جقی آلفا قسمت ۱۲۲ از ۱۲۲۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
بعد از اینکه دیدم یوری
سونبه این‌قدر مغزش پوکیده
آه-
استاد!
ممنون-
هااا-
که به‌زور چند کلمه
پشت‌سرهم حرف می‌زد،
یه چیزی برام قطعی شد.
آخرش، برعکس
شدن رابطه‌مون…
کیاااه♥
…یه رابطه‌ای ساخت
که هر دومون رو
خوشبخت‌ترین می‌کنه.
جقی آلفا
ادامه دارد...سرراست مرجع اختصاصی
داستان های سکسی تصویری
چرا این‌قدر دور
از من راه می‌ری؟
فکر می‌کنی
چرا؟ نمی‌خوام
کسی پشت‌مون
حرف دربیاره.
مطمئنم فقط
من نیستم که بهت
علاقه داره.
راست می‌گی.
عاقلانه‌ست.
چیزی نیست.
هاها.
ولی فکر نمی‌کنم
لازم باشه این‌قدر
دور باشی.
حرف زدن با تو
این‌طوری عجیبه.
ف-فکر کنم…
راستی، در
مورد اونی چی‌کار
می‌کنی؟
هوم…
نمی‌دونم.
باید بهش
زنگ بزنم.
آره، حدس
می‌زدم این‌طوری
بشه.
به‌هرحال، همه‌ش
از من شروع شد.
نه… حالا که فکر می‌کنم،
فکر می‌کنم زیادی
تحت فشارت گذاشتم.
اگه نمی‌خوای،
مجبور نیستی
این‌کارو بکنی.
این مشکل
خانواده‌ی خودمه.
خودم حلش می‌کنم.
مانعت نمی‌شم.
موفق باشی.
واقعاً؟
پس می‌تونم بهت
زنگ بزنم و همه با هم
انجامش بدیم~؟
تو هیچ‌وقت
نمی‌دونی کِی باید
بندازی کنار، مگه نه؟!
ب-ببخشید…
نمی‌خوام بدونم!
خودتون تنهایی
انجامش بدید!
گفتی فاصله‌ت
رو حفظ می‌کنی!
ولم کن!
راستش،
مهم نیست.
از همون
اول چسبیده به
هم بودیم!
درسته! ما همیشه
نزدیک بودیم!
نمی‌تونی
بی‌خیالش
بشی؟
اگه این‌قدر
خوب نبودم، تا حالا
کشته بودمت!
خدای من…
الو…؟
هان؟
آه، یون هانول…
این‌قدر زود
اومدی؟
آره، یه وقتی
داشتم که بکشم…
تا وقتی قولت رو
نگه داری و دوستم
داشته باشی،
…تا ابد جنده‌ی تو می‌مونم…!
قرار نیست
حسودی کنم.
سلام، یوری
سونبه!
صبح بخیر.
صبح به‌این
خوشی بهت!
اِاِ… ها؟
هاااا؟؟
تو گفتی
انحصارش نکنم
بعد خودت
پشت سرم نقشه
می‌کشیدی!
چی؟
آه!
ببخشید،
یوری سونبه!
هیچ بهونه‌ای
ندارم.
ولی دیگه
تکرار نمی‌شه.
چطور می‌تونم
بهت اعتماد کنم؟
جدی می‌گم. به خودم
قول داده بودم…
واقعاً؟
باشه. یه فرصت
بهت می‌دم.
بیا دوباره با هم
دوست باشیم.
هه‌هه…
باشه، اونی.
من هیچ‌وقت
ازت بدم نمی‌اومد.
اینو می‌دونی، نه؟
معلومه! تو همیشه با
من خیلی خوب بودی.
من بودم…؟
پس یعنی
همه‌ی این ماجرا
تقصیر اونه.
آره، همین!
تو لو دادی؟!
چی؟
ولی من داشتم هیچ
کاری نمی‌کردم!
خب، پس
چرا هیچ کاری
نمی‌کردی؟
باید از دوستت
دفاع می‌کردی.
این اصلاً
منطقی نیست.
بی‌خیال دیگه.
تو داشتی جنجال
راه می‌انداختی.
نندازش گردن اون.
می‌دونم که
از کل این ماجرا
معذبی.
ها؟ شما کِی
اینجا اومدید؟
دقیقاً پشت
سرت بودیم.
نمی‌دونم سر چی
دعوا کردید، ولی ممنون
بابت سرگرمی.
خ-خب پس یه
صدایی، یه چیزی
از خودت در کن!
یعنی می‌گی
برای راه رفتن باید از تو
اجازه بگیرم؟
کیااا!!
وقتی غائله خوابید،
جلسه‌ی شورای
دانش‌آموزی‌مون
رو جمع کردیم.
بعد، طبق نقشه، از سودام
سونبه خواستیم بیاد پیشمون.
که درباره‌ی یه چیزی حرف
بزنیم که «ارزش داشته
باشه کتکش رو بخورم.»
اگه قصد داری
همین چرندیات رو
از بقیه هم بپرسی،
خیلی کتک
می‌خوری.
راستش، بعد از اینکه هم یون هانول و هم یوری
سونبه رو رد کردم، خیلی به خودم مطمئن بودم،
که فکر می‌کردم بیشتر از
همه برام دردسر می‌شه.
ولی همین که قیافه‌ی سودام سونبه
رو دیدم… فهمیدم اشتباه می‌کردم.
آها، که این‌طور.
می‌فهمم تو چی
داری فکر می‌کنی.
سودام
سونبه…
طبیعیه که بخوای
همه رو یه‌جا نگه داری.
ما چند بار این
کارو کردیم،
حتی با یوری و
دویون و هانول هم با
هم انجامش دادیم.
ما دیگه همه‌چیزو
دیدیم، پس…
حتماً حس می‌کردی
دنیا زیر پاته.
می‌دونم الان دیگه
ممکنه مسخره
به نظر بیاد،
ولی اگه ذره‌ای هم
وجدان داری، نباید
منو انتخاب کنی؟
واقعاً تو کاری کردی
که من از دوست‌پسرم
جدا شم
فقط چون می‌خواستی
منو به حرم‌سرات
اضافه کنی؟!
س-سودام
سونبه… من…
از این خودپسندیت
شوکه شدم.
ببخشید. می‌دونم
آدم بدیم.
تو همیشه با من
خیلی خوب بودی،
حتی قبل از این‌که
بین ما چیزی بشه.
من همیشه بابت این
ازت ممنون بودم.
ولی…
نمی‌دونم چی بگم.
چرا به این فکر نکردم که
اون چه حسی پیدا می‌کنه؟
هاهاها،
جویونگ~!
س-سودام
سونبه؟!
چی داره
می‌شه؟!
هههه ببخشید!
فکر نمی‌کردم این‌قدر
جدی بگیری!
یوری اونی
دیروز بهم زنگ زد و
همه‌چیزو گفت.
چی؟ یوری
سونبه؟!
پس همه‌شو تمرین
کردم فقط که سرت
شوخی کنم~!
خوب بودم~؟
آره، خوب بودی.
خیلی هم خوب…
من واقعاً دوستت
دارم، جویونگ.
اگه منو دوست
داری و قول بدی
حواس‌ت بهم باشه،
اون‌وقت
معلومه که پیشت
می‌مونم!
تو که دیگه منو
دزدیدی و بردی، پس
می‌دونی که باید تا
آخرش حسابی حواس‌ت
بهم باشه، نه~؟
گولم زد، پس
حسابی گولم زد، پس…
تصمیم گرفتم تلافیشو در بیارم.
هاا…
پایان

قسمت 122 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۷ روز دیگر

۲۲ آبان ۰۹:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی جقی آلفا
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت