 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 70

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی جقی آلفا
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت